گنجور

شمارهٔ ۳۰۴

جایی که دامگاه غزال رمیدگی است
صیاد چاره وحشت در خون تپیدگی است
احرام طوف کعبه دیدار بسته ایم
در بند زاد و راحله بودن ندیدگی است
یک دیده خواب راحت سیمابم آرزوست
بی طاقتی به مذهب ما آرمیدگی است
کی می رسد به گوشه ابروی او هلال
این دلکشی به زورکمان کشیدگی است
مشکل که در قلمرو هستی به هم رسد
آسایشی که در قدم دل دویدگی است
هرگز نخوانده است محبت شعاریم
بیگانه ای که یک لقبش نور دیدگی است
آیینه شکسته به قاصد نموده ام
یک شمه شکوه دل از آن نور دیدگی است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جایی که دامگاه غزال رمیدگی است
صیاد چاره وحشت در خون تپیدگی است
هوش مصنوعی: در مکانی که غزال به خاطر ترس و وحشت فرار می‌کند، شکارچی باید راهی برای مقابله با این ترس و وحشت بیابد.
احرام طوف کعبه دیدار بسته ایم
در بند زاد و راحله بودن ندیدگی است
هوش مصنوعی: ما تصمیم گرفته‌ایم که با نیت زیارت کعبه، دلبستگی‌ها و وابستگی‌های دنیوی را کنار بگذاریم و از قید و بند مسائل دنیوی رها شویم. در واقع، هدف ما از این سفر، تنها دیدار با معبود و تجربه‌ی حقایق معنوی است.
یک دیده خواب راحت سیمابم آرزوست
بی طاقتی به مذهب ما آرمیدگی است
هوش مصنوعی: من آرزوی خواب آرامی را دارم که همچون نقره می‌درخشد. این بی‌تابی در عشق ما خود نوعی تسلی و آرامش است.
کی می رسد به گوشه ابروی او هلال
این دلکشی به زورکمان کشیدگی است
هوش مصنوعی: کی می‌رسد کسی بتواند زیبایی و جذابیت ابروی او را ببیند، همانطور که قوس و انحنا در یک کمان کشیده شده است.
مشکل که در قلمرو هستی به هم رسد
آسایشی که در قدم دل دویدگی است
هوش مصنوعی: وقتی در جهان هستی مشکل یا چالشی پیش بیاید، آرامش و آسایش واقعی که به دست می‌آید، نتیجه تلاش و دویدن دل و روح است.
هرگز نخوانده است محبت شعاریم
بیگانه ای که یک لقبش نور دیدگی است
هوش مصنوعی: محبت هیچ‌گاه بر ما نامی نداشته و ما برای کسانی که تنها به خاطر زیبایی ظاهری شناخته می‌شوند، بیگانه‌ایم.
آیینه شکسته به قاصد نموده ام
یک شمه شکوه دل از آن نور دیدگی است
هوش مصنوعی: من یک تکه از شکایت دل را به قاصدی سپرده‌ام که مانند آینه‌ای شکسته، نوری از آنچه دیده‌ام را به نمایش بگذارد.