شمارهٔ ۳۸۵
تا غمش در دلم قرار گرفت
برگ گل شعله در کنار گرفت
خویش آتش ز گل نمی دانست
دل ما را ز ما چکار گرفت
دل یکرنگ خویش را نازم
خویش را تنگ در کنار گرفت
بی تو دیگر چه می توان گفت
چشم آیینه ها غبار گرفت
سرو رفتار و غنچه گفتار
چقدر از تو اعتبار گرفت
خوی بیگانگی چنین افروخت
نقد دلبستگی عیار گرفت
به وفای سرشگ خود نازم
که گلاب از گل مزار گرفت
الحذر الحذر ز ساختگی
نتوان خوی روزگار گرفت
تا شدم خاک راه یار اسیر
اعتبار من اعتبار گرفت
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا غمش در دلم قرار گرفت
برگ گل شعله در کنار گرفت
هوش مصنوعی: وقتی غم او در دل من جا گرفت، مانند شعلهای که برگ گلی را در بر میگیرد، دل من نیز احساساتش را در خود زیست داد.
خویش آتش ز گل نمی دانست
دل ما را ز ما چکار گرفت
هوش مصنوعی: دل ما را نمیدانست که آتش از گل برمیخیزد، پس چه کار باید با ما داشت.
دل یکرنگ خویش را نازم
خویش را تنگ در کنار گرفت
هوش مصنوعی: دل یکرنگ و صمیمیام را دوست دارم، چون آن را با عشق و نزدیکی در آغوش گرفتهام.
بی تو دیگر چه می توان گفت
چشم آیینه ها غبار گرفت
هوش مصنوعی: بدون تو دیگر چه میتوان گفت، چشمانم مانند آینهها گرد و غبار گرفتهاند.
سرو رفتار و غنچه گفتار
چقدر از تو اعتبار گرفت
هوش مصنوعی: سرو با خوشبرخوردی و غنچه با کلام دلنشین خود، چقدر از تو ارزش و اعتبار کسب کردهاند.
خوی بیگانگی چنین افروخت
نقد دلبستگی عیار گرفت
هوش مصنوعی: بیگانگی و دوری از خود چنین آتش شوق و وابستگی را شعلهور کرد که ارزش واقعی آن را مشخص کرد.
به وفای سرشگ خود نازم
که گلاب از گل مزار گرفت
هوش مصنوعی: به وفای اشکی که از چشمم ریخته است، افتخار میکنم، زیرا این اشک مانند عطر گل از گلهای مزار به دست آمده است.
الحذر الحذر ز ساختگی
نتوان خوی روزگار گرفت
هوش مصنوعی: احتیاط کنید! از آنچه که زندگی به شما میدهد نمیتوان به سادگی دل خوش کرد.
تا شدم خاک راه یار اسیر
اعتبار من اعتبار گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که خود را در خدمت و پشتیبانی معشوق قرار دادم، ارزش و اعتبار من نیز افزایش پیدا کرد.

اسیر شهرستانی