گنجور

شمارهٔ ۳۱۶

ز بسکه هر طرف از خاطرم غبار نشست
نمی توان به سر راه انتظار نشست
فتاده ای که ز امداد بیکسی برخاست
شکفته رو به سر خاک اعتبار نشست
گرفت آینه گل در کنار(و) شبنم ریخت
کشید ساغر می نقش نوبهار نشست
غبار یاس به تعظیم رفتنش برخاست
کسی که آمد و در بزم روزگار نشست
ریاض شکر بخندد از این ترانه اسیر
که نقش سجده ام آخر به کوی یار نشست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ز بسکه هر طرف از خاطرم غبار نشست
نمی توان به سر راه انتظار نشست
هوش مصنوعی: به خاطر آن‌که غبار یاد و خاطره‌ها در همه جهات نشسته، نمی‌توانم به انتظار و امیدواری بمانم.
فتاده ای که ز امداد بیکسی برخاست
شکفته رو به سر خاک اعتبار نشست
هوش مصنوعی: به کسی که در شرایط سخت و بدون کمک دیگران توانسته است بلند شود و به زندگی ادامه دهد، احترام می‌گذاریم و او را تحسین می‌کنیم. او با چهره‌ای شاداب و با اعتماد به نفس به عنوان شخصی معتبر و با ارزش در میان مردم شناخته می‌شود.
گرفت آینه گل در کنار(و) شبنم ریخت
کشید ساغر می نقش نوبهار نشست
هوش مصنوعی: گلی در کنار آینه قرار گرفت و شبنم بر آن ریخت. سپس با شوق، جام می را برداشت و نشان بهار تازه را به تماشا نشست.
غبار یاس به تعظیم رفتنش برخاست
کسی که آمد و در بزم روزگار نشست
هوش مصنوعی: غبار یاس به احترام کسی بلند شد که به مهمانی زندگی آمد و در آنجا حضور یافت.
ریاض شکر بخندد از این ترانه اسیر
که نقش سجده ام آخر به کوی یار نشست
هوش مصنوعی: باغ‌ها به خاطر این ترانه دل‌انگیز شاداب می‌شوند، چون منجلی از عشق و شوق در برابر معشوق سجده کرده‌ام.