شمارهٔ ۱
عاشقم بر کل شبلی که سرش بی موی است
چهره بی زحمت زلف خوش عنبر بوی است
وه نیکوست بر او گرچه کل بدروی است
گوی سیمین صفت جامی نشست اوی است
کوه سیم است چرا بیهده گویم گوی است
عشقش آورد بدین بیهوده گفتار مرا
شاهد شاعر اگر مسخره باشد شاید
زانکه از شاعر و از مسخره بزم آراید
سیلی و ژاژی این میخورد آن میخاید
چون شود طبع خوش این میهلد آن می . . . اید
پس بدینروی مرا بی کل شبلی باید
ور نباشد کل شبلی نرود کار مرا
آن کل شوم نیک تیر دل از من بربود
عشق بر عشق چو آروغ برافروز فروز
یاسمنگون رخ . . . ون را به زِهارم بنمود
شب ز سودای ویم دیده حمدان نغنود
کرد بی جرمی آن کل کلان . . . ون جهود
به غم عشق بدینگونه گرفتار مرا
کل بودی چون نای به گوش . . . ایرم
بنوائی بربودی دل و هوش . . . ایرم
نوش بدی چشمه نوش . . . ایرم
زده در چشمه نوشش سر و گوش . . . ایرم
کل شد و برد به . . . ون داغ و دروش ایرم
اثری ماند از آن داغ به شلوار مرا
کل شبلی بر ازینگونه که دل خواهد خواست
بدو رخ ماهی پذرفته خسوف و شده کاست
قامتش سروی کز نیمه بباید آراست
جفته گاهی به سفیدی و به لعلی می و ماست
تا بر آن چفته بخفتم نتوانم برخاست
تا به صد کاخ نکررندی بیدار مرا
کل شبلی شد ازینجا و مرا شد معلوم
ماندم از صحبت آن جفته سیمین محروم
سخت کردم به دیگر جای سر ایر چو موم
رخت دل بر دم هر سو ز هوای کل شوم
وانهمه مهر وی افکند بر حاجت بوم
تا وی آگاه شود ساخته کاچار مرا
حاجب بوم جوانمرد به سیم و زر و زن
گز ره حکم و تواضع به دهان و گردن
یک منی خورد همی سیکی و سیلی ده من
به بد خلق همه عمر به پیوست سخن
از نکو خواهی هرگاه که بپیوست به من
خواست تا پیش خداوند بود یار مرا
عاشق و مست ویم زانکه بدین میمون دست
یال میشوم سیهلک را کاخ اندر بست
خواست آن یال چو جلان تنش از کاخ شکست
خواست بی فایده بد چون نشد از . . . دن پست
بشکند گردن آن غرزن و امیدی هست
که به تنها نتواند بود او یار مرا
حاجب بوم یکی باز سپید است به فال
. . . ایگانش چو جلاجل شده دمش چو دوال
خاصه را صید گرفتار میان چنگال
عامه مردم را داده از آن صید حلال
در دعا گوید صدر همه عالم همه سال
یارب از صید حلالش تو نگه دار مرا
آن خداوند که خر را ادب الکند کند
آنچه باشد به در . . . ون به گلو غند کند
نام . . . و ن و . . . س سنبوسه و بلکند کند
بخورد چندان کان سرخ سرش گند کند
ور به شهوت نظری بر فلک نند کند
رام گردد فلک و گوید بفشار مرا
سر آن دارم کاندر گذرم از سر هزل
مدحش از دفتر جد خوانم نز دفتر هزل
کعبه مدحت او را نگشایم در هزل
شجر مدحت او را نکنم پرور هزل
گرچه باغ سخنم با بر جد و بر هزل
جد و هزل آمده پیدا چو گل و خار مرا
خار در چشم کسی باد به فصل گلشن
که به دیدار خداوند ندارد روشن
ذوالمناقب که بیفزود خدای ذوالمن
شرف و منقبت او ز همه خلق ز من
سخن خوب چنین گوید با اهل سخن
من بوَم مادِح او نبود مقدار مرا
آن خداوندی که مر دین هدی راست ضیا
کف بخشندهاش ابریست معلق ز هوا
که بباران سخاوت بوَدش میل و هوا
رأی رخشندهاش تابندهتر از شمس ضحی
ماه گوید که نه گر قبله کنم رأی ورا
راه گم گردد بر گنبد دوار مرا
قدم همت او فرق فلک را سوده است
نظر او خطر اهل هنر بفزوده است
رودکیوار یکی بیت ز من بشنوده است
بلعمیوار بدو ده صلتم فرموده است
جز به رادی و جوانمردی او کی بوده است
هرگز این رونق و این تیزی بازار مرا
پسر صدر کبیر است و ازو نیست بدیع
خُلق نیکو و رخ چون گل تازه به ربیع
همچو روزی ز خداوند به عاصی و مطیع
کرم اوست رسیده به شریف و به وضیع
صلت نیک فرستند به ثناکر تشییع
بر اثر کاین صله بپذیر و میآزار مرا
تا که چشمه خورشید ضیا باشد و نور
چشم بد باد در ایام ضیاءالدین دور
دل او تا نشود خالی فردوس از هور
به یکی لحظه مبادا شده خالی ز سرور
تا جهان گویدش الصدر جهان تا دم صور
یه کدم از لهو و لعب مگذر و مگذار مرا
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: مسمط
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
عاشقم بر کل شبلی که سرش بی موی است
چهره بی زحمت زلف خوش عنبر بوی است
هوش مصنوعی: من به همه شبلیها (مردان بزرگ و با شخصیت) که هیچ مویی بر سرشان نیست عاشق هستم، زیرا چهرههایشان بدون زحمت و تلاش، بوی خوشی چون عطر مشک را دارند.
وه نیکوست بر او گرچه کل بدروی است
گوی سیمین صفت جامی نشست اوی است
هوش مصنوعی: این خوب است که بر او نگاه کنی، حتی اگر همه بدیها در چهرهاش دیده شود، زیرا او در دل خود یک جام نقرهای دارد که در او نشسته است.
کوه سیم است چرا بیهده گویم گوی است
عشقش آورد بدین بیهوده گفتار مرا
هوش مصنوعی: کوهی از نقره است، چرا بیدلیل دربارهاش صحبت کنم. عشق او باعث شده تا به این گفتار بیفایده روی آورم.
شاهد شاعر اگر مسخره باشد شاید
زانکه از شاعر و از مسخره بزم آراید
هوش مصنوعی: اگر معشوق شاعر به شکلی تمسخرآمیز رفتار کند، ممکن است به این دلیل باشد که از شاعر و نوع شوخی و ظرافت او برای برگزاری مراسم و فضاسازی استفاده میکند.
سیلی و ژاژی این میخورد آن میخاید
چون شود طبع خوش این میهلد آن می . . . اید
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هر فرد یا چیزی بر اساس طبیعت و ویژگیهای خود به چیزهای مختلف تمایل دارد. وقتی طبع و ذائقه کسی به یک چیز میل دارد، ممکن است او را به سمت آن بکشاند یا در آن اشتیاق نشان دهد. در حقیقت، هر کس بنا بر ساختار درونی خود، به سمت چیزهایی جذب میشود که با روحیهاش سازگاری دارد.
پس بدینروی مرا بی کل شبلی باید
ور نباشد کل شبلی نرود کار مرا
هوش مصنوعی: برای پیشرفت و موفقیت، باید به دنبال کسی باشم که مانند شبلی (یک شخصیت مهم) باشد. اگر چنین کسی در دسترس نباشد، کارم به خوبی پیش نخواهد رفت.
آن کل شوم نیک تیر دل از من بربود
عشق بر عشق چو آروغ برافروز فروز
هوش مصنوعی: آن عشق بزرگ همه چیز را از من گرفت و دل مرا تسخیر کرد. عشق بر عشق، مانند شعلهای که در آتش میسوزد، روشن است.
یاسمنگون رخ . . . ون را به زِهارم بنمود
شب ز سودای ویم دیده حمدان نغنود
هوش مصنوعی: چهرهای شبیه به یاسمن دارد و من بهاری از آن را در شب به خاطر رویایش دیدهام که در دل شادابم میافزاید.
کرد بی جرمی آن کل کلان . . . ون جهود
به غم عشق بدینگونه گرفتار مرا
هوش مصنوعی: به واسطه عمل نادرست دیگری، من بیگناهی دچار مصیبت عشق شدم.
کل بودی چون نای به گوش . . . ایرم
بنوائی بربودی دل و هوش . . . ایرم
هوش مصنوعی: همه چیز در جهان مانند نای است که صداهایش در گوش شنیده میشود. دل و هوش من به واسطهی نواهایی که میشنوم، از دست رفته و تحت تأثیر قرار گرفته است.
نوش بدی چشمه نوش . . . ایرم
زده در چشمه نوشش سر و گوش . . . ایرم
هوش مصنوعی: آب گوارا و خوشمزهای را مینوشم که به من انرژی و زندگی میدهد. حالا در این چشمه خوشمزه، بخشی از وجودم را برانگیختهام.
کل شد و برد به . . . ون داغ و دروش ایرم
اثری ماند از آن داغ به شلوار مرا
هوش مصنوعی: کل آنچه بود، به پایان رسید و آثاری از آن زخم بر شلوار من باقی ماند.
کل شبلی بر ازینگونه که دل خواهد خواست
بدو رخ ماهی پذرفته خسوف و شده کاست
هوش مصنوعی: هر شب که دل میخواهد، چهرهی ماه را پذیرفته و به تدریج تغییر میکند و محو میشود.
قامتش سروی کز نیمه بباید آراست
جفته گاهی به سفیدی و به لعلی می و ماست
هوش مصنوعی: قد او همچون درخت سرو است که در نیمه راه به زیبایی میآراید، گاهی با سفیدی و گاهی با رنگ قرمز یا زردی مانند شراب و ماست.
تا بر آن چفته بخفتم نتوانم برخاست
تا به صد کاخ نکررندی بیدار مرا
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از جای خود برخیزم و به زندگی عادیام ادامه دهم تا زمانی که بر آن خیال و اندیشهام غلبه کنم و بیدار شوم.
کل شبلی شد ازینجا و مرا شد معلوم
ماندم از صحبت آن جفته سیمین محروم
هوش مصنوعی: شبیه به یک شبلی، که از اینجا فاصله گرفت، من متوجه شدم که از صحبت آن دو نفر با موهای نقرهای محروم ماندم.
سخت کردم به دیگر جای سر ایر چو موم
رخت دل بر دم هر سو ز هوای کل شوم
هوش مصنوعی: من به شدت با درد و رنج درگیر شدم و مانند موم در برابر موهبتهای زندگی قرار گرفتهام. دل من از هر سو به سمت خواستهها و آرزوهایم کشیده میشود.
وانهمه مهر وی افکند بر حاجت بوم
تا وی آگاه شود ساخته کاچار مرا
هوش مصنوعی: و همه عشق و محبت او را بر زمین ریخت تا اینکه آگاه شود از آنچه در دل من ساخته شده است.
حاجب بوم جوانمرد به سیم و زر و زن
گز ره حکم و تواضع به دهان و گردن
هوش مصنوعی: در این متن به ویژگیهای نیکو و شایسته یک جوانمرد اشاره شده است. او با قدرت و ثروت، ادب و تواضع را در رفتار و گفتارش نمایان میسازد. به عبارت دیگر، در کنار داراییها و مسائل مادی، شخصیت و رفتار ادبی او از اهمیت بیشتری برخوردار است.
یک منی خورد همی سیکی و سیلی ده من
به بد خلق همه عمر به پیوست سخن
هوش مصنوعی: کسی گناهی مرتکب شد و به خاطر آن مجازات شد. من هم در طول زندگیام به خاطر زشتیام با دیگران صحبت کردهام و از صفات بد خود رنج بردهام.
از نکو خواهی هرگاه که بپیوست به من
خواست تا پیش خداوند بود یار مرا
هوش مصنوعی: هر زمان که خواستی از خوبیها بگویید، باید از درون پاک و با صداقت این کار را انجام دهید تا در نزد خداوند همدم و یار من باشید.
عاشق و مست ویم زانکه بدین میمون دست
یال میشوم سیهلک را کاخ اندر بست
هوش مصنوعی: ما عاشق و شیدا هستیم، چون که به این میمون (خوشبختی یا لذت) دست پیدا کردهایم. به همین خاطر، به سیاههایی که در قصرها زندگی میکنند، مانند یالی بر افراد ظاهر میشویم.
خواست آن یال چو جلان تنش از کاخ شکست
خواست بی فایده بد چون نشد از . . . دن پست
هوش مصنوعی: او آرزو داشت که مانند یالی زیبا و پرقوت از کاخ خود بیرون بیفتد، اما تلاش او بیثمر بود و مانند دنیای پست، نتیجهای نداشت.
بشکند گردن آن غرزن و امیدی هست
که به تنها نتواند بود او یار مرا
هوش مصنوعی: شکستگی گردن آن کسی که فقط حرف میزند، و امیدی هست که تنها نتواند یار من باشد.
حاجب بوم یکی باز سپید است به فال
. . . ایگانش چو جلاجل شده دمش چو دوال
هوش مصنوعی: در این بیت، به توصیف یکی از پرندگان به نام حاجب بوم یا جغد پرداخته شده است. در اینجا به زیبایی و رنگ سپید این پرنده اشاره شده و گفته شده است که مانند جلاجل (نوعی پرنده دیگر) دمش نیز زیباست. به طور کلی، این بیت به صفات هنری و ظاهری این پرنده میپردازد.
خاصه را صید گرفتار میان چنگال
عامه مردم را داده از آن صید حلال
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این نکته اشاره میکند که افراد خاص و ویژه (خاصه) در بین مردم عادی مانند شکار شده و گرفتار شدهاند، و در نهایت این مردم عادی از آنها بهرهبرداری میکنند. به عبارت دیگر، مردم معمولی از تواناییها و ویژگیهای خاص افراد خاص استفاده میکنند و این وضعیت میتواند به نوعی شبیه به شکار حلال باشد.
در دعا گوید صدر همه عالم همه سال
یارب از صید حلالش تو نگه دار مرا
هوش مصنوعی: در دعا میگوید که ای پروردگار، در تمام سال از شکار حلالم مرا محافظت کن و نام من را در صدر تمامی مخلوقات قرار بده.
آن خداوند که خر را ادب الکند کند
آنچه باشد به در . . . ون به گلو غند کند
هوش مصنوعی: خدایی که میتواند حتی الاغ را نیز متمدن کند، آنچه را که شایسته است انجام میدهد و به هر کس و هر چیزی که در موردش صلاح بداند، رسیدگی میکند.
نام . . . و ن و . . . س سنبوسه و بلکند کند
بخورد چندان کان سرخ سرش گند کند
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی میپردازد که با خوردن سنبوسه و بلکند، حتی تا جایی پیش میرود که رنگ سرش به قرمزی میگراید و بوی بدی از آن بلند میشود. به نوعی به زیادهروی در غذاخوردن اشاره دارد که باعث میشود وضعیت ظاهری او تغییر کند و نامناسب شود.
ور به شهوت نظری بر فلک نند کند
رام گردد فلک و گوید بفشار مرا
هوش مصنوعی: اگر نگاهی به آسمان کنی و به لذتها توجه کنی، آسمان رام میشود و میگوید مرا فشار بده.
سر آن دارم کاندر گذرم از سر هزل
مدحش از دفتر جد خوانم نز دفتر هزل
هوش مصنوعی: من قصد دارم در مسیری که میروم، از جوابی بیهوده پرهیز کنم و دربارهی او از کلمات بزرگ و جدی استفاده کنم، نه از گفتههای سبک و بیمحتوا.
کعبه مدحت او را نگشایم در هزل
شجر مدحت او را نکنم پرور هزل
هوش مصنوعی: من در مدح و توصیف او، به بیهودهگویی نمیپردازم و از درخت مدحش هم، به شوخی و مسخرهگی رو نیاورم.
گرچه باغ سخنم با بر جد و بر هزل
جد و هزل آمده پیدا چو گل و خار مرا
هوش مصنوعی: هرچند کلام من به جد و شوخی آمیخته است، اما مثل گل و خار، هر دو جنبه درونم نمایان شدهاند.
خار در چشم کسی باد به فصل گلشن
که به دیدار خداوند ندارد روشن
هوش مصنوعی: هر مشکلی و آزاری که برای کسی ایجاد شود، مانع از رسیدن به پاکی و زیباییهای واقعی میگردد. اگر کسی به دیدار خداوند نرسد، مانند خاری در چشم اوست و نمیتواند زیباییهای دنیا را به درستی ببیند.
ذوالمناقب که بیفزود خدای ذوالمن
شرف و منقبت او ز همه خلق ز من
هوش مصنوعی: شخصی که دارای ویژگیهای برجسته و فضیلتهای زیادی است، به اوضاع و اوصافش افزوده شده است. خداوند، که خود صاحب صفات عالی و بزرگی است، به این انسان مقام و شرافتی عطا کرده که از تمام مردم و مخلوقات، او را برتر میسازد.
سخن خوب چنین گوید با اهل سخن
من بوَم مادِح او نبود مقدار مرا
هوش مصنوعی: سخن خوب چنین میگوید که من به اهالی سخن میگویم: من در مقام و ارزش خود به اندازه کسی که او را ستایش میکند، نیستم.
آن خداوندی که مر دین هدی راست ضیا
کف بخشندهاش ابریست معلق ز هوا
هوش مصنوعی: خدایی که راهنمای حقیقی مؤمنان است، بخشندهاش همچون ابرهایی معلق در آسمان است که نور و روشنی به دیگران میبخشد.
که بباران سخاوت بوَدش میل و هوا
رأی رخشندهاش تابندهتر از شمس ضحی
هوش مصنوعی: او به بارش سخاوت علاقه و تمایل دارد و نورانیترین نظر او از خورشید صبح زود نیز درخشانتر است.
ماه گوید که نه گر قبله کنم رأی ورا
راه گم گردد بر گنبد دوار مرا
هوش مصنوعی: ماه میگوید که اگر به خاطر تصمیمگیری دربارهای خاص، به سمت او بگردم، راه خودم را در این دنیای متغیر و در حال تغییر گم میکنم.
قدم همت او فرق فلک را سوده است
نظر او خطر اهل هنر بفزوده است
هوش مصنوعی: قدرت و اراده او به حدی است که جایگاه ستارهها را نیز تغییر داده است. و نگاه او به هنرمندان باعث بیشتر شدن ارزش و اهمیت هنر شده است.
رودکیوار یکی بیت ز من بشنوده است
بلعمیوار بدو ده صلتم فرموده است
هوش مصنوعی: کسی مثل رودکی از من یک شعر شنیده است و همچنین مانند بلعمی روایت کرده و بر آن مهر تایید گذاشته است.
جز به رادی و جوانمردی او کی بوده است
هرگز این رونق و این تیزی بازار مرا
هوش مصنوعی: جز جوانمردی و بزرگواری او، هیچکس دیگر باعث رونق و پویایی این بازار من نبوده است.
پسر صدر کبیر است و ازو نیست بدیع
خُلق نیکو و رخ چون گل تازه به ربیع
هوش مصنوعی: پسر صدر کبیر است و از او چیزی بد ساخته نشده است. او فردی زیبا و خوش خلق است، چهرهاش مانند گل در بهار تازه و دلپذیر است.
همچو روزی ز خداوند به عاصی و مطیع
کرم اوست رسیده به شریف و به وضیع
هوش مصنوعی: به مانند روزی که از جانب خداوند به بندگان نافرمان و مطیع رسیده است، لطف و کرم او به افراد با شخصیت و بیارزش میرسد.
صلت نیک فرستند به ثناکر تشییع
بر اثر کاین صله بپذیر و میآزار مرا
هوش مصنوعی: درود نیکو به تو ارسال کنند، و تو را به خوبی یاد کنند. بر اساس این، این قربانی را بپذیر و مرا آزار نده.
تا که چشمه خورشید ضیا باشد و نور
چشم بد باد در ایام ضیاءالدین دور
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور خورشید درخشان و روشنی چشم به دور باد در روزهای جشن دین باشد.
دل او تا نشود خالی فردوس از هور
به یکی لحظه مبادا شده خالی ز سرور
هوش مصنوعی: دل او تا زمانی که از شادی و خوشی خالی نشود، هرگز نباید بدون لذت و خوشی بگذرد.
تا جهان گویدش الصدر جهان تا دم صور
یه کدم از لهو و لعب مگذر و مگذار مرا
هوش مصنوعی: دنیا به من بگوید صدر نشین است، اما لحظهای هم از سرگرمی و بازی غافل نشو و اجازه نده که من هم از این حال بیرون بیایم.