گنجور

بخش ۴ - حکایت

شد در ایّام تابعین این نام
عالم علم فرعی و احکام
اهل آن قرنها چو بگذشتند
دل مردم ز ره فرو گشتند
فتنه و اختلاف شد پیدا
علم دین شد ز علم فقه جدا
حیله​های جهان بهم کردند
به فقاهت ورا علم کردند
چون یهود و نصارا از تصنیف
کرده احکام دین حق تحریف
لفظ معجز بدان رها کردند
قلم اندر معانی آوردند
همچو اصحاب سبت دام کنند
رَبْوْ را محض بیع نام کنند
صد به سی و به بیست کرده حسیب
پس خدا را به بیع داده فریب
با خدا حرب می​کند به حیل
آری «الحرب خدعه» است مثل
گاه دستارچه به بیع کند
تا چنین حیلتی شنیع کند
گاه انگشتری بیارد پیش
تا برد خان و مان آن درویش
زان سبب صید او از این شست است
تا بدانی که کار از این دست است
مرده ریگش چو نیم دانگ ارزد
پس چرا در حساب صد برزد
آری این از قضای مولاناست
چه کند این بلای مولاناست
آن زمان کو قضا همی راند
قَدَر از زور او فرو ماند
من ندیدم قضا چنین مبرم
که بگردد همی به نیم درم
غدر و تزویر کرده با خود راست
یعنی این خود سجل دار قضاست
چون سجلّ از کتاب سِجّین است
درخور صد هزار نفرین است
باز بنگر به صاحب فتوا
کرده وسواسرا لقب تقوا
در درون حرص چون سگ مردار
وز برون آبم از دو قُلَّه بیار
بسته از کبر و غل و بخل و شره
بر تن و جان خود هزار گره
از تفقۀ دگر قساوت دل
جوید از غایت شقاوت دل
بیست من آب بایدش به وضو
در قرائت سرش شده چو کدو
به وساوس کند جهانی باز
همچو شیطان به وقت عقد نماز
یعنی آن تقوی از حضور بود
ره نبیند هر آنکه کور بود
مغز و خونش همه ز خوان امیر
وز رَشاشه همی کند تعفیر
کرده جمع از مُشاهرات حرام
درمی چند را به بخل تمام
روز و شب از گرسنگی مرده
وآن دونان حرام ناخورده
ساخته آخر آن به رأس المال
اینت کسب مباح و اینت حلال
همه در بند ملک و اسبابند
فقهاشان مخوان که اربابند
فقه ره دیدن است و ره رفتن
نه برآشفتن و سخن گفتن
هرکه او شد به لقمه​ای خرسند
چه کند علم و دعوی و سوگند
بس مسایل که در سَلَم خوانی
وز توکّل یکی نمی​دانی
صبر و شک و رضا و توبۀ خاص
چیست، چِبْوَد محبت و اخلاص
نه زجهل این حدیث می​رانم
که من این فقه را نکو دانم
خوانده و کرده​ام در آن تصنیف
وندرین نیست حاجت تعریف
علم دین خوان و راه سنّت گیر
پند من روزگار رفته پذیر
فرض و سنّت بدان و حلّ و حرام
چه شد ار نیستی تو خواجه امام
به عمل کوش و علم جوی رفیق
تا رسی زان به عالم تحقیق
چون تو از مکر حق نمی​ترسی
هرچه خواهی بکن چه می​پرسی
بر سر خود نهاده​ای خروار
وندر آویخته گوشۀ دستار
فصلکی چند را ز بر کرده
خویشتن را به زور خر کرده
چرخ گردون زنانه کردار است
عمل او به عکس بسیار است
از همه مردمان گزین کند او
خر نر جمله شیخ دین کند او
آنکه را عُجب و کبر بیشتر است
قرب او نزد عام بیشتر است
همه میلش به غمر و گول بود
رهبر او همیشه غول بود
خر سری را لقب فقیه کند
عالمی ملک یک سفیه کند
یک هنرمند از او نیاساید
همگی روی ناخوش آراید
گر موحد شکایتی بکند
چون کند گر حکایتی بکند
می​دهم از کمال داد سخن
تو چه کاری که نیست لایق من
وقت من زان همیشه خوش گذرد
که دلم راه فقر می​سپرد
گشت راضی به هرچه پیش آید
وقت را بود تا چه فرماید
به قناعت درون گنج خمول
فارغ از منصب و منال فضول
نه مدرّس نه قاضی و نه خطیب
نه معلم نه واعظ و نه ادیب
زهرۀ من از آن مقام رود
که دلم بوی شیخی​یی شنود
همه یاران من بزرگ شدند
در ریاضت همه سترگ شدند
شرح هر یک نمی​توانم داد
همگان را خدای خیر دهاد
حالیا در کشم عنان سخن
زانکه بیحد بود بیان سخن
همه را خوی خوب عادت باد
جمله را ختم بر سعادت باد

تمّت المنظومة الموسومة بالسعادة نامه فی یوم الخمیس من منتصف شهر شوّال ختم بالخیر و الاقبلا لسنة ثمان و ستین و ثمانمائه الهجریة النبوّیة المصطفوّیة الهلالیّة علی انمل العبد الحقیر الفقیر اقل خلق اللّه الواهب شیخ اسلام بن حسین بن علی بن محمود الکاتب اصلح اللّه شأنه و غفراللّه ذنوبهم و جعله من الاولیاء المقبولین و السّعداءِ المقرّبین بحرمة کمّل اولیائه من الاقطاب و الافراد برحمتک یا الرحم الرّاحمین.

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شد در ایّام تابعین این نام
عالم علم فرعی و احکام
هوش مصنوعی: در زمان تابعین، علم فرعی و احکام به عنوان یک نام در میان علما شناخته شد.
اهل آن قرنها چو بگذشتند
دل مردم ز ره فرو گشتند
هوش مصنوعی: وقتی مردم از آن دوران و قرن‌ها گذشتند، احساسات و دل‌های آنها از مسیر اصلی خود دور شدند و تغییر کردند.
فتنه و اختلاف شد پیدا
علم دین شد ز علم فقه جدا
هوش مصنوعی: فتنه و اختلاف آشکار شد و علم دین از دانش فقه جدا گردید.
حیله​های جهان بهم کردند
به فقاهت ورا علم کردند
هوش مصنوعی: دنیا به شیوه‌های مختلف به ترفندهایی دست زده و از طریق دانش و فقه، آن را به علم تبدیل کرده است.
چون یهود و نصارا از تصنیف
کرده احکام دین حق تحریف
هوش مصنوعی: یهود و مسیحیان به مانند کسانی هستند که قوانین و احکام دین درست را تغییر داده‌اند و در آن تحریف ایجاد کرده‌اند.
لفظ معجز بدان رها کردند
قلم اندر معانی آوردند
هوش مصنوعی: کلمات معجزه‌آسا را رها کردند و قلم را به معانی عمیق‌تر و جدیدتر واگذار کردند.
همچو اصحاب سبت دام کنند
رَبْوْ را محض بیع نام کنند
هوش مصنوعی: مثل کسانی که روز شنبه را به خاطر قوانین خاصش رعایت نمی‌کردند، افراد در معامله و کسب و کار نیز ممکن است به دور از صداقت عمل کنند و نامش را به ظاهر تجارت بگذارند.
صد به سی و به بیست کرده حسیب
پس خدا را به بیع داده فریب
هوش مصنوعی: حسیب به عدد صد اشاره کرده و به عدد سی و بیست اشاره می‌کند که مانند یک بازی فریبنده است. در اینجا، به نوعی خداوند را به خاطر این خرید و فروش‌های فریبنده مورد خطاب قرار می‌دهد.
با خدا حرب می​کند به حیل
آری «الحرب خدعه» است مثل
هوش مصنوعی: انسان ممکن است در مواجهه با خداوند و حقیقت، به استفاده از حیل و نیرنگ‌ها روی آورد، زیرا در جنگ و دوئل، فریبکاری بخشی از استراتژی محسوب می‌شود.
گاه دستارچه به بیع کند
تا چنین حیلتی شنیع کند
هوش مصنوعی: گاه شخصی برای به دست آوردن منفعتی، از ترفندهای ناپسند استفاده می‌کند.
گاه انگشتری بیارد پیش
تا برد خان و مان آن درویش
هوش مصنوعی: گاهی پیش کسی که درویش است، انگشتری می‌آورند تا او را به مقام و منزلتی برسانند و از وضع نامناسبش خارج کنند.
زان سبب صید او از این شست است
تا بدانی که کار از این دست است
هوش مصنوعی: به همین دلیل شکار او از این طریق انجام می‌شود تا بفهمی که کار به این شکل است.
مرده ریگش چو نیم دانگ ارزد
پس چرا در حساب صد برزد
هوش مصنوعی: اگر قیمت یک مرده به اندازه نیم دانگ (واحد پولی) ارزش دارد، پس چرا در حساب‌ها، او را صد می‌زنند؟
آری این از قضای مولاناست
چه کند این بلای مولاناست
هوش مصنوعی: بله، این وضعیت نتیجه‌ای از سرنوشت مولاناست و چه می‌تواند کرد، این بلایی است که به خاطر مولانا به وجود آمده است.
آن زمان کو قضا همی راند
قَدَر از زور او فرو ماند
هوش مصنوعی: در آن زمان که سرنوشت بر زندگی انسان‌ها حاکم بود، قدرت و اراده‌ی او ناتوان مانده بود.
من ندیدم قضا چنین مبرم
که بگردد همی به نیم درم
هوش مصنوعی: من ندیدم سرنوشتی به این سختی که بخواهد حتی نیم درم (نصف یک سکه) را نیز تغییر بدهد.
غدر و تزویر کرده با خود راست
یعنی این خود سجل دار قضاست
هوش مصنوعی: کسی که با خود نیرنگ و فریب می‌زند، در واقع به سرنوشت و تقدیر خویش خیانت کرده است.
چون سجلّ از کتاب سِجّین است
درخور صد هزار نفرین است
هوش مصنوعی: چون خط سجّل، از کتابی به نام سجّین آمده، لایق است که به خاطر آن، صد هزار نفر لعنت شوند.
باز بنگر به صاحب فتوا
کرده وسواسرا لقب تقوا
هوش مصنوعی: به او نگاهی بیفکن که با دقت و وسواس، بر خود لقب پرهیزکاری نهاده است.
در درون حرص چون سگ مردار
وز برون آبم از دو قُلَّه بیار
هوش مصنوعی: در دل من طمع و حسد وجود دارد، مانند سگی که به دنبال لاشه می‌گردد، و از بیرون هم می‌خواهم از دو قله بالاتر بروم و به آب برسم.
بسته از کبر و غل و بخل و شره
بر تن و جان خود هزار گره
هوش مصنوعی: انسانی که به خاطر خودباختگی، حسادت و خصلت‌های بد به خود آسیب می‌زند، به طور ناخودآگاه خود را در هزار مشکل و دشواری گرفتار می‌کند.
از تفقۀ دگر قساوت دل
جوید از غایت شقاوت دل
هوش مصنوعی: از دانش و فهم دیگران، بی‌رحمی و سنگدلی را جستجو می‌کند، که این نشان از نهایت بدبختی و بدبختی دل اوست.
بیست من آب بایدش به وضو
در قرائت سرش شده چو کدو
هوش مصنوعی: برای وضو گرفتن برای نماز، به مقدار بیست من آب نیاز است و وقتی که در حال خواندن قرآن است، سرش مانند کدو شده است.
به وساوس کند جهانی باز
همچو شیطان به وقت عقد نماز
هوش مصنوعی: وسوسه‌ها همچون شیطان، جهانی را به هم می‌ریزند، درست مانند زمانی که برای خواندن نماز آماده می‌شویم.
یعنی آن تقوی از حضور بود
ره نبیند هر آنکه کور بود
هوش مصنوعی: تنها کسانی که آگاهی و بینش کافی دارند، می‌توانند به آثار تقوی و تربیت معنوی پی ببرند؛ زیرا افرادی که در جهل و ناآگاهی هستند، نمی‌توانند این راه را ببینند.
مغز و خونش همه ز خوان امیر
وز رَشاشه همی کند تعفیر
هوش مصنوعی: تمام وجودش از سفره‌ی پادشاه است و از آنچه که به او داده شده، بهره‌مند می‌شود.
کرده جمع از مُشاهرات حرام
درمی چند را به بخل تمام
هوش مصنوعی: جمع آوری کرده از سخنانی که در مسلمان بودن به حرام می‌انجامند، چندین مورد را به خاطر بخل و حسادت خود، انکار می‌کند.
روز و شب از گرسنگی مرده
وآن دونان حرام ناخورده
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر گرسنگی در حال رنج هستند، در حالی که آن کسانی که با مال حرام زندگی می‌کنند، از این نعمت‌ها بهره‌مند نشده‌اند.
ساخته آخر آن به رأس المال
اینت کسب مباح و اینت حلال
هوش مصنوعی: در نهایت آنچه به عنوان سرمایه به دست می‌آوری، حاصل کاری است که مجاز و حلال است.
همه در بند ملک و اسبابند
فقهاشان مخوان که اربابند
هوش مصنوعی: همه تحت تأثیر قدرت و وسایل زندگی هستند، اما فقیهان را نخوانید چون آن‌ها خودشان صاحب اختیارند و مستقل هستند.
فقه ره دیدن است و ره رفتن
نه برآشفتن و سخن گفتن
هوش مصنوعی: فقه در واقع به معنای درک و فهم عمیق مسائل دینی و شرعی است و نشان می‌دهد که ما باید به آموختن و عمل کردن بپردازیم، نه اینکه صرفاً به جنجال و حرف زدن بی‌مورد بپردازیم. در حقیقت، شناخت قضاوت‌ها و احکام، ما را به رفتار صحیح و عمل به آن‌ها هدایت می‌کند.
هرکه او شد به لقمه​ای خرسند
چه کند علم و دعوی و سوگند
هوش مصنوعی: هر کس که به یک لقمه غذا راضی و خوشحال باشد، دیگر چه نیازی به دانش و ادعا و سوگند دارد؟
بس مسایل که در سَلَم خوانی
وز توکّل یکی نمی​دانی
هوش مصنوعی: در مسائل زیادی که مطالعه می‌کنی، هیچ‌کدام را نمی‌دانی جز همین موضوع توکل که به خداوند داری.
صبر و شک و رضا و توبۀ خاص
چیست، چِبْوَد محبت و اخلاص
هوش مصنوعی: صبر، شک، رضا و توبه هر کدام ویژگی‌هایی خاص دارند. محبت و اخلاص چه مفهومی دارند؟
نه زجهل این حدیث می​رانم
که من این فقه را نکو دانم
هوش مصنوعی: من به خاطر نادانی از این موضوع دور نمی‌شوم، چون می‌دانم که این دانش فقه را به درستی می‌شناسم.
خوانده و کرده​ام در آن تصنیف
وندرین نیست حاجت تعریف
هوش مصنوعی: من در آن تصنیف را خوانده‌ام و اقدامات لازم را انجام داده‌ام، بنابراین نیازی به توصیف و تعریف بیشتر نیست.
علم دین خوان و راه سنّت گیر
پند من روزگار رفته پذیر
هوش مصنوعی: علم دین را با دقت فرا بگیر و به راه و روش سنت پایبند باش. از نصیحت من بهره‌مند شو و نکات مهم زمان‌های گذشته را مد نظر داشته باش.
فرض و سنّت بدان و حلّ و حرام
چه شد ار نیستی تو خواجه امام
هوش مصنوعی: اگر تو، ای آقا و سرور، وجود نداشته باشی، دیگر احکام شرع و قواعد مذهبی چه معنایی خواهند داشت؟
به عمل کوش و علم جوی رفیق
تا رسی زان به عالم تحقیق
هوش مصنوعی: در کار و تلاش کوشا باش و علم و دانش را فرا بگیر تا به حقیقت و دانش عمیق پیوندی پیدا کنی.
چون تو از مکر حق نمی​ترسی
هرچه خواهی بکن چه می​پرسی
هوش مصنوعی: وقتی که از ترفندهای خدا نمی‌ترسی، می‌توانی هر کاری که می‌خواهی انجام دهی. پس دیگر چرا سوال می‌کنی؟
بر سر خود نهاده​ای خروار
وندر آویخته گوشۀ دستار
هوش مصنوعی: تو بر سر خود بار سنگینی گذاشته‌ای و در گوشه دستار خود چیزی را آویزان کرده‌ای.
فصلکی چند را ز بر کرده
خویشتن را به زور خر کرده
هوش مصنوعی: به خاطر فشار جامعه و شرایط زندگی، آدمی ممکن است خود را به کارهایی مجبور کند که در حقیقت، با ذات او سازگاری ندارد و این فشارها او را به انجام کارهایی وادار می‌کند که شاید نخواسته باشد.
چرخ گردون زنانه کردار است
عمل او به عکس بسیار است
هوش مصنوعی: چرخ روزگار مانند زنی است که به گونه‌ای عمل می‌کند که خلاف آنچه انتظار می‌رود، رفتار می‌کند. او در ظاهر ممکن است خوشایند باشد، اما در واقعیت، نتایج اعمالش گاهی غیرمنتظره و ناخوشایند است.
از همه مردمان گزین کند او
خر نر جمله شیخ دین کند او
هوش مصنوعی: او از میان تمام مردم، نیک‌ترین و برترین‌ها را بر می‌گزیند و همه‌ چیز را تحت نظر و مدیریت خود قرار می‌دهد.
آنکه را عُجب و کبر بیشتر است
قرب او نزد عام بیشتر است
هوش مصنوعی: کسی که خود را بیشتر از دیگران بزرگ می‌داند و به خود می‌بالد، در نظر مردم عادی از مقام و منزلت بالاتری برخوردار به نظر می‌رسد.
همه میلش به غمر و گول بود
رهبر او همیشه غول بود
هوش مصنوعی: همه اشتیاقش به شگفتی و فریب بود و پیشوای او همیشه موجودی ترسناک و هیولا مانند بود.
خر سری را لقب فقیه کند
عالمی ملک یک سفیه کند
هوش مصنوعی: خر را به عنوان عالم و فقیه معرفی می‌کند، در حالی که یک فرد نادان می‌تواند یک کشور را تحت کنترل داشته باشد.
یک هنرمند از او نیاساید
همگی روی ناخوش آراید
هوش مصنوعی: یک هنرمند هرگز از خلاقیت خود خسته نمی‌شود و حتی اگر همه چیز به ظاهر خوب نباشد، باز هم آثارش زیبایی خاصی دارد.
گر موحد شکایتی بکند
چون کند گر حکایتی بکند
هوش مصنوعی: اگر یک مومن به خدا شکایت کند، چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد؟ اگر بخواهد داستانی بگوید، چگونه باید بیان کند؟
می​دهم از کمال داد سخن
تو چه کاری که نیست لایق من
هوش مصنوعی: من از کمال سخن تو می‌گویم، اما در واقع چه کاری که شایسته من باشد وجود ندارد.
وقت من زان همیشه خوش گذرد
که دلم راه فقر می​سپرد
هوش مصنوعی: زمان من همیشه خوش می‌گذرد وقتی که دلم به پذیرش فقر راضی باشد.
گشت راضی به هرچه پیش آید
وقت را بود تا چه فرماید
هوش مصنوعی: هرچیزی که در زمان به آن برسم، راضی هستم و منتظر هستم ببینم چه پیش خواهد آمد.
به قناعت درون گنج خمول
فارغ از منصب و منال فضول
هوش مصنوعی: به رضایت و قناعت از داشته‌های درونی با ارزش، بی‌نیازی از مقام و مال دنیا، اشاره دارد.
نه مدرّس نه قاضی و نه خطیب
نه معلم نه واعظ و نه ادیب
هوش مصنوعی: نه معلمی هست، نه قاضی‌ای، نه سخنرانی، نه آموزگاری، نه موعظه‌کننده‌ای و نه نویسنده‌ای.
زهرۀ من از آن مقام رود
که دلم بوی شیخی​یی شنود
هوش مصنوعی: عزیز من از آن موقعیت به سوی می‌رود که دل من بوی شخصیت و بزرگی را احساس کند.
همه یاران من بزرگ شدند
در ریاضت همه سترگ شدند
هوش مصنوعی: تمام دوستان من با تمرین و سختی بسیار بزرگ و با عظمت شدند.
شرح هر یک نمی​توانم داد
همگان را خدای خیر دهاد
هوش مصنوعی: هر یک از این موضوعات را نمی‌توانم به تنهایی توضیح دهم، اما از خداوند می‌خواهم که نیکی را به همگان عطا کند.
حالیا در کشم عنان سخن
زانکه بیحد بود بیان سخن
هوش مصنوعی: اکنون در حال کنترل موضوع صحبت هستم، زیرا موضوع بسیار گسترده و بی‌پایان است.
همه را خوی خوب عادت باد
جمله را ختم بر سعادت باد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که امیدواریم همه افراد به خوبی‌های خود عادت کنند و در زندگی‌شان به سرانجامی خوش و سعادت‌آمیز برسند.
تمّت المنظومة الموسومة بالسعادة نامه فی یوم الخمیس من منتصف شهر شوّال ختم بالخیر و الاقبلا لسنة ثمان و ستین و ثمانمائه الهجریة النبوّیة المصطفوّیة الهلالیّة علی انمل العبد الحقیر الفقیر اقل خلق اللّه الواهب شیخ اسلام بن حسین بن علی بن محمود الکاتب اصلح اللّه شأنه و غفراللّه ذنوبهم و جعله من الاولیاء المقبولین و السّعداءِ المقرّبین بحرمة کمّل اولیائه من الاقطاب و الافراد برحمتک یا الرحم الرّاحمین.
هوش مصنوعی: این متن مربوط به یک نامه است که در روز پنجشنبه نیمه ماه شوال در سال ۶۸۳ هجری نوشته شده است. نویسنده این نامه خود را به عنوان فردی ضعیف و کم‌توان معرفی کرده و از خداوند خواسته است که حالت او را اصلاح کرده و گناهانش را ببخشد و او را از بندگان خاص و مورد قبول خود قرار دهد. همچنین نویسنده به بزرگان و اولیا الهی اشاره کرده و از خداوند رحمت و مغفرت درخواست کرده است.