گنجور

شمارهٔ ۱۸۰

بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر است
هر سر موی مرا پرواز مژگان در سر است
از دل آرام سیماب جنون پرداز من
چشمه آیینه را آشوب توفان در سر است
جذبه بی اختیارم تا کجا خواهد کشید
پای در زنجیر و سودای بیابان در سر است
در به روی شام من صبح از شفق وا می کند
مشت خاکم را هوای ابر نیسان در سر است
رنگ گل بال شکفتن می زند از خار من
بخت آلوده را شوق گلستان در سر است
استخوانم را هما تعویذ عزت می کند
نشئه محرومیم از خام یاران در سر است
سایه خاری به خاکم نشکند طرف کلاه
داغ بی اقبالیم زین کج کلاهان در سر است
شعله رنگ سوختن می بارد از خاشاک من
بر زمین افتاده او را نگهبان در سر است
می توانم ساخت از لخت جگر عمری کباب
چون اسیرم تا می گلرنگ احسان در سر است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر است
هر سر موی مرا پرواز مژگان در سر است
هوش مصنوعی: این بیت از شاعر بیانگر این احساس است که آرزوی دیدن تو در دل او چنان قوی و پنهان است که حتی هر یک از موهای سرش تحت تأثیر زیبایی چشمان تو به پرواز درآمده‌اند. در واقع، عشق و شوق او برای دیدار تو به قدری عمیق است که همه وجودش را تحت تأثیر قرار داده است.
از دل آرام سیماب جنون پرداز من
چشمه آیینه را آشوب توفان در سر است
هوش مصنوعی: دل من آرام و بی‌خود شده است، شبیه سیمابی که در آن جنونی نهفته است. درون من، چشمه‌ای از آینه وجود دارد که طوفان فکرهای تو را در خود دارد.
جذبه بی اختیارم تا کجا خواهد کشید
پای در زنجیر و سودای بیابان در سر است
هوش مصنوعی: من نمی‌دانم این کشش بی‌اختیار تا کجا مرا خواهد برد. پایم در زنجیر است و در سرم خیال بیابان و آزادی می‌چرخد.
در به روی شام من صبح از شفق وا می کند
مشت خاکم را هوای ابر نیسان در سر است
هوش مصنوعی: وقتی صبح از سوی شرق آغاز می‌شود، برای من، مانند اینکه شام را باز کنم، احساس می‌شود. در دل خاک من، خیال بارش باران بهاری موج می‌زند.
رنگ گل بال شکفتن می زند از خار من
بخت آلوده را شوق گلستان در سر است
هوش مصنوعی: رنگ گل به شکوفه زدن، امید و آرزوهای ناشی از زندگی شاداب را در دل من بیدار می‌کند، در حالی که مشکلات و دشواری‌ها مانع خوشبختی من شده است و آرزوی داشتن یک زندگی زیبا و سرسبز در ذهنم است.
استخوانم را هما تعویذ عزت می کند
نشئه محرومیم از خام یاران در سر است
هوش مصنوعی: استخوانم را به وسیله یک پرنده طلایی (هما) به احترام و عزت تبدیل می‌کند، اما من از سادگی و جوانی دوستانم محروم هستم و این فکر در سرم می‌چرخد.
سایه خاری به خاکم نشکند طرف کلاه
داغ بی اقبالیم زین کج کلاهان در سر است
هوش مصنوعی: سایه‌ی خاری بر بدنم نمى‌افتد، اما کلاهم، که نماد مبارزتم است، به خاطر بدیشان، داغ و بی‌نصیب مانده است. این نشان می‌دهد که افکار و ناپسندی‌هایی که در سر دارم، باعث می‌شود شانس خوبی نداشته باشم.
شعله رنگ سوختن می بارد از خاشاک من
بر زمین افتاده او را نگهبان در سر است
هوش مصنوعی: شعله‌های آتش از خاکستر من بر زمین ریخته می‌شود و او (آتش) همچنان نگهبان درون من است.
می توانم ساخت از لخت جگر عمری کباب
چون اسیرم تا می گلرنگ احسان در سر است
هوش مصنوعی: می‌توانم از دل پر درد و رنج خود، زندگی‌ای پر از لذت و خوشی بسازم، اما تا زمانی که من در بند لطف و محبت دیگران هستم، نمی‌توانم از این وضعیت رهایی یابم.