گنجور

شمارهٔ ۵۸۷

اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند
بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا
شیشه ترسم که ازین میکده بالا گیرند
کوی عشق است که اطفال به تار مویی
دام سازند به بازیچه و عنقا گیرند
چکد از شرم دورنگی عرق از برگ گلش
نشنیدم که گلاب از گل رعنا گیرند
همچو جمشید، گدایان خرابات سلیم
ندهند از کف خود جام که دنیا گیرند

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند
هوش مصنوعی: افراد اهل میخانه از گلاب برای خوشبو کردن استفاده می‌کنند و از عرقی که در زیر مینا جمع شده، به خاطر حسی که از درد و فتنه دارند، بهره می‌برند.
بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا
شیشه ترسم که ازین میکده بالا گیرند
هوش مصنوعی: همه تغییر و تحولات و چرخش‌های عالم در اینجا بی‌دلیل نیست. نگرانم که از این میخانه محبوبی مرا بالا ببرند.
کوی عشق است که اطفال به تار مویی
دام سازند به بازیچه و عنقا گیرند
هوش مصنوعی: محل عشق مانند مکانی است که کودکان به سادگی با یک رشته موی نازک تله می‌زنند و با بازی و شوخی به شکار پرنده‌ای افسانه‌ای می‌روند.
چکد از شرم دورنگی عرق از برگ گلش
نشنیدم که گلاب از گل رعنا گیرند
هوش مصنوعی: از شرم ایجاد رنگ دوگانه، عرق از برگ گل می‌چکد. هرگز نشنیدم که از گل زیبا عطر گلاب بگیرند.
همچو جمشید، گدایان خرابات سلیم
ندهند از کف خود جام که دنیا گیرند
هوش مصنوعی: مانند جمشید، افراد بی‌پول و دلسوخته در خرابات، جامی را از دست خود به کسی نمی‌دهند، زیرا دنیا را می‌گیرند و نگه می‌دارند.