گنجور

شمارهٔ ۴۱۴

گشته تا صیاد ما مژگان شوخ
کرده صید مدعا مژگان شوخ
بر نمی آید فلک با تیغ ناز
دارد اقبال رسا مژگان شوخ
دل عبادت می کند چشم مرا
دیده ام نام خدا مژگان شوخ
از نگاه آشنا برگشته های
تا به سر دارد چها مژگان شوخ
می چکد بر شش جهت خون دلم
دیده باشد تا کجا مژگان شوخ
داردم سرگشته بیداد اسیر
آه از آن سر در هوا مژگان شوخ

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گشته تا صیاد ما مژگان شوخ
کرده صید مدعا مژگان شوخ
هوش مصنوعی: صیاد ما با ناز و عشوه‌های خود، شکار را به دام انداخته است.
بر نمی آید فلک با تیغ ناز
دارد اقبال رسا مژگان شوخ
هوش مصنوعی: آسمان به سختی با دقت و نازکی خواب را نمی‌سازد، ولی در نظر روشن و سرزنده‌اش، خوش‌اقبالی به چشم‌های بازیگوش وجود دارد.
دل عبادت می کند چشم مرا
دیده ام نام خدا مژگان شوخ
هوش مصنوعی: دل من در حال عبادت است و با چشم‌های زیبای تو، نام خدا را بر لب دارم، در حالی که مژگان تو بازیگوشانه به من چشمک می‌زنند.
از نگاه آشنا برگشته های
تا به سر دارد چها مژگان شوخ
هوش مصنوعی: چشم‌های آشنا و آگاهی که از گذشته بازگشته‌اند، چنان مژه‌های بازیگوشی دارند که داستان‌های بسیاری را در خود پنهان کرده‌اند.
می چکد بر شش جهت خون دلم
دیده باشد تا کجا مژگان شوخ
هوش مصنوعی: اشک‌های دلم در شش طرف می‌چکد و این نشان می‌دهد که تا کجا غم و اندوه من به خاطر مژگان زیبا و بازیگوشم ادامه دارد.
داردم سرگشته بیداد اسیر
آه از آن سر در هوا مژگان شوخ
هوش مصنوعی: من در پریشانی و ظلم به سر می‌برم و از غم و اندوه، آهی کشیده‌ام. آن چهره‌ی شیطنت‌آمیز و مژگانی که همچون ستاره‌ای در آسمان است، مرا اسیر کرده است.