شمارهٔ ۳۶۴
رواج ساختگی های روزگار نداشت
زر شکسته دل بیش از این عیار نداشت
غبار سوخته ما به لاله زار گریخت
تحمل نفس سرد روزگار نداشت
وجود عرض سپه دید در مصاف عدم
به سرگذشتگی شوق یک سوار نداشت
در آن زمانه مدار و معاشم از دل بود
که روزگار معاش و فلک مدار نداشت
گداز ساختگی های روزگارم سوخت
ز روی گرم و خنک جلوه شرار نداشت
دلم به ملک وجود آبروی مشرب ریخت
یک آشنای موافق در این دیار نداشت
گل همیشه بهار است آمد اقبال
ز صد نگار یکی حسن روزگار نداشت
خزان ساختگی پرچمن فروشی کرد
به دلخراشی مهر فسرده خار نداشت
زمانه دفتر ایام را اگر می دید
گرفته گوشه تر از فرد افتخار نداشت
بهار خانه به دوشی چه خنده ها که نکرد
به شوخ چشمی مجنون گلی به بار نداشت
خرابی از گل صدبرگ باج می گیرد
هوای گوشه ویرانه را بهار نداشت
به صبر بیکس مطلب شکار خنده چرا
کسی چو شکر خداوند کردگار نداشت
مپرس باعث کام دل اسیر مپرس
نداشت روی توقع نکرده کار نداشت
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
رواج ساختگی های روزگار نداشت
زر شکسته دل بیش از این عیار نداشت
هوش مصنوعی: در روزگار، چیزهای مصنوعی و ساختگی زیادی وجود دارد، اما دل شکسته و آزرده به اندازه کافی ارزش و اعتبار ندارد.
غبار سوخته ما به لاله زار گریخت
تحمل نفس سرد روزگار نداشت
هوش مصنوعی: گرد و غباری که از سوختن ما نشأت گرفته، به باغ لالهها فرار کرد، زیرا دیگر نتوانست فشار و سردی روزگار را تحمل کند.
وجود عرض سپه دید در مصاف عدم
به سرگذشتگی شوق یک سوار نداشت
هوش مصنوعی: در میدان نبرد وجود، هیچ نشانی از عدم دیده نمیشود و شوق و شجاعت یک سوار، در داستان زندگیاش جایی ندارد.
در آن زمانه مدار و معاشم از دل بود
که روزگار معاش و فلک مدار نداشت
هوش مصنوعی: در آن زمان، کیفیت زندگی و روش معاشم به احساسات و درونم بستگی داشت، زیرا روزگار و چرخ فلک وضعیتی نداشتند که به آن تکیه کنم.
گداز ساختگی های روزگارم سوخت
ز روی گرم و خنک جلوه شرار نداشت
هوش مصنوعی: کسی که در طول روزگار با سختیها و چالشهای زندگی مواجه شده، به خاطر احساسات و رفتارهای مختلف اطرافیانش از بین رفته و تحت تأثیر آنها قرار گرفته است. در این میان، حرارت و گرما و از طرفی سردی و آرامش در او تأثیری نداشته و او همچنان سرسخت و مقاوم باقی مانده است.
دلم به ملک وجود آبروی مشرب ریخت
یک آشنای موافق در این دیار نداشت
هوش مصنوعی: دل من برای زیباییهای زندگی و وجود انسانها شوق و علاقه دارد، اما در این سرزمین هیچ دوستی که همفکر و همسایهام باشد، پیدا نکردم.
گل همیشه بهار است آمد اقبال
ز صد نگار یکی حسن روزگار نداشت
هوش مصنوعی: گل همیشه بهار به ما رسید و خوشبختی از میان صدها زیبایی ظهور کرد، اما یکی از آن زیباییها نتوانست به خوشی روزگار دست یابد.
خزان ساختگی پرچمن فروشی کرد
به دلخراشی مهر فسرده خار نداشت
هوش مصنوعی: فصل پاییز به طور مصنوعی زیباییهای باغ را به فروش گذاشت و به طرز ناراحتکنندهای، ماه مهر که دیگر گرم نیست، تیرگی و دلزدگی را به همراه نداشت.
زمانه دفتر ایام را اگر می دید
گرفته گوشه تر از فرد افتخار نداشت
هوش مصنوعی: اگر زمانه به یادداشت روزها نگاه میکرد، نمیتوانست مکانی بدتر از گوشهی فردا برای خود تصور کند، چون در آنجا هیچ افتخاری وجود ندارد.
بهار خانه به دوشی چه خنده ها که نکرد
به شوخ چشمی مجنون گلی به بار نداشت
هوش مصنوعی: بهار با خوشحالی و سرزندگی میان خانهها میگذرد و نمیتوان از شوخیها و لبخندهایش غافل شد. اما در دل این شادی، لیلا هیچ گلی برای مجنون نداشت.
خرابی از گل صدبرگ باج می گیرد
هوای گوشه ویرانه را بهار نداشت
هوش مصنوعی: خرابی و ویرانی به گونهای به وجود آمده که گلهای زیبا و معطر بهار از آن دور شدهاند و دیگر هوای این ویرانه هوای بهاری نیست.
به صبر بیکس مطلب شکار خنده چرا
کسی چو شکر خداوند کردگار نداشت
هوش مصنوعی: چرا کسی نتوانست مانند خداوند قادر مطلق، با صبر و شکیبایی، مسألهای را که نیاز به خنده و شادمانی دارد، حل کند؟
مپرس باعث کام دل اسیر مپرس
نداشت روی توقع نکرده کار نداشت
هوش مصنوعی: از کسی که دلش طوری شکسته و در تنگناست، کسی نپرسد که چه چیزی میخواهد. او هیچ امیدی به برآورده شدن خواستهها ندارد و به همین خاطر از گفتن آنها هم خودداری میکند.

اسیر شهرستانی