گنجور

بخش ۷ - فی اتباعه صلوات الله علیه

خرد و جام او به هر دو سرای
واسطه در میان خلق و خدای
تیغ و قرآن ورا شده معجز
نشود شرع او خلق هرگز
او چو موسی علی ورا هارون
هر دو یک رنگ از درون و برون
هرکه از در درآمده بر او
تاج زدنی نهاده بر سر او
از پی جود نز برای سجود
صدر او آب کعبه برده ز جود
او مدینهٔ علوم و باب علی
او خدا را نبی علیش ولی
حرف کاغذ همی سیاه کند
کی دل تیره را چو ماه کند
آن بنان کو میان چو ماه زدی
کی دم از خامهٔ سیاه زدی
ضرب کردی میان ماه تمام
کی شدی بار گیر خامهٔ خام
آن بنانی که کرد مه به دو نیم
کی کشیدی ز خامه حلقهٔ میم
آنکه هر حرف را دلش بُد ظرف
کی شدی در زمانه بستهٔ حرف
آنکه شب را سپید موی کند
کی سخن را سیاه‌روی کند
کی توان دید نور جان نبی
از دریچهٔ مشبّک عنبی
کی شد ادراکش از بلندی نور
از زجاجی و از جلیدی دور
او همه است از جلال با ما یار
همچو جان از تن و یکی به شمار
چون فرو تاخت آسمان قدم
فلک المستقیم زیر قدم
آتش کسری از تفش بگریخت
جان خود زیر پای اسبش ریخت
پیش شاخی که نور بار آرد
نار زردشت جان نثار آرد
خدمتش را ز بارگاه بلند
خواجهٔ سدره شد جلاجل بند
گرچه موسی به سوی نیل شدی
نیل چون پرّ جبرئیل شدی
سفل نیل آب داد تا سرِِ او
از نشان سفال چاکر او
مصلحت را ز بهر عالم داد
هرچه گوشش ستد زبانش داد
چرخ تا شد جدا ز گوهر او
هست از آنگاه باز گوهر جوی
آسمان از جمال او ز زمین
خاک بیزی شده‌ست گوهر چین
نطق او هرچه در عقول نهاد
روح بر دیدهٔ قبول نهاد
یک سخن زو و عالمی معنی
یک نظر زو و یک جهان تقوی
نام او هم تکست با تقدیر
کام او همرهست با تیسیر
وصف او روح در زبان دارد
یاد او آب در دهان دارد
محو گشت از هدایتش گبری
قدری شد به سعی او جبری
خلق او آمد از نکو عهدی
روح عیسی و قالب مهدی
یافته دین حق بدو تعظیم
خُلق او را خدای خوانده عظیم
چون درآمد صدف گشای ازل
پر گهر شد دهان علم و عمل
دین بدو یافت زینت و رونق
زانکه زو یافت خلق راه به حق
رهروان را ز احمدِ مختار
آنکه دی نار بُد شدی دین‌دار
تا گروهی که دی چو دینارند
پیشش امروز جمله دین آرند
تا بنگشاد لعل او کان را
سمعها شمعدان نشد جان را
نرگسش چون ز آب تر گشتی
زُهره در حال نوحه‌گر گشتی
چون ز جهال رخ نهان کردی
خانه بر خود چو بوستان کردی
چون شدی تنگ دل ز اهل مجاز
به تماشا شدی به باغ نماز
چون ز اشغال خلق درماندی
به ارحنا بلال را خواندی
کای بلال اسب دولتم زین کن
خاک بر فرق آن کن و این کن
که شدم سیر از آدم و عالم
هان سیاها سپید مهره بدم
آدم خویش را به پردهٔ راز
بوده ادهم جنیبت اشهب تاز
کرده بی‌گرم و سرد و بی‌تر و خشک
تربتش تربت عرب را مشک
گاه گفتی جهان مراست تیغ
گاه گفتی اجوع و گه اشبع
یک شکم نان جو نخوردی سیر
نزدی جز برای دین شمشیر
مهرش ادریس را بداده نوید
لطفش ابلیس را نکرده نُمید
سایه پروردگان پردهٔ غیب
از پی شک و رشک و شبهت و ریب
رفته زو بر عطا چو چرخ کبود
تا به گردن در آفتاب فرود
ذوق و شوقش ز نیک و بد کوتاه
چشم جسمش ز روح روح آگاه
همه خلق و وفا و بسط و فرح
شرط این نعتها الم نشرح

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خرد و جام او به هر دو سرای
واسطه در میان خلق و خدای
هوش مصنوعی: عقل و دانش او در هر دو جهان، به عنوان واسطه‌ای میان مردم و خداوند قرار دارد.
تیغ و قرآن ورا شده معجز
نشود شرع او خلق هرگز
هوش مصنوعی: زنها و قرآن به دو صورت معجزه هستند، اما به جز این، اصول و قوانین او هرگز تغییر نخواهد کرد.
او چو موسی علی ورا هارون
هر دو یک رنگ از درون و برون
هوش مصنوعی: او مانند موسی و هارون است که هر دو از درون و برون یکسان هستند و هیچ تفاوتی ندارند.
هرکه از در درآمده بر او
تاج زدنی نهاده بر سر او
هوش مصنوعی: هر کسی که وارد اینجا شود، بر او تاجی قرار داده می‌شود که نشان‌دهنده احترام و اهمیت اوست.
از پی جود نز برای سجود
صدر او آب کعبه برده ز جود
هوش مصنوعی: به خاطر جود و بخشندگی او، برای سجده در برابر او، آب کعبه را از برکتش گرفته‌اند.
او مدینهٔ علوم و باب علی
او خدا را نبی علیش ولی
هوش مصنوعی: او مرکز علم و دانش است و دروازه‌ای به علم علی (ع) به شمار می‌آید. خداوند علی (ع) را به عنوان پیامبر خود انتخاب کرده است.
حرف کاغذ همی سیاه کند
کی دل تیره را چو ماه کند
هوش مصنوعی: کلامی که بر روی کاغذ نوشته می‌شود، نمی‌تواند دل‌های تیره و غمگین را مانند نور ماه روشن کند.
آن بنان کو میان چو ماه زدی
کی دم از خامهٔ سیاه زدی
هوش مصنوعی: دست لطیفت مثل ماه درخشان است، حالا چطور می‌توانی از خودکار سیاه و تیره صحبت کنی؟
ضرب کردی میان ماه تمام
کی شدی بار گیر خامهٔ خام
هوش مصنوعی: میان ماه کامل (که نماد زیبایی و کمال است) ضربه‌ای زدی و باعث شدی که نازک‌خویی و سادگی‌ات به زحمت بیفتد.
آن بنانی که کرد مه به دو نیم
کی کشیدی ز خامه حلقهٔ میم
هوش مصنوعی: آن سازنده‌ای که صورت ماه را به دو نیم کرده، چگونه با قلم خود دایرهٔ میم را خلق کرده است؟
آنکه هر حرف را دلش بُد ظرف
کی شدی در زمانه بستهٔ حرف
هوش مصنوعی: اگر کسی با دل و عشق به حرفی اهمیت دهد، چگونه می‌تواند در دنیای کنونی که صحبت‌ها محدود و کنترل‌شده‌اند، به آزادی صحبت کردن دست یابد؟
آنکه شب را سپید موی کند
کی سخن را سیاه‌روی کند
هوش مصنوعی: کسی که در سن پیری و با موی سفید قرار دارد، چگونه می‌تواند در کلام و گفتارش سیاهی و زشتی بیاورد؟
کی توان دید نور جان نبی
از دریچهٔ مشبّک عنبی
هوش مصنوعی: کیست که بتواند نور روح نبی را از دریچهٔ شفاف چشم او ببیند؟
کی شد ادراکش از بلندی نور
از زجاجی و از جلیدی دور
هوش مصنوعی: کی توانسته است درک کند که نور از چه ارتفاعی و از چه موادی مثل شیشه و فلز دور است؟
او همه است از جلال با ما یار
همچو جان از تن و یکی به شمار
هوش مصنوعی: او به گونه‌ای است که مانند جلال و عظمتش، با ما همراه است و همچون جان که به تن وابسته است، ما نیز یکی هستیم.
چون فرو تاخت آسمان قدم
فلک المستقیم زیر قدم
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به زمین نزدیک می‌شود، زمین زیر پا به‌طور راست و مستقیم حرکت می‌کند.
آتش کسری از تفش بگریخت
جان خود زیر پای اسبش ریخت
هوش مصنوعی: آتش کسری به سمت دیگری فرار کرد و جان او زیر پای اسبش ریخته شد.
پیش شاخی که نور بار آرد
نار زردشت جان نثار آرد
هوش مصنوعی: در برابر کسی که نور و روشنایی به ارمغان می‌آورد، جان خود را فدای او خواهند کرد.
خدمتش را ز بارگاه بلند
خواجهٔ سدره شد جلاجل بند
هوش مصنوعی: به خدمت او رفت و از مقام بلند خواجهٔ سدره بهره‌مند شد و همگی از او مستفیض گردیدند.
گرچه موسی به سوی نیل شدی
نیل چون پرّ جبرئیل شدی
هوش مصنوعی: اگرچه موسی به سمت دریا رفت، اما دریا به مانند بال‌های فرشته جبرئیل شد.
سفل نیل آب داد تا سرِِ او
از نشان سفال چاکر او
هوش مصنوعی: آب نیل به قدری بالا آمده بود که نشانه‌های سفال را روی سر او نمایان کرد.
مصلحت را ز بهر عالم داد
هرچه گوشش ستد زبانش داد
هوش مصنوعی: برای خیر و صلاح دنیا، هر چیزی که به گوشش رسید، از زبانش بیان کرد.
چرخ تا شد جدا ز گوهر او
هست از آنگاه باز گوهر جوی
هوش مصنوعی: وقتی چرخ زندگی از اصل و منبع خود جدا می‌شود، به دنبال آن باید در پی یافتن حقیقت و جوهر واقعی بگردی.
آسمان از جمال او ز زمین
خاک بیزی شده‌ست گوهر چین
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر زیبایی او از رنگ خاکی و کدری زمین دور شده و مانند جواهر درخشیده است.
نطق او هرچه در عقول نهاد
روح بر دیدهٔ قبول نهاد
هوش مصنوعی: سخنان او هرچه بر دل‌ها می‌نهد، به روح پذیرا در چشم‌ها جا می‌گیرد.
یک سخن زو و عالمی معنی
یک نظر زو و یک جهان تقوی
هوش مصنوعی: یک کلام از او می‌تواند دنیایی از معنی را به همراه داشته باشد و یک نگاه به او می‌تواند جهانی از تقوا و پرهیزگاری را نمایان کند.
نام او هم تکست با تقدیر
کام او همرهست با تیسیر
هوش مصنوعی: نام او با سرنوشتش ارتباط دارد و نیکبختی او دوشادوش آسانی و راحتی‌اش همراه است.
وصف او روح در زبان دارد
یاد او آب در دهان دارد
هوش مصنوعی: او به زبانی سرشار از محبت و زیبایی توصیف می‌شود و یادش مانند آبی دلپذیر در دهان احساس می‌شود.
محو گشت از هدایتش گبری
قدری شد به سعی او جبری
هوش مصنوعی: به تدریج از راه هدایت دور شد و به طور ناخواسته تحت تأثیر خواسته‌های خود قرار گرفت.
خلق او آمد از نکو عهدی
روح عیسی و قالب مهدی
هوش مصنوعی: آفرینش او از نیکی و خوبی است، روح او به مانند روح عیسی و وجودش شبیه وجود مهدی است.
یافته دین حق بدو تعظیم
خُلق او را خدای خوانده عظیم
هوش مصنوعی: آنکه دین حق را یافته است، باید به خاطر عظمت و اخلاق او، او را به عنوان خدای بزرگ مورد احترام قرار دهد.
چون درآمد صدف گشای ازل
پر گهر شد دهان علم و عمل
هوش مصنوعی: هنگامی که صدف از هم باز شد، انبوهی از دانایی و عمل به وجود آمد.
دین بدو یافت زینت و رونق
زانکه زو یافت خلق راه به حق
هوش مصنوعی: او دین را از او آراسته و زیبا پیدا کرد، زیرا مردم به وسیله‌ی او راه حق را یافتند.
رهروان را ز احمدِ مختار
آنکه دی نار بُد شدی دین‌دار
هوش مصنوعی: رهروان راه راست، از احمد مختار پیروی می‌کنند، کسی که در آن روز که آتش برپا بود، به دین‌داری و ایمان خود پایبند ماند.
تا گروهی که دی چو دینارند
پیشش امروز جمله دین آرند
هوش مصنوعی: امروز گروهی که دی به خاطر پول به او ایمان آورده بودند، تمامی ایمان و دین خود را به او تقدیم می‌کنند.
تا بنگشاد لعل او کان را
سمعها شمعدان نشد جان را
هوش مصنوعی: تا زمانی که لب‌هایش را نگشوده، جان من که مثل شمعدان است، به شنیدن نرسیده است.
نرگسش چون ز آب تر گشتی
زُهره در حال نوحه‌گر گشتی
هوش مصنوعی: چشم‌های نرگس او، وقتی که مرطوب شد، به شیوه‌ای از غم و اندوه تبدیل گشت و به سوی نوحه‌گری و گریه رفت.
چون ز جهال رخ نهان کردی
خانه بر خود چو بوستان کردی
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر نادانی خودت را پنهان کردی، زندگی‌ات مثل یک باغ زیبا شد.
چون شدی تنگ دل ز اهل مجاز
به تماشا شدی به باغ نماز
هوش مصنوعی: زمانی که دلت از افراد دنیا و ظاهرگرایان تنگ و ناراحت شد، به تماشای زیبایی‌های روحانی و باغ نماز پرداختی.
چون ز اشغال خلق درماندی
به ارحنا بلال را خواندی
هوش مصنوعی: وقتی مردم از خودشان درمانده و ناامید شدند، به بلال و آواز او پناه می‌برند.
کای بلال اسب دولتم زین کن
خاک بر فرق آن کن و این کن
هوش مصنوعی: ای بلال، اسب قدرت و ثروتم را بیارای، خاک بر سر دشمنان بریز و سپس کارهای دیگری انجام بده.
که شدم سیر از آدم و عالم
هان سیاها سپید مهره بدم
هوش مصنوعی: دیگر از انسان‌ها و دنیا خسته شده‌ام، ای سیاه و سفید، من در زمره‌ی موجودات متفاوت هستم.
آدم خویش را به پردهٔ راز
بوده ادهم جنیبت اشهب تاز
هوش مصنوعی: انسان باید از هویت واقعی و عمیق خود آگاه باشد، چرا که درون او رازهایی نهفته است که به او عمق و اصالت می‌بخشد.
کرده بی‌گرم و سرد و بی‌تر و خشک
تربتش تربت عرب را مشک
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تربت و خاکی اشاره دارد که از نظر ویژگی‌ها و حالت‌ها بی‌تفاوت است و با آب و هوا و رطوبت و خشکی کاری ندارد. در عوض، آن تربت در افکار و احساسات به طور خاص با خاک عرب مقایسه می‌شود و نسبت به خوشبوی و ارزشمند بودن آن تأکید می‌کند.
گاه گفتی جهان مراست تیغ
گاه گفتی اجوع و گه اشبع
هوش مصنوعی: گاه می‌گویی که دنیا فقط برای من است و در دست من است، و گاهی دیگر می‌گویی که من گرسنه‌ام و زمانی هم می‌گویی که سیر هستم.
یک شکم نان جو نخوردی سیر
نزدی جز برای دین شمشیر
هوش مصنوعی: تو هیچ‌وقت با شکم پر از نان جو سیر نشدی، مگر اینکه برای حفظ دینت دست به شمشیر ببری.
مهرش ادریس را بداده نوید
لطفش ابلیس را نکرده نُمید
هوش مصنوعی: عشق و محبت او، مانند نشانه‌ای از علم و دانایی است که حقیقت را به آشتی با دنیا دعوت می‌کند. حتی کسی که در نظر دیگران مایه ی ناامیدی است، به لطف او دلسرد نشده و امید به راهی برای رسیدن به خوبی‌ها را حفظ می‌کند.
سایه پروردگان پردهٔ غیب
از پی شک و رشک و شبهت و ریب
هوش مصنوعی: سایه کسانی که تحت سرپرستی خداوند هستند، از آنچه در پس پرده غیب وجود دارد، در پی تردیدها و حسادت‌ها و شبهات و شک و تردیدها قرار دارند.
رفته زو بر عطا چو چرخ کبود
تا به گردن در آفتاب فرود
هوش مصنوعی: رفتن به سوی نعمت‌ها و برکات مانند آسمان آبی است که به هنگام ظهری گرم، به‌طور ناگهانی بر انسان نازل می‌شود.
ذوق و شوقش ز نیک و بد کوتاه
چشم جسمش ز روح روح آگاه
هوش مصنوعی: انگیزه و شوق او به خوبی‌ها و بدی‌ها وابسته نیست، بلکه چشم جسمی‌اش همواره از وجود روح و حقیقت آگاه است.
همه خلق و وفا و بسط و فرح
شرط این نعتها الم نشرح
هوش مصنوعی: تمامی ویژگی‌های خوب مانند وفا، گشایش و شادی جزو لازمه‌های این مقام و مرتبه هستند.