شمارهٔ ۲۰۲
به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
که جای نکهت گل هم به گلستان تنگ است
سخن به لعل که شد آشنا نمی دانم
که دستگاه سخن بر سخنوران تنگ است
نگشته است کسی از فغان من دلتنگ
ز میزبانی صبرم دل فغان تنگ است
دل شکفته چه جویم که غربتم وطن است
چگونه بال گشایم که آسمان تنگ است
ز دست تیغ تو بس کار بر جهان شد تنگ
لباس زخم بر اندام کشتگان تنگ است
ز بسکه پر شده از کینه ام دل عالم
ز التفات بتان خلق عاشقان تنگ است
چنین که پر شده از آه من زمانه اسیر
خیال عکس در آیینه گمان تنگ است
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
که جای نکهت گل هم به گلستان تنگ است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر باغبان احساس تنگی میکند، زیرا حتی مکان خوشبویی گل هم در این باغ کوچک است.
سخن به لعل که شد آشنا نمی دانم
که دستگاه سخن بر سخنوران تنگ است
هوش مصنوعی: وقتی کلام با زیبایی و دلنشینی پیوند میخورد، نمیدانم چرا بیان آن برای سخنوران سخت و دشوار است.
نگشته است کسی از فغان من دلتنگ
ز میزبانی صبرم دل فغان تنگ است
هوش مصنوعی: هیچکس از ناله و غم من آگاهی ندارد. صبرم کمکم به پایان رسیده و دلتنگیام بیش از حد شده است.
دل شکفته چه جویم که غربتم وطن است
چگونه بال گشایم که آسمان تنگ است
هوش مصنوعی: دل شادمانم را جستجو میکنم، اما میبینم که غربتم مثل وطن خودم است. نمیدانم چطور میتوانم پرواز کنم، وقتی که آسمان خیلی محدود و تنگ است.
ز دست تیغ تو بس کار بر جهان شد تنگ
لباس زخم بر اندام کشتگان تنگ است
هوش مصنوعی: به خاطر ضربات تو، زندگی بر مردم به تنگنا افتاده و لباس زخم بر تن کشتهشدگان به تنگی در آمده است.
ز بسکه پر شده از کینه ام دل عالم
ز التفات بتان خلق عاشقان تنگ است
هوش مصنوعی: دل من به قدری پر از کینه شده که قلب جهان از توجه به معشوقها، برای عاشقان تنگ و کوچک شده است.
چنین که پر شده از آه من زمانه اسیر
خیال عکس در آیینه گمان تنگ است
هوش مصنوعی: زمانهای که در آن زندگی میکنم، مانند عکسی در آینه، به شدت تحت تسلط احساسات و اندیشههای من است. این احساسات همچون آهی از درون، بر فضای اطرافم سایه افکنده و نشان میدهند که همه چیز به شدت محدود و محصور است.

اسیر شهرستانی