شمارهٔ ۲۴۲
بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
آنچنان کز اشک مجنون چشم صحرا روشن است
ناخدا داند که طوفان است او را سرنوشت
گر سوادش از خط یک موج دریا روشن است؟
بسکه ذوق دیدنت داریم بعد از سوختن
دیده آیینه هم از صحبت ما روشن است
بازوی فرهاد را نازم که شد خاک و هنوز
از شرار تیشه او چشم خارا روشن است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
آنچنان کز اشک مجنون چشم صحرا روشن است
هوش مصنوعی: در مجلس حیرت و شگفتی، نور از چشمان ما میتابد، مانند اینکه چشمان مجنون، به خاطر اشکها، صحرا را روشن کرده است.
ناخدا داند که طوفان است او را سرنوشت
گر سوادش از خط یک موج دریا روشن است؟
هوش مصنوعی: کسی که در دریا سفر میکند، به خوبی میداند که سرنوشتش چه طور رقم خواهد خورد. اگر دانش او به اندازهای باشد که بتواند از تغییرات یک موج دریا اطلاعات بگیرد، میتواند پی ببرد که طوفانی در پیش است.
بسکه ذوق دیدنت داریم بعد از سوختن
دیده آیینه هم از صحبت ما روشن است
هوش مصنوعی: ما آنقدر مشتاق دیدن تو هستیم که حتی بعد از اینکه چشمهای ما سوخته، آیینه هم از صحبتهای ما روشنی میگیرد.
بازوی فرهاد را نازم که شد خاک و هنوز
از شرار تیشه او چشم خارا روشن است
هوش مصنوعی: من به بازوی فرهاد افتخار میکنم که پس از اینکه به خاک رفت، هنوز هم شعلۀ تیشهاش چشم سنگها را روشن کرده است.

اسیر شهرستانی