گنجور

شمارهٔ ۲۲۹

حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است
بوی این باده پر و ساغر سرشار کم است
خاطر چاره گران زحمت درمان می شد
من و آن درد که در عهد تو بسیار کم است
ای دل از دست تو آخر به جلا خواهم زد
چه بگویم که در اقلیم سخن عار کم است
من هم از شوخی پرواز گلی می چیدم
چه کنم خنده بیدردی گلزار کم است
شیشه ام بوی گلاب از گل سنگی نکشید
دل چه منت کشد از عیش چو آزار کم است
منت از غیرت بی مطلبیش می سوزد
به گرانقدری دیوانه سبکسار کم است
شده آیینه این بی خبران عیش جهان
باده آن زور ندارد دل هشیار کم است
گشت پامال تماشا دل و حسرت باقی است
سوخت بازار و همان گرمی بازار کم است
سرو از تربیت سایه گل خاست اسیر
سفر نشو و نما بی تعب خار کم است

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است
بوی این باده پر و ساغر سرشار کم است
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به بیانی ساده و روان از این بیت سخن بگوییم، می‌توانیم بگوییم که در مواقعی که سخن بی‌فایده است و انتظار می‌رود که احساسات و شوق بیشتری ابراز شود، واقعیات نشان می‌دهند که چیزهایی مانند شراب و لیوان پر از آن، به اندازه‌ای که ما انتظار داریم، موجود نیستند. در واقع، اشاره به کمبود شوری و احساس در بیان و وجود لذت‌ها است.
خاطر چاره گران زحمت درمان می شد
من و آن درد که در عهد تو بسیار کم است
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه کسانی که در جستجوی راه‌حل هستند، به راحتی می‌تواند آرامش یابد. اما من هنوز با دردی روبه‌رو هستم که در دوران تو به ندرت دیده می‌شود.
ای دل از دست تو آخر به جلا خواهم زد
چه بگویم که در اقلیم سخن عار کم است
هوش مصنوعی: ای دل، در نهایت می‌خواهم از تو دل بکنم چون در دنیای گفت‌وگو کمبود عار و خجالت وجود دارد.
من هم از شوخی پرواز گلی می چیدم
چه کنم خنده بیدردی گلزار کم است
هوش مصنوعی: من هم از طریق شوخی و زندگی، گلی می‌چیدم، اما می‌دانم که خنده و شادی بدون درد و رنج، در گلزار همیشه کم است.
شیشه ام بوی گلاب از گل سنگی نکشید
دل چه منت کشد از عیش چو آزار کم است
هوش مصنوعی: منظور از این جمله این است که شیشه من، که به نوعی نماد وجود و احساسات من است، بوی خوش گلاب را از گل سنگی نمی‌گیرد. حالا دل من چه انتظاری می‌تواند داشته باشد وقتی که لذت و شادی در زندگی‌ام کم شده و آزار و ناراحتی زیاد است؟ در واقع، اشاره به این دارد که وقتی خوشی حقیقی وجود ندارد، دل نمی‌تواند از چیزهای بی‌معنا خوشحال شود.
منت از غیرت بی مطلبیش می سوزد
به گرانقدری دیوانه سبکسار کم است
هوش مصنوعی: غرور و غیرت بی‌دلیلش باعث آتش گرفتن او می‌شود، زیرا ارزش واقعی یک دیوانه سبکسر به اندازه‌ای نیست که به این مسائل اهمیت بدهد.
شده آیینه این بی خبران عیش جهان
باده آن زور ندارد دل هشیار کم است
هوش مصنوعی: آینه‌ای که به احساسات و شادی‌های دنیا نگاهی می‌اندازد، نشان می‌دهد که خوشی‌های دنیا چنان قوی نیستند که بتوانند دل آدمی که بیدار و آگاه است را به خود مشغول کنند.
گشت پامال تماشا دل و حسرت باقی است
سوخت بازار و همان گرمی بازار کم است
هوش مصنوعی: دل و چشم‌انتظاری ما همچنان باقی است، هرچند که شوق و هیجان در دل بر ما گذشته و بازار رویدادها خراب شده است.
سرو از تربیت سایه گل خاست اسیر
سفر نشو و نما بی تعب خار کم است
هوش مصنوعی: نتیجه تربیت درست، به مانند سربلند شدن یک سرو از سایه گل است. هرگز اسیر محدودیت‌های سفر و تغییر نشوید، چرا که در این مسیر، سختی‌های خیلی کمی وجود دارد.