گنجور

شمارهٔ ۱۶۴

گل دیوانگی از سایه خارم پیداست
جوش آشفتگی از رقص غبارم پیداست
همچو آن شعله که شوخی کند از پرده دود
... ارم پیداست
تنم از آتش دل یک نفس سوخته است
بوده با خوی تو عمری سر و کارم پیداست
نشد از خواب عدم شمع محبت خاموش
دل بیدرد ز پرواز شرارم پیداست

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گل دیوانگی از سایه خارم پیداست
جوش آشفتگی از رقص غبارم پیداست
هوش مصنوعی: از سایهٔ خارم، نشانه‌ای از دیوانگی و بی‌تابی‌ام پیداست؛ و از رقص غبار، معلوم است که در درونم تلاطم و شوری وجود دارد.
همچو آن شعله که شوخی کند از پرده دود
... ارم پیداست
هوش مصنوعی: مانند شعله‌ای که با دود بازی می‌کند، ارم (بهشت) به وضوح نمایان است.
تنم از آتش دل یک نفس سوخته است
بوده با خوی تو عمری سر و کارم پیداست
هوش مصنوعی: بدن من از آتش احساساتم در یک لحظه دچار سوختگی شده است و واضح است که به خاطر تو سال‌هاست که درگیر این وضعیت و احساسات هستم.
نشد از خواب عدم شمع محبت خاموش
دل بیدرد ز پرواز شرارم پیداست
هوش مصنوعی: شمع محبت که از خواب عدم بیدار نشده، نشان دهنده این است که دل بی‌درد من از شعله‌های دل‌سوزی‌ام هویداست.