گنجور

شمارهٔ ۲۴۴

کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
بی جوهری ز چهره آیینه روشن است
از فیض آب گوهر پیکان تیر او
در بحر عشق چون صدفم سینه روشن است
غم نیست گر به روی تو گاهی کند نگاه
چون آفتاب کوری آیینه روشن ا ست
زاهد خیال شیشه می کرد وکور شد
آه که مرا که در شب آدینه روشن است؟

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
بی جوهری ز چهره آیینه روشن است
هوش مصنوعی: کی روشنی سینه‌اش به زیبایی تیغ توست، در حالی که چهره‌اش بی‌جوهری، چون آینه‌ای روشن می‌مابد.
از فیض آب گوهر پیکان تیر او
در بحر عشق چون صدفم سینه روشن است
هوش مصنوعی: با بهره‌گیری از آب گوهری که در تیر او نهفته است، در دریاچه عشق مانند صدفی هستم که سینه‌اش روشن و درخشان است.
غم نیست گر به روی تو گاهی کند نگاه
چون آفتاب کوری آیینه روشن ا ست
هوش مصنوعی: نگرانی‌ای نیست اگر گاهی به چهره‌ات نگاه کند، چون درخشندگی تو مانند آفتاب است که حتی به آینه هم روشنی می‌بخشد، با این حال آینه را کور می‌کند.
زاهد خیال شیشه می کرد وکور شد
آه که مرا که در شب آدینه روشن است؟
هوش مصنوعی: زاهد در ذهنش تصور می‌کرد که شراب یعنی شیشه را می‌تواند از دید خود دور کند و از آن بی‌خبر ماند، اما او به زشتی این کار دچار شد و به بی‌خبری افتاد. آه که چه کسی می‌تواند به من بگوید که در شب جمعه‌ای که برای خودم نورانی و روشن است، چه حالتی دارم؟