گنجور

شمارهٔ ۶ - ای کودکان

. . . ر من ای کودکان ز کار فرو ماند
زار بگریم بر او که زار فرو ماند
. . . ر نگویم ز کار ماند، چه گویم
رستم دستان ز کار زار فرو ماند
. . . ر نبد، شیر بد که از فزع او
شیر شکاری به مرغزار فرو ماند
سال برآمد مرا به پنجه و او را
پنجه فرو ریخت، وز شکار فرو ماند
بود مرا خر زه ای چنانکه نیارست
خر بمری پیش او ز هار فرو ماند
ماده خری تنگ بسته را بنهادم
چنبر بگسست و در نوار فرو ماند
باز بر آنگونه سست گشت که گویی
ماده خری زیر تنگ بار فرو ماند
کره سوی ماده خر برد به بیابان
مژده که آن کنگ خر فشار فرو ماند
آنکه سر از نیفه برفروخت چو برخاست
خفت و سر از پاچهٔ ازار فرو ماند
آنکه ز بیگانگان نفیر برآورد
اکنون از خفت و خیز یار فرو ماند
رنج میان پای کف و . . . ن و . . . س از وی
خاست که از کار هر چهار فرو ماند
دل نکنم تنگ از آن سبب که در این کار
بهتر ازین کس دو صد هزار فرو ماند

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

. . . ر من ای کودکان ز کار فرو ماند
زار بگریم بر او که زار فرو ماند
هوش مصنوعی: در زندگی وقتی که انسان از کار و تلاش بازمی‌ماند، دلم برای او می‌سوزد و غمگین می‌شوم، مانند کودکان که در حالتی از ناامیدی و بی‌کسی باقی می‌مانند.
. . . ر نگویم ز کار ماند، چه گویم
رستم دستان ز کار زار فرو ماند
هوش مصنوعی: نمی‌دانم از کار چه بگویم، زیرا رستم با دستانش هم در میدان جنگ به زحمت افتاده و ناتوان شده است.
. . . ر نبد، شیر بد که از فزع او
شیر شکاری به مرغزار فرو ماند
هوش مصنوعی: شیر ضعیف نمی‌شود، اما شیر درنده از ترس او در مرتع می‌ماند.
سال برآمد مرا به پنجه و او را
پنجه فرو ریخت، وز شکار فرو ماند
هوش مصنوعی: سال به پایان رسید و من بر او غلبه کردم، اما او از من شکست خورد و از شکار بازماند.
بود مرا خر زه ای چنانکه نیارست
خر بمری پیش او ز هار فرو ماند
هوش مصنوعی: من دارای الاغی بودم که به قدری ناتوان بود که نمی‌توانست در برابر خطرات و تهدیدها مقاومت کند و در مواجهه با آن‌ها، همیشه شکست می‌خورد.
ماده خری تنگ بسته را بنهادم
چنبر بگسست و در نوار فرو ماند
هوش مصنوعی: من ماده‌‌ی خر را که به تنگی بسته شده بود، آزاد کردم و در نتیجه‌ی این کار بند و زنجیرش شکست و او در دشت همچنان ماند.
باز بر آنگونه سست گشت که گویی
ماده خری زیر تنگ بار فرو ماند
هوش مصنوعی: او دوباره به قدری ضعیف و ناتوان شده بود که انگار ماده‌خر از زیر بار سنگین به زمین افتاده است.
کره سوی ماده خر برد به بیابان
مژده که آن کنگ خر فشار فرو ماند
هوش مصنوعی: گاری به سوی ماده‌خر می‌رود و در بیابان خبر خوشی می‌دهد که آن خر سنگین‌وزن به زحمت حرکت می‌کند.
آنکه سر از نیفه برفروخت چو برخاست
خفت و سر از پاچهٔ ازار فرو ماند
هوش مصنوعی: کسی که سرش را از بلندی برآورده، وقتی می‌افتد و از بلندی پایین می‌آید، به خاطر سختی مسیر و مشکلات، پاچه‌هایش در چادرش گیر می‌کند و نمی‌تواند به راحتی حرکت کند.
آنکه ز بیگانگان نفیر برآورد
اکنون از خفت و خیز یار فرو ماند
هوش مصنوعی: کسی که در گذشته صدایی از بیگانگان بلند کرد، حالا در مقابل یار و محبوبش به نرمش و آرامش رسیده است.
رنج میان پای کف و . . . ن و . . . س از وی
خاست که از کار هر چهار فرو ماند
هوش مصنوعی: رنج و درد میان پای او و آن کس به وجود آمد، زیرا از کار هر چهار نفر نتوانستند برآیند.
دل نکنم تنگ از آن سبب که در این کار
بهتر ازین کس دو صد هزار فرو ماند
هوش مصنوعی: نگران نباش که دلم برای کسی تنگ شود، زیرا در این زمینه افرادی هستند که از او بسیار بهترند و تعدادشان هم زیاد است.