گنجور

شمارهٔ ۳۶۲

آیا دیگر چه مدعا داشت
بیگانه نگاه آشنا داشت
خجلت نکشید مشت خاکم
سامان ضیافت صبا داشت
برداشت ز خاک اعتبارم
تیر تو مگر پر هما داشت
نگشود لب شکایت ما
گنجوری حاتم حیا داشت
حرصم به نمک چشی فرستاد
جایی که قناعت امتلا داشت
بی عشق تو صاف زندگانی
خاصیت آب ناشتا داشت
هرگز نشکست کشتی ما
لنگر از صبر ناخدا داشت
خوش گرد سرکسی نگشتیم
حقا که هزار مرحبا داشت
شد نکهت گل کف غبارم
شوق تو به من چه کارها داشت
پیراهن صبر اسیر زد چاک
دیوانگی انتظار ما داشت

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آیا دیگر چه مدعا داشت
بیگانه نگاه آشنا داشت
هوش مصنوعی: آیا بیگانه دیگر چه خواسته‌ای داشت وقتی که نگاهش آشنا بود؟
خجلت نکشید مشت خاکم
سامان ضیافت صبا داشت
هوش مصنوعی: نترسیدم که خاک من در برابر زیبایی صبحگاهی مورد بی‌محبتی قرار بگیرد.
برداشت ز خاک اعتبارم
تیر تو مگر پر هما داشت
هوش مصنوعی: من از خاک و ریشه‌ام اعتبار و منزلت دارم، آیا تیر محبت تو نمی‌تواند مرا به اوج برساند؟
نگشود لب شکایت ما
گنجوری حاتم حیا داشت
هوش مصنوعی: هیچ‌گاه از مشکل و درد دل خود شکایت نکردیم، زیرا آن گنجور (صاحب‌امتیاز) حاتم، شرم و حیا داشت.
حرصم به نمک چشی فرستاد
جایی که قناعت امتلا داشت
هوش مصنوعی: شیفته‌ی طعم نمک بودم و به جایی رفتم که قناعت و رضایت در آن حاکم بود.
بی عشق تو صاف زندگانی
خاصیت آب ناشتا داشت
هوش مصنوعی: زندگی من بدون عشق تو مانند آب بی‌طعم و بی‌فایده است.
هرگز نشکست کشتی ما
لنگر از صبر ناخدا داشت
هوش مصنوعی: کشتی ما هیچ‌گاه غرق نشد، زیرا ناخدای آن با صبوری همچون لنگری آن را ثابت نگه داشت.
خوش گرد سرکسی نگشتیم
حقا که هزار مرحبا داشت
هوش مصنوعی: ما به دور سر کسی نمی‌چرخیم، واقعاً که هزار بار باید به او تبریک گفت.
شد نکهت گل کف غبارم
شوق تو به من چه کارها داشت
هوش مصنوعی: عطر گل بر دستان من نشسته است، اما این شوق و اشتیاق تو بود که مرا به کارهای زیادی واداشت.
پیراهن صبر اسیر زد چاک
دیوانگی انتظار ما داشت
هوش مصنوعی: پیراهن صبر، نشانه‌ای از صبر و شکیبایی است که در برابر دیوانگی انتظار ما پاره شده است.