شمارهٔ ۶۰۸
آیینه را چو نوبت دیدار میرسد
فصل بهار سبزهٔ زنگار میرسد
از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است
آواز خنده بر سر بازار میرسد
شوریدهٔ ترا گل آشفتگی کجا
تا سر سلامت به دستار میرسد؟
غافل مشو که سیل چو انداز فتنه کرد
آسیب او به صورت دیوار میرسد
آن بلبلم که نالهای از دل چو برکشم
خونم چو کبک تا سر منقار میرسد
بنشین سلیم بر در دیر مغان که آب
آسوده میشود چو به گلزار میرسد
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آیینه را چو نوبت دیدار میرسد
فصل بهار سبزهٔ زنگار میرسد
هوش مصنوعی: وقتی که زمان دیدار فرا میرسد، مانند بهار، طراوت و زیبایی نیز به زندگی بازمیگردد.
از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است
آواز خنده بر سر بازار میرسد
هوش مصنوعی: در باغ، گلها به خاطر شادی و سرمستی به اندازهای شکفته شدهاند که صدای خنده و شادی آنها به گوش مردم در بازار میرسد.
شوریدهٔ ترا گل آشفتگی کجا
تا سر سلامت به دستار میرسد؟
هوش مصنوعی: آیا تو که در حال جنون و آشفتگی هستی، میدانی که رسیدن به آرامش و سلامت چقدر دشوار است؟
غافل مشو که سیل چو انداز فتنه کرد
آسیب او به صورت دیوار میرسد
هوش مصنوعی: بیهدف غافل نشو، چون طغیانی از فتنه به راه بیفتد، آسیب آن به ساختار و پایهها میرسد.
آن بلبلم که نالهای از دل چو برکشم
خونم چو کبک تا سر منقار میرسد
هوش مصنوعی: بلبلی که از دلش نالهای برمیخیزد، چون فریادش به گوش میرسد، درد و بلایش به حدی است که به جانم میزند و احساس میکنم مانند کبکی است که تا نوک منقار هم میرسد.
بنشین سلیم بر در دیر مغان که آب
آسوده میشود چو به گلزار میرسد
هوش مصنوعی: بنشین با آرامش و در صلح و صفا در کنار درب خانهی میفروشان، زیرا مانند آبی که وقتی به گلزار میرسد، آرامش خود را پیدا میکند.

سلیم تهرانی