اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
این چنین خواندهام که در بغداد
بود مردی و دل ز دست بداد
هوش مصنوعی: روزی مردی در بغداد زندگی میکرد که به شدت عاشق شده و دلش را از دست داده بود.
در رهِ عشق مرد شد صادق
ناگهان گشت بر زنی عاشق
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، ناگهان مردی صادق پیدا شد که عاشق زنی گشت.
بود نهرالمعلی این را باب
زن ز کرج آب دجله گشت حجاب
هوش مصنوعی: نهرالمعلی که در اینجا اشاره شده است، نهری است که از کرج منشأ میگیرد و در نهایت به دجله میپیوندد. در اینجا به نوعی اشاره به زیبایی و حجاب طبیعت و زنان دارد. یعنی زیبایی و صفای این نهر و منظرههای اطراف آن، به مانند حجابی است که جلوههای طبیعی را میپوشاند.
هر شب این مرد ز آتشِ دل خویش
راه دجله سبک گرفتی پیش
هوش مصنوعی: این مرد هر شب به خاطر آتش درونش، راهی دجله میشود و در مسیر آن سبکبار حرکت میکند.
عبره کردی شدی به خانهٔ زن
بیخبر گشته او ز جان و ز تن
هوش مصنوعی: تو به خانهٔ زنی رفتی و او بیخبر از جان و جسم خودش شده است.
بادهٔ عشق کرده ویرا مست
وز وقاحت سباحه کرده به دست
هوش مصنوعی: عشق او را در醉 و سرمستی غرق کرده و از روی بیباکی، مشغول نوشیدن شده است.
چون براین حال مدّتی بگذشت
آتشِ عشق اندکی کم گشت
هوش مصنوعی: با گذشت مدتی از این وضعیت، شعلههای عشق کمی فروکش کرده است.
خویشتن را در آن میانه بدید
گرد چون و چرا همی گردید
هوش مصنوعی: در آن لحظه خود را مشاهده کردم که به دور خود میچرخیدم و درباره هر چیزی سؤال و تردید داشتی.
بود خالی برآن رخان چو ماه
مرد در خال زن چو کرد نگاه
هوش مصنوعی: چهرههای زیبا مانند ماه در تاریکی خالی میمانند، اما وقتی که لبخند و نگاه آن زن بر آنها میافتد، زنده و درخشان میشوند.
گفت کاین خال چیست ای مهروی
با من احوال خال خویش بگوی
هوش مصنوعی: او از معشوقهاش میپرسد که این خال بر صورتت چیست و میخواهد بداند که او از خال خود چه احساسی دارد و چه داستانی برای گفتن دارد.
زن بدو گفت کامشب اندر آب
منشین جان خود هلا دریاب
هوش مصنوعی: زن به او گفت: امشب در آب نرو، جانت را نجات بده.
خال بر رویمست مادرزاد
آتش عشق تو شرر بنهاد
هوش مصنوعی: نقطهای که بر چهرهام هست، به گونهای طبیعی، نشانهای از محبت و جاذبهای است که تو در دلم ایجاد کردهای. عشق تو همچون شعلهای در وجودم روشن شده است.
تا بدیدی تو خال بر رخ من
پر شدی زین جمال فرّخِ من
هوش مصنوعی: زمانی که تو خال چشمم را دیدی، به خاطر این زیبایی خوششانس من، شگفتزده شدی.
مرد نشنید و شد به دجله درون
به تهوّر بریخت خود را خون
هوش مصنوعی: مرد هیچگونه صدایی را نشنید و با شهامت به درون رود دجله رفت و خود را در آب غرق کرد و خونش به جریان افتاد.
غرقه گشت و بداد جان در آب
گشت جان و تنش در آب خراب
هوش مصنوعی: او در آب غرق شد و جانش را از دست داد، جان و تنش در آب نابود شدند.
مرد تا بود مانده اندر سُکر
بود راه سلامت اندر شُکر
هوش مصنوعی: مرد تا زنده است، همچنان در حالت مستی و غفلت قرار دارد و راه درست زندگی را در سپاسگزاری و شکرگزاری پیدا میکند.
چون ز مستی عشق شد بیدار
کرد جان عزیز در سرِ کار
هوش مصنوعی: وقتی که از عشق مست شدم، بیدار شدم و جان عزیزم را در جریان امور زندگی احساس کردم.
مرد را تا بُوَد شرر در دل
نبود مطلع به حاصل گل
هوش مصنوعی: مرد تا زمانی که شوری در دلش وجود نداشته باشد، به زیبایی و پرباری گل دست نمییابد.
چون شرر کم شود خبر یابد
آنگه از عقل خود خطر یابد
هوش مصنوعی: وقتی آتش بیفتد و کمتری از آن باقی بماند، انسان میتواند نسبت به خطراتی که از جانب عقلش نشأت میگیرد، آگاه شود.
وانکه او مدّعی است در ره عشق
شیر او هست کم ز روبه عشق
هوش مصنوعی: کسی که در راه عشق ادعای بزرگی میکند، باید بداند که آنچه او دارد، به اندازهای کم ارزش است که به شیر مشابهی در برابر روباه عشق نمیرسد.
هست در بند لقلقه مانده
از درِ معنی و خبر رانده
هوش مصنوعی: در آنچه که میگوید، ما درگیر و مشغول چیزی هستیم که از حقیقت و معنا دور افتاده و نتوانستهایم به درک عمیقتری برسیم. ما در بند ظواهر و نشانهها ماندهایم و از فهم واقعی موضوع بازماندهایم.
حال او حال آن جوان باشد
که خجل گشته از زنان باشد
هوش مصنوعی: احوال او مانند احوال جوانی است که از روی شرم و حیا، از زنان خجالت زده شده است.
نشنیدی که آن عزیزه چه گفت
چون برو مرد حال خود ننهفت
هوش مصنوعی: آیا نشنیدی که آن معشوقه چه سخنی گفت وقتی او در برابر مردی که حالت را پنهان کرده بود، قرار گرفت؟
حاشیه ها
1393/08/05 21:11
حبیب پارسا
در بیت سوم "کرج" اشتباه تایپی بوده و صحیح آن "کرخ" است. که نام محله ای در بغداد می باشد. همچنین گفتنی است که نهر المعلی نیز نام محله ای در بغداد است. و منظور بیت این است که خانه ی مرد عاشق در نهر المعلی بوده (در قسمت شرقی رود دجله) و خانه معشوق در محله ی کرخ (در قسمت غربی دجله) بوده و رود دجله میان این دو مکان واقع.
توی تارنما (سایت)های دیگه، این داستان رو به مولانا نسبت دادن که اشتباهه
1400/08/09 14:11
Afshin Xk۲
ابوالمجد مجدودابن آدم حکیم و عارف بلند آوازه قرن پنجم و ششم هجری میباشد که کتاب حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه که اختصار آن به کتاب حدیقه سنایی شهرت یافت. ویاین کتاب را در اواخر قرن پنجم هجری در باب عشق و عرفان سرود که تا کنون به چند زبان ترجمه شده است و از مشهورترین اشعار این کتاب شعر فی اشراق العشق است . بنده در سن ۱۶ سالگی مطالعه کردم و تاکنون متوجه معنی خال هلال معشوق نشدم ممنون میشم اگر کسی بتواند معنی ظاهری و معنی درونی این بیت رو برام تشریح کنه. باسپاس از گنجور