گنجور

شمارهٔ ۲ - در مدح صدرالدین

خسرو سیارگان بیرون شد از برج حمل
برج تو از فر خسرو یافت مقدار و محل
مال و گنج گاه قسمت کرد بر سهل و جبل
بست بستان را از گوهرهای گوناگون جلل
از جواهر شد مرصع باغ و بستان زین قبل
سخت بی همتا و نادر باشد از روی مثل
خسرو اندر آسمان وینجا پدید از وی عمل
همچو اینجا صاحب و اقبال او بر آسمان
بوی زلف دلربایان باد بر صحرا وزید
همچو خط جانفزا دمید از خاک خوید
آب چشم ابر عاشق وار بر بستان چکید
همچو روی نیکوان در بوستان گل بشکفید
بلبل اندر بوستان شد مست ناخورده نبید
مست وار از عشق گل دستان و الحان برکشید
از پس پیری جوانی در جهان آید پدید
گوئی از اقبال صاحب همچو جنت شد جهان
باغ و بستان از در دیدار شد دیدار کن
کار عشرت ساز و کار دیگر اندر کار کن
لهو و شادی و نشاط و خرمی بسیار کن
با بتان و گلرخان آهنگ زی گلزار کن
عیش را تدبیر ساز و لهو را هنجار کن
عندلیب خفته را از خواب خوش بیدار کن
بستن با عندلیب چابک الحان یار کن
مدح صدر دین و دنیا صاحب عادل بخوان
صاحب عادل که ظلم اندر گداز از عدل او
بر دل ظالم نهد مظلوم گاز از عدل او
رسم و آئین عمر شد تازه باز از عدل او
جفت گردد در رمه گرگ و نهاز از عدل او
بر سر شاهین و در بازوی باز از عدل او
میکند کبک و کبوتر جای باز از عدل او
می کند از صعوه شهباز احتراز از عدل او
سازد اندر جنگل شهباز صعوه آشیان
آن خداوندی که از بخت جوان و رای پیر
ملک را بر ملک داران از قلم دارد چو تیر
از چنو دستاربندی بی عدیل و بی نظیر
نیست الحق تاجدار ملک تورانرا گزیر
از صریر کلک صدر و فر فرخنده ضمیر
فرخ و میمون بود بر پادشا تاج و سریر
پادشاهی را که باشد صاحب عادل وزیر
گردد از اقبال صاحب پادشا صاحبقران
ای ندیده چشم دولت چون تو صاحبدولتی
هرکه بیند روی تو زان پس نبیند محنتی
نیست در گیتی چو تو صدر مبارک طلعتی
نیست بر روی زمین مثل تو گردون همتی
از خلایق نیست چون تو نیک خلق و سیرتی
معنئی تو از جهان و دیگران چون صورتی
هستی از ایزد تعالی بندگانرا نعمتی
شکر گویم از تو تا بر ما بمانی جاودان
هرکه خواهد کز شرف بر آسمان پهلو زند
چنگ در فتراک صاحبدولتی چون تو زند
وانکه یک گام از خط فرمان تو یکسو زند
چرخ نگذارد مران یک گام را تا دو زند
دهر بر اعدای تو تیغ از دل و بازو زند
دهر چون تیغع از دل و بازو زند نیکو زند
وانکه در حکم تو بنهد گردن و زانو زند
مرکب دولت درآرد بخت نیکش زیر ران
ای همه دنیا باقبال تو شادان شاد باش
دین قوی بنیاد شد از تو قوی بنیاد باش
عالم از داد تو آبادان شود باداد باش
عالم آبادان کن و در عالم آباد باش
خلق هست از تو بآزادی ز غم آزاد باش
عام مسگین را بباب داد دادن داد باش
مر عروس دولت جاوید را داماد باش
وز سبکباری رعیت ساز کابین گران
تا جهان باشد جهان بادا بکام و رأی تو
ملک در فرمان کلک مملکت آرای تو
سرمه چشم بزرگان باد خاک پای تو
وز بزرگان هیچکس ننشیند اندر جای تو
باد در حفظ ملک دین تو و دنیای تو
دولت و اقبال باد این بنده آن مولای تو
همچو گردون سبز بادا فرق گردون سای تو
وز بد گردون تن و جان تو بادا در امان

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: مسمط
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خسرو سیارگان بیرون شد از برج حمل
برج تو از فر خسرو یافت مقدار و محل
هوش مصنوعی: خسرو، پادشاه سیاره‌ها، از منطقه‌ای که مربوط به برج حمل است، خارج شده و به دلیل وجود او، مانایی و ارزش برجی که به خسرو نسبت داده می‌شود، افزایش یافته است.
مال و گنج گاه قسمت کرد بر سهل و جبل
بست بستان را از گوهرهای گوناگون جلل
هوش مصنوعی: خداوند دارایی و ثروت را بین آسان و دشوار تقسیم کرده است و باغ را با جواهرهای مختلف زینت بخشیده است.
از جواهر شد مرصع باغ و بستان زین قبل
سخت بی همتا و نادر باشد از روی مثل
هوش مصنوعی: باغ و بستان به زیبایی جواهرات درخشنده و بی‌نظیر شده است و این زیبایی و کمال قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.
خسرو اندر آسمان وینجا پدید از وی عمل
همچو اینجا صاحب و اقبال او بر آسمان
هوش مصنوعی: خسرو در آسمان نمایان است و اعمال او نیز همچون اینجا باشد که بر آسمان، او صاحب مقام و اقبال است.
بوی زلف دلربایان باد بر صحرا وزید
همچو خط جانفزا دمید از خاک خوید
هوش مصنوعی: بوی زلف زیبارویان در باد پراکنده شد و مانند خطی زیبا از جان، از خاک برآمد.
آب چشم ابر عاشق وار بر بستان چکید
همچو روی نیکوان در بوستان گل بشکفید
هوش مصنوعی: چشم‌های ابر مانند عاشقی، بر زمین باغ بارید و همان‌طور که چهره زیبا در گلزار شکوفا می‌شود، باغ نیز شکوفه زد.
بلبل اندر بوستان شد مست ناخورده نبید
مست وار از عشق گل دستان و الحان برکشید
هوش مصنوعی: بلبل در باغ به خاطر عشق به گل‌ها و زیبایی‌هایشان به وجد آمده است، حتی با اینکه هنوز شراب ننوشیده است. او با شوق و شگفتی، نغمه‌هایی را به زیبایی و عشق می‌خواند.
از پس پیری جوانی در جهان آید پدید
گوئی از اقبال صاحب همچو جنت شد جهان
هوش مصنوعی: پس از پیری، دوباره جوانی در این دنیا ظهور می‌کند و به نظر می‌رسد که به خاطر خوش‌اقبالی، دنیا به مانند بهشت شده است.
باغ و بستان از در دیدار شد دیدار کن
کار عشرت ساز و کار دیگر اندر کار کن
هوش مصنوعی: باغ و بستان از دیدار تو زیبا و سرسبز شده است. به کار لذت و خوشی بپرداز و به کارهای دیگر هم رسیدگی کن.
لهو و شادی و نشاط و خرمی بسیار کن
با بتان و گلرخان آهنگ زی گلزار کن
هوش مصنوعی: در زندگی خود از خوشی و شادی لذت ببر و با زیبایی‌ها و جوانان خوش‌چهره در گلی و سبزه‌های بهار آشتی کن.
عیش را تدبیر ساز و لهو را هنجار کن
عندلیب خفته را از خواب خوش بیدار کن
هوش مصنوعی: زندگی را با فکر و برنامه‌ریزی خوشایند کن و سرگرمی را به روالی منظم تبدیل کن. پرنده خوش‌صدا را از خواب شیرینش بیدار کن.
بستن با عندلیب چابک الحان یار کن
مدح صدر دین و دنیا صاحب عادل بخوان
هوش مصنوعی: به آواز خوش و زیبا با بلبل چابک، به ستایش پیشوای عدالت و صاحب برترین مقام‌های دینی و دنیوی بپرداز.
صاحب عادل که ظلم اندر گداز از عدل او
بر دل ظالم نهد مظلوم گاز از عدل او
هوش مصنوعی: کسی که عادل است، ظلم را در خود می‌سوزاند و به وسیله‌ی عدالتش، دل ظالم را به درد می‌آورد و حقیقتاً مظلوم را آرامش می‌بخشد.
رسم و آئین عمر شد تازه باز از عدل او
جفت گردد در رمه گرگ و نهاز از عدل او
هوش مصنوعی: عدالت او باعث شده است که زندگی دوباره رونق بگیرد و حتی در میان موجودات مختلف، مانند گوسفند و گرگ، harmony و توافقی برقرار شود.
بر سر شاهین و در بازوی باز از عدل او
میکند کبک و کبوتر جای باز از عدل او
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویرسازی از قدرت و عدالت الهی اشاره شده است. در واقع، به خوبی نشان می‌دهد که در زمان عدالت، پرندگان هم به نوعی در موقعیت و جایگاه خود تغییر می‌کنند. به عبارتی، شاهین و باز به دلیل عدالت الهی نمی‌توانند به سادگی کبک و کبوتر را شکار کنند و این مساله نشان از تعادل و انصاف در جهان دارد.
می کند از صعوه شهباز احتراز از عدل او
سازد اندر جنگل شهباز صعوه آشیان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پرنده‌ای به نام صعوه که نماد کوچکی و ضعیفی است، از پرنده بزرگ و قوی‌تری به نام شهباز دوری می‌کند. در واقع، شهباز به عنوان نماد قدرت و سلطه در جنگل محسوب می‌شود و صعوه به خاطر عدم توانایی‌اش در برابر او، به جایی دورتر از او می‌رود. این نگاه به روابط و تعاملات در دنیای طبیعی و اجتماعی اشاره دارد.
آن خداوندی که از بخت جوان و رای پیر
ملک را بر ملک داران از قلم دارد چو تیر
هوش مصنوعی: خدای بزرگی که سرنوشت جوانان و حکم عقلانی افراد پیر را به دست می‌گیرد، سلطنت را از حاکمان می‌گیرد و آن را مانند تیر به سمت دیگری نشانه‌گیری می‌کند.
از چنو دستاربندی بی عدیل و بی نظیر
نیست الحق تاجدار ملک تورانرا گزیر
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه او که تاجدار ملک توران است، چنین باارزش و بی‌نظیر نیست. او به گونه‌ای لباس بر تن دارد که قابل مقایسه با دیگران نیست.
از صریر کلک صدر و فر فرخنده ضمیر
فرخ و میمون بود بر پادشا تاج و سریر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و شکوه سلطنت اشاره دارد. نگارش فرمان‌ها و اندیشه‌های نیکو، به مانند تاج و تختی برای پادشاه، نماد عظمت و سعادت اوست. در واقع، بیانگر جایگاه بلند و ارزشمند پادشاهی است که با فکر و قلمش به حکومت و رهبری کشور می‌پردازد.
پادشاهی را که باشد صاحب عادل وزیر
گردد از اقبال صاحب پادشا صاحبقران
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی به عادل بودن معروف باشد، وزیر او نیز به طور طبیعی با خوشبختی و شایستگی به مقام خود می‌رسد.
ای ندیده چشم دولت چون تو صاحبدولتی
هرکه بیند روی تو زان پس نبیند محنتی
هوش مصنوعی: ای صاحب بزرگی و خوش شانسی، چشمان تو همچون چشم دولت است که هیچ کس مانند تو را ندیده است. هر کسی که تو را ببیند، دیگر هیچ درد و رنجی را احساس نخواهد کرد.
نیست در گیتی چو تو صدر مبارک طلعتی
نیست بر روی زمین مثل تو گردون همتی
هوش مصنوعی: در دنیا مانند تو کسی دیگر نیست، هیچ شخصیتی به اندازه تو درخشان و سربلند وجود ندارد. حتی آسمان هم همت و اراده‌ای مثل تو ندارد.
از خلایق نیست چون تو نیک خلق و سیرتی
معنئی تو از جهان و دیگران چون صورتی
هوش مصنوعی: هیچ‌کس در میان مردم به نیکی و خوبی خلق و خوی تو نمی‌رسد. تو از دیگران و حتی از تمام دنیا جدا و متمایز هستی، مانند یک شکل زیبا که در میان اشیاء دیگر قابل توجه است.
هستی از ایزد تعالی بندگانرا نعمتی
شکر گویم از تو تا بر ما بمانی جاودان
هوش مصنوعی: وجود ما از جانب خداوند است و من این نعمت را ستایش می‌کنم، تا تو همواره در زندگی ما باقی بمانی.
هرکه خواهد کز شرف بر آسمان پهلو زند
چنگ در فتراک صاحبدولتی چون تو زند
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از مقام و منزلتش در آسمان‌ها سخن بگوید، باید در دامان موفقیتی چون تو قرار بگیرد.
وانکه یک گام از خط فرمان تو یکسو زند
چرخ نگذارد مران یک گام را تا دو زند
هوش مصنوعی: کسی که از دستور تو حتی یک قدم فاصله بگیرد، باید از حرکت بازداشته شود؛ چرا که اگر اجازه دهی یک قدم بردارد، ممکن است دو قدم دیگر هم بردارد.
دهر بر اعدای تو تیغ از دل و بازو زند
دهر چون تیغع از دل و بازو زند نیکو زند
هوش مصنوعی: زمانه به دشمنانت با دلی پر از قوت و قدرت حمله می‌کند و اگر بخواهد به تو آسیب برساند، این کار را به بهترین شکل انجام می‌دهد.
وانکه در حکم تو بنهد گردن و زانو زند
مرکب دولت درآرد بخت نیکش زیر ران
هوش مصنوعی: کسی که در برابر تو سر به زیر می‌آورد و به زمین می‌افتد، موفقیت و خوشبختی به او روی می‌آورد و شانس او را همراهی می‌کند.
ای همه دنیا باقبال تو شادان شاد باش
دین قوی بنیاد شد از تو قوی بنیاد باش
هوش مصنوعی: ای همه جهان، با خوش‌شانسی تو شاد و خوشحال باش. دین و اعتقادات محکم و استواری از تو به وجود آمده، پس تو نیز بر پایه‌های مستحکم و قوی خود بایست.
عالم از داد تو آبادان شود باداد باش
عالم آبادان کن و در عالم آباد باش
هوش مصنوعی: دنیا با عدالت و انصاف تو شکوفا خواهد شد. با رعایت انصاف، به دیگران کمک کن تا زندگی بهتری داشته باشند و خود نیز در این فضا از آرامش و آبادانی برخوردار باش.
خلق هست از تو بآزادی ز غم آزاد باش
عام مسگین را بباب داد دادن داد باش
هوش مصنوعی: مردم به خاطر تو آزادند، پس خودت هم با غم و اندوه خداحافظی کن و به حال مردم نگون‌بخت کمک کن.
مر عروس دولت جاوید را داماد باش
وز سبکباری رعیت ساز کابین گران
هوش مصنوعی: ای کاش عروس دولت جاوید را داماد شوی و به خاطر سبکی، برای رعیت خود کابین سنگین و دشواری را فراهم نکن.
تا جهان باشد جهان بادا بکام و رأی تو
ملک در فرمان کلک مملکت آرای تو
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا وجود دارد، همه چیز به وفق مراد و خواسته تو خواهد بود و حکمرانی تو بر سرزمین، بستگی به اندیشه و تدبیر تو خواهد داشت.
سرمه چشم بزرگان باد خاک پای تو
وز بزرگان هیچکس ننشیند اندر جای تو
هوش مصنوعی: چشم‌های بزرگ و باهوش، به خاک پای تو سرمه می‌زنند، و هیچ‌کس از بزرگ‌ترها نمی‌تواند در جایگاه تو بنشیند.
باد در حفظ ملک دین تو و دنیای تو
دولت و اقبال باد این بنده آن مولای تو
هوش مصنوعی: به عنوان یک خدمتگزار، من آرزو می‌کنم که بادی که در حال وزیدن است، به حراست و نگهداری از دین و دنیای تو کمک کند و بر fortuna و شانس تو بیفزاید.
همچو گردون سبز بادا فرق گردون سای تو
وز بد گردون تن و جان تو بادا در امان
هوش مصنوعی: مانند آسمان سبز، سایه‌ات بادا و از بدی‌های آسمان، جسم و جانت در امان باد.