شمارهٔ ۳۷۹
دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشت
که خیالی به دلم حکم عتابی ننوشت
دفتر عمر سپردیم به بی پروایی
جمع و خرج دو جهان را به حسابی ننوشت
سخن عاشق دیوانه چه گفتن دارد
نیست طفلی که در این مسئله بابی ننوشت
ثبت دل ساخت سروش نفس هر که شنید
نام ما بود که بر پشت کتابی ننوشت
دلم از دیدن مکتوب تو جان کرد نثار
بی تکلف چه خوشاینده جوابی ننوشت
دل بیدرد من اوقات جنون ضایع کرد
نیست بحری که به هر موج حبابی ننوشت
کسی از شرع ملامت نشد آگاه اسیر
که به دیوانه سؤالی و جوابی ننوشت
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشت
که خیالی به دلم حکم عتابی ننوشت
هوش مصنوعی: چشمی را دیدهام که با یک مژه، خواب راحتی ندارد و در دل من خیال و احساس تلخی به وجود نمیآورد.
دفتر عمر سپردیم به بی پروایی
جمع و خرج دو جهان را به حسابی ننوشت
هوش مصنوعی: عمر خود را بیتوجهی و راحتطلبی گذراندهایم و هیچگونه حساب و کتابی از زندگی و شادی و غمهای دو جهان برای خود نگرفتهایم.
سخن عاشق دیوانه چه گفتن دارد
نیست طفلی که در این مسئله بابی ننوشت
هوش مصنوعی: عاشق دیوانه حرفی برای گفتن ندارد، زیرا هیچکس مانند یک کودک در این موضوع نمیتواند ساده و بیپرده بیان کند.
ثبت دل ساخت سروش نفس هر که شنید
نام ما بود که بر پشت کتابی ننوشت
هوش مصنوعی: هر کسی که نام ما را شنید، دلش به شوق آمد و احساسش در درونش ثبت شد؛ مانند سروی که در دل نفس او روییده است. این اتفاق آنقدر عمیق بوده که به نظرم میرسد بر پشت یک کتاب نوشته شده، ولی در حقیقت، فقط در دل او حک شده است.
دلم از دیدن مکتوب تو جان کرد نثار
بی تکلف چه خوشاینده جوابی ننوشت
هوش مصنوعی: دلم از دیدن نامهات بسیار شاد و خوشحال شد، و بیهیچ زحمتی میتوانم بگویم که چقدر این پاسخ دلنشین و دوستداشتنی است که هیچ جوابی بر آن ننوشته شده.
دل بیدرد من اوقات جنون ضایع کرد
نیست بحری که به هر موج حبابی ننوشت
هوش مصنوعی: دل بیدرد من در زمانهای دیوانگیاش، لحظات گرانبهایی را هدر داد. هیچ دریایی وجود ندارد که نتواند با هر موجی، حبابی بر سطح آب ایجاد کند.
کسی از شرع ملامت نشد آگاه اسیر
که به دیوانه سؤالی و جوابی ننوشت
هوش مصنوعی: هیچکس از انتقاد و سرزنشهای مذهبی آگاه نشد، چرا که اسیر عشق و شیدایی است و کسی که دیوانه است، نپرسید و پاسخی ننوشته است.

اسیر شهرستانی