گنجور

شمارهٔ ۱۷۴

به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است
پیاله می و دست نگار بسته پر است
کنم به رنگ دگر هر نفس پر افشانی
زگرد راه تو گلهای دسته بسته پر است
به دامگاه تو عمر سخن دراز شود
دل دویده پر و معنی نبسته پر است
به فال گوش رمیدن نشسته طاقت ما
که گوشها ز سخنهای جسته جسته پر است
شکار من ز چه رو یاد آن سوار کند
که در حصار غبارش غزال خسته پر است
دلم زفیض جنون خونبهای میکده ها
خرابه کهنه ام از توبه شکسته پر است
دلم گداخت زقرب اسیر و لطف کسی
که نقش سجده اگر در رهش نشسته پر است

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است
پیاله می و دست نگار بسته پر است
هوش مصنوعی: در جشن عشق، نه تنها دل‌های شکسته از غم پر شده‌اند، بلکه جام‌های می نیز پر هستند و دست‌های زیبای محبوب هم به این حال و هوا رسیده است.
کنم به رنگ دگر هر نفس پر افشانی
زگرد راه تو گلهای دسته بسته پر است
هوش مصنوعی: من با هر نفس، به رنگی دیگر جلوه‌گری می‌کنم و از مسیر تو، گل‌های دسته‌جمعی پر می‌شود.
به دامگاه تو عمر سخن دراز شود
دل دویده پر و معنی نبسته پر است
هوش مصنوعی: در دام تو، زندگی و سخن وزین خواهد شد، ولی دل همچنان که در تلاش است، بی‌پرواز و بی‌معنا باقی می‌ماند.
به فال گوش رمیدن نشسته طاقت ما
که گوشها ز سخنهای جسته جسته پر است
هوش مصنوعی: ما در حال گوش دادن به فال و نشانه‌ها هستیم و از این که خیلی چیزها به ما گفته شده، خسته و پر شده‌ایم.
شکار من ز چه رو یاد آن سوار کند
که در حصار غبارش غزال خسته پر است
هوش مصنوعی: من به دنبال چه هستم؟ یاد آن سوار که در گرد و غبارش، غزالی خسته و ناتوان وجود دارد.
دلم زفیض جنون خونبهای میکده ها
خرابه کهنه ام از توبه شکسته پر است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نعمت جنون، پر از حسرت و غم است. من در ویرانه‌های گذشته‌ام، از این‌که توبه‌ام شکسته، احساس زخم و درد می‌کنم.
دلم گداخت زقرب اسیر و لطف کسی
که نقش سجده اگر در رهش نشسته پر است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نزدیکی به کسی می‌سوزد که محبت او زیاد است و اگر کسی در مسیر او سجده کند، همچنان پر است از نعمت و لطف او.