گنجور

شمارهٔ ۱ - قطعه

چه حاجت است بدیک سیاه بستانرا
گرفت بابد دیوان من بدیک سیاه
سیاه باد دل و روی و روزگار کسی
که نیست مادح صدر و ضیاء دین اله
نمود کوته دست عنا ز دامن من
بود ز دامن او دست درد و غم کوتاه

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چه حاجت است بدیک سیاه بستانرا
گرفت بابد دیوان من بدیک سیاه
هوش مصنوعی: برای چه نیازی است که من کسی را از دروازه خود بگذرانم؟ در حالی‌که دیوان من، خود به آن سیاه گوش نمی‌دهد.
سیاه باد دل و روی و روزگار کسی
که نیست مادح صدر و ضیاء دین اله
هوش مصنوعی: کسی که در مدح بزرگ‌ترین و روشن‌ترین چهره‌های دین صحبت نکند، دل و چهره و زندگی‌اش تیره و تار خواهد بود.
نمود کوته دست عنا ز دامن من
بود ز دامن او دست درد و غم کوتاه
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که کوتاه دستی و ناتوانی عنا (دشمنان یا حسادتی‌ها) از دامن من ناشی می‌شود، در حالی که دامن او (خدا یا قدرتی دیگر) باعث شده درد و غم از من دور شود و در نتیجه مشکل من کمتر شود.