گنجور

شمارهٔ ۴۲۹

آتشی نیست محبت که به ناپاک افتد
حیف این شعله نباشد که به خاشاک افتد
هر چه آید به نظر عکسی از آیینه اوست
چه بهشتی است اگر چشم دلی پاک افتد
به از آن ناله که مخمور کشد از دل شب
آتشی نیست که در سلسله تاک افتد
چه گلابی که ز حسرت نکشد حیرانی
دیده چون برگل آن روی عرقناک افتد
چه بگویم به تو ناصح که شود راضی اسیر
آتش رشک به جان تو هوسناک افتد

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آتشی نیست محبت که به ناپاک افتد
حیف این شعله نباشد که به خاشاک افتد
هوش مصنوعی: محبت واقعی هیچگاه تحت تأثیر ناپاکی‌ها قرار نمی‌گیرد و ارزشی دارد که نباید به چیزهای کم‌ارزش و بی‌اهمیت گمارده شود.
هر چه آید به نظر عکسی از آیینه اوست
چه بهشتی است اگر چشم دلی پاک افتد
هوش مصنوعی: هر چیزی که به چشم می‌آید، تصویر و بازتابی از حقیقتی درون است. اگر قلبی پاک و معصوم وجود داشته باشد، می‌تواند زیبایی و شکوهی را ببیند که بهشت را تداعی می‌کند.
به از آن ناله که مخمور کشد از دل شب
آتشی نیست که در سلسله تاک افتد
هوش مصنوعی: بهتر از آن ناله‌ای است که یک مست در دل شب سر می‌دهد، زیرا هیچ آتشی نمی‌تواند در انگورستان ایجاد کند.
چه گلابی که ز حسرت نکشد حیرانی
دیده چون برگل آن روی عرقناک افتد
هوش مصنوعی: چقدر زیباست، آن گلابی که چشمان حسرت‌زده نمی‌تواند از حیرت دست بردارد، وقتی که مانند گل، آن چهره‌ی عرق‌کرده را مقابل خود می‌بیند.
چه بگویم به تو ناصح که شود راضی اسیر
آتش رشک به جان تو هوسناک افتد
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چه حرفی باید به تو بزنم، ای پند دهنده، تا اسیر آتش حسادت تو به آرامش برسد؛ زیرا آرزوی تو همچون شوقی بی‌پایان در دل من شعله‌ور است.