شمارهٔ ۷ - در هجاء خمخانه و مدح نظام الدین
همچو خر سر کنم برای ثواب
از پس آنکه گشت بصره خراب
صد هجای خرانه گفته شده است
صد ریگ گیر رانده خر بخلاب
یک هجا را جواب باز نگفت
تا گرفتی ز من که و جو و آب
هجو او راست گویم و نشود
سخن راست مندفع بجواب
خر سر و خرس روی و سگ سیرت
خر گرفته بکول خیک شراب
نسبتش گر بامت عیسی است
خوانده است آیت فلا انصاب
خر سواران لوطیش کردند
پای بی پنجه در دهان رکاب
مالکی مذهبان خرخواره
کرده اند آزمون بسیخ کباب
لبش از هجو در لویشه کنم
تا بخندند زان اولوالالباب
وز دمه چوب میره باسهل
حله ها بافته شتاب شتاب
شد خر پیر و میکشد خس کس
سیم بستانده تا دهد بذناب
وای از آن سر که هست بر سر خر
آدمی را بروز حشر حساب
اگر او آدمیتی زان سر
نکند هندی عذاب و عقاب
گوید این سر مرا عقوبت نیست
گوید ار نیست کیف کان عذاب
نیست این سر کدوی پارین است
نه چنان سر کدوست در پاراب
بجوی مغز نیست در سر وی
خشک مغزیست صرف و جاهل ناب
نیستش فهم و فکر تا گویند
که سخن را معانئی دریاب
خود لبیبی گرفتم او را خر
سخنش بی مزه است قشر و لباب
هجو خر سر چو گفته شد شاید
گه بشویم دهان بمشک و گلاب
تا که مخدوم را ثنا گویم
در رسم زان نسیم خوش بصواب
شاه میرانیان نظام الدین
آن سرشته شده برحمت ناب
صاحب محترم کزو نازند
دین و دولت چو از بنی اصحاب
ملک آرای مشرق و مغرب
برره و رسم خوب ورای صواب
هست صاحبقران اهل هنر
در همه فضل با نصیب و نصاب
رای رخشنده اش آفتاب مثال
کف بخشنده اش از قیاس سحاب
فرو بخت جوانش از بمثل
پیر فرتوت بیند اندر خواب
بشب از خواب ناشده بیدار
پیری او بدل شود بشباب
هست اندر دوات تیره دلش
روشنائی ملک را اسباب
شبه گون قطره ای که از قلمش
بچکد دانه ایست در خوشاب
بخت او جاودان جوان ما را
که بر اینست همت احباب
عمر اعدای او مبادا بیش
زانکه بر آبگیر عمر حباب
تا مآب و مصیر و ملجاء خلق
نبود جز بخالق وهاب
باد ارکان دین و دولت را
سوی او مرجع و مصیر و مآب
خالق از وی بدو جهان خشنود
دعوی خلق را درو ایجاب
شمارهٔ ۶ - در هجاء خمخانه و مدح نظام الدین: خر بدبخت بد بود در خوابشمارهٔ ۸ - در هجاء خمخانه و مدح میر نصر بن ابراهیم: خر سر خمخانه را لبیشه کنم لب
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
همچو خر سر کنم برای ثواب
از پس آنکه گشت بصره خراب
هوش مصنوعی: من مانند یک الاغ با خستگی و تحمل بار مشکلات زندگی را ادامه میدهم، به خاطر پاداش و ثوابی که شاید پس از ویرانی بصره به دست آورم.
صد هجای خرانه گفته شده است
صد ریگ گیر رانده خر بخلاب
هوش مصنوعی: صد هجای بیمعنا و بیفایده گفته شده، درست مثل اینکه صد دانه شن را جمع کنیم و آنها را از میان سنگهایی که در راه است، جدا کنیم.
یک هجا را جواب باز نگفت
تا گرفتی ز من که و جو و آب
هوش مصنوعی: هیچ پاسخی به پرسش تو ندادم، تا زمانی که متوجه شدی من چه میگویم و موضوع گفتگو چیست.
هجو او راست گویم و نشود
سخن راست مندفع بجواب
هوش مصنوعی: من در مورد او به انتقاد میپردازم، اما پاسخ درست و مؤثری در مقابلش وجود ندارد.
خر سر و خرس روی و سگ سیرت
خر گرفته بکول خیک شراب
هوش مصنوعی: خر با سر بزرگ و خرس با چهرهای خاص، و سگی که با سیرت خود، شراب را بر دوش میکشد.
نسبتش گر بامت عیسی است
خوانده است آیت فلا انصاب
هوش مصنوعی: اگر رابطهات با عیسی (علیهالسلام) به آسمانها برسد، نیازی به نصب و نشان دادن نسلات نیست.
خر سواران لوطیش کردند
پای بی پنجه در دهان رکاب
هوش مصنوعی: سواران بر خر را به سختی به دوش کشیدند و مانند پای بدون انگشت در چنگال رکاب گرفتار آمدند.
مالکی مذهبان خرخواره
کرده اند آزمون بسیخ کباب
هوش مصنوعی: افرادی که به اعتقادات مختلف پایبند هستند، در امتحانات سخت و چالشهای زیادی قرار گرفتهاند.
لبش از هجو در لویشه کنم
تا بخندند زان اولوالالباب
هوش مصنوعی: من لبش را به طعنه و شوخی میآرایم تا آن غیرتمندان و اندیشمندان بخندند.
وز دمه چوب میره باسهل
حله ها بافته شتاب شتاب
هوش مصنوعی: از دمه چوب میتوان به راحتی و با سرعت، بافتهها را درست کرد.
شد خر پیر و میکشد خس کس
سیم بستانده تا دهد بذناب
هوش مصنوعی: خر پیر، که به نظر میرسد دیگر توانایی زیادی ندارد، میکشی که از او پوست و مال به دست آوری و در نهایت از این تلاش چیزی به تو نرسد.
وای از آن سر که هست بر سر خر
آدمی را بروز حشر حساب
هوش مصنوعی: ای کاش مردم به عواقب کارهای خود توجه کنند و بدانند که در روز حساب، نتیجه اعمالشان بر سر آنها خواهد آمد.
اگر او آدمیتی زان سر
نکند هندی عذاب و عقاب
هوش مصنوعی: اگر او شخصیتی نداشته باشد، حتی اگر هندی باشد، عذابی و مجازاتی برای او نخواهد بود.
گوید این سر مرا عقوبت نیست
گوید ار نیست کیف کان عذاب
هوش مصنوعی: او میگوید که من مجازاتی ندارم و اگر هم مجازاتی نیست، پس چطور میتوان عذاب را احساس کرد؟
نیست این سر کدوی پارین است
نه چنان سر کدوست در پاراب
هوش مصنوعی: این سر شبیه سر کدو نیست و به آن شکل و شمایل تعلق ندارد.
بجوی مغز نیست در سر وی
خشک مغزیست صرف و جاهل ناب
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده است که اگر کسی فقط ظاهری از دانایی داشته باشد و به عمق مسائل نپردازد، در واقع چیزی درونش نیست و همانند فردی است که مغز او خشک و بیثمر است. به عبارتی، دانش واقعی در عمق است و صرفاً داشتن ظواهر نمیتواند نشانهی دانایی باشد.
نیستش فهم و فکر تا گویند
که سخن را معانئی دریاب
هوش مصنوعی: فهم و فکر آنقدر نیست که بتوانند معانی سخن را درک کنند.
خود لبیبی گرفتم او را خر
سخنش بی مزه است قشر و لباب
هوش مصنوعی: من خود را از لبیب گرفتم و صحبتهای او بیمزه و سطحی است.
هجو خر سر چو گفته شد شاید
گه بشویم دهان بمشک و گلاب
هوش مصنوعی: اگر دربارهٔ ایرادهایی که به خر شده صحبت کنیم، ممکن است زمانی برسد که برای پوشاندن آنها با عطر خوش و بویی از مشک و گلاب دهانمان را پاک کنیم.
تا که مخدوم را ثنا گویم
در رسم زان نسیم خوش بصواب
هوش مصنوعی: برای اینکه ستایش محبوبم را بگویم، باید ابتدا از این نسیم دلپذیر بهره ببرم.
شاه میرانیان نظام الدین
آن سرشته شده برحمت ناب
هوش مصنوعی: حاکم دنیای مریدان، نظامالدین، آن کسی است که از رحمت خالص الهی بهرهمند شده است.
صاحب محترم کزو نازند
دین و دولت چو از بنی اصحاب
هوش مصنوعی: مردی محترم وجود دارد که به واسطهاش، دین و ثروت مورد احترام و توجه دیگران قرار میگیرد، مانند بعضی از یاران.
ملک آرای مشرق و مغرب
برره و رسم خوب ورای صواب
هوش مصنوعی: شاهان مشرق و مغرب، بر این باورند که زیبایی و خوبی فراتر از حقیقت است.
هست صاحبقران اهل هنر
در همه فضل با نصیب و نصاب
هوش مصنوعی: صاحبقران یعنی کسی که دارای مقام و قدرت است، در میان اهل هنر و دانش، با برخورداری از تمامی فضایل و خوبیها به سر میبرد.
رای رخشنده اش آفتاب مثال
کف بخشنده اش از قیاس سحاب
هوش مصنوعی: رای روشن او مانند آفتاب است و بخشش او مانند بارانی است که از ابر میریزد.
فرو بخت جوانش از بمثل
پیر فرتوت بیند اندر خواب
هوش مصنوعی: جوانی که بختش ضعیف است، در خواب خود مانند پیر فرتوت و ناتوانی را میبیند.
بشب از خواب ناشده بیدار
پیری او بدل شود بشباب
هوش مصنوعی: در شب، هنگامی که هنوز کسی خوابش نبرده، پیرمردی به جوانی تبدیل میشود.
هست اندر دوات تیره دلش
روشنائی ملک را اسباب
هوش مصنوعی: در قلم تیره، دل او نوری برای ملک فراهم میکند.
شبه گون قطره ای که از قلمش
بچکد دانه ایست در خوشاب
هوش مصنوعی: شبه به قطرهای است که اگر از قلم فرو بریزد، همانند دانهای در آب خوش طعم خواهد بود.
بخت او جاودان جوان ما را
که بر اینست همت احباب
هوش مصنوعی: پیشرفت و خوشبختی او به طور مداوم جوان و تازه است، زیرا دوستانش برای رسیدن به این هدف تلاش میکنند.
عمر اعدای او مبادا بیش
زانکه بر آبگیر عمر حباب
هوش مصنوعی: عمر دشمنان او بیشتر از این نباشد که مانند حبابی بر روی آب در حال زوال هستند.
تا مآب و مصیر و ملجاء خلق
نبود جز بخالق وهاب
هوش مصنوعی: تا زمانی که مخلوق به مبدأ و مقصد و پناهگاهی نرسد، جز به خالق و بخشاینده خود نمیتواند پناه ببرد.
باد ارکان دین و دولت را
سوی او مرجع و مصیر و مآب
هوش مصنوعی: باد، پایههای دین و حکومت را به سوی او میبرد و او را مقصد و پناهگاه میسازد.
خالق از وی بدو جهان خشنود
دعوی خلق را درو ایجاب
هوش مصنوعی: خداوند از او خوشنود است و به خاطر او، جهان به وجود آمده است. او دلیل آفرینش را در وجود خود دارد.