شمارهٔ ۶۱۵
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود
غبار در خم زلف تو مشک ناب شود
شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب
ز شرم لعل تو می در پیاله آب شود!
ز باده بس که برافروخت چهره در گلشن
به هر طرف که رود، بلبلی کباب شود
به یکدگر همه اسباب عیش متفق اند
ز می پیاله چو پر گشت، ماهتاب شود
ز بس خجل بود از نسبت وجودم خاک
زمین چو آبله در زیر پایم آب شود
درین فسردگی آتش برای مرغ کجاست
مگر به شعله ی آواز خود کباب شود
امان نمی دهد آوارگی سلیم مرا
که پیرهن زعرق خشک چون حباب شود
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود
غبار در خم زلف تو مشک ناب شود
هوش مصنوعی: از نور چهره تو، ذرهای به درخشش آفتاب تبدیل میشود و غبار در گیسوان تو به عطری ناب و خوشبو تبدیل میگردد.
شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب
ز شرم لعل تو می در پیاله آب شود!
هوش مصنوعی: اگر شراب تو را مست نمیکند، جای تعجب نیست که شرم لبت باعث شده تا رنگ آن در آب مثل رنگ شراب باشد!
ز باده بس که برافروخت چهره در گلشن
به هر طرف که رود، بلبلی کباب شود
هوش مصنوعی: از شراب چنان چهره گلگون شد که در هر جایی از باغ، بلبلان به خاطر زیبایی او دچار شوق و هیجان میشوند.
به یکدگر همه اسباب عیش متفق اند
ز می پیاله چو پر گشت، ماهتاب شود
هوش مصنوعی: همه عوامل خوشی و لذت به یکدیگر کمک میکنند و وقتی لیوان شراب پر میشود، شب آرامش و زیبایی مییابد.
ز بس خجل بود از نسبت وجودم خاک
زمین چو آبله در زیر پایم آب شود
هوش مصنوعی: به خاطر شرم فراوان از بودنم، خاک زمین مثل آبلهای زیر پایم، آب میشود و ذوب میشود.
درین فسردگی آتش برای مرغ کجاست
مگر به شعله ی آواز خود کباب شود
هوش مصنوعی: در این بیحالی و سردی، آتش برای پرنده کجا وجود دارد، مگر اینکه از صدای آواز خود، خودش را بسوزاند.
امان نمی دهد آوارگی سلیم مرا
که پیرهن زعرق خشک چون حباب شود
هوش مصنوعی: آوارگی و بیخانمانی به من فرصتی نمیدهد که به آرامش برسم و لباس من از عرق خشک مانند حباب شود.

سلیم تهرانی