گنجور

شمارهٔ ۵۸۵

چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
سرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند
ز پاکدامنی من به عشق می شاید
که همچو صبح به دامان من نماز کنند
چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزاید
شود دراز، گره چون ز رشته باز کنند
برهنه ایم، که ننگ است اهل همت را
که دست خود به سوی آستین دراز کند
ز اتحاد، به محشر سلیم نیست عجب
که خاک پیکر محمود را ایاز کنند

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
سرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند
هوش مصنوعی: چه لذت‌ها که عاشقان در هنگام وصال می‌چشند، اگر اشک اجازه دهد که چشم‌ها را باز کنند.
ز پاکدامنی من به عشق می شاید
که همچو صبح به دامان من نماز کنند
هوش مصنوعی: به خاطر پاکی من، عشق می‌تواند به گونه‌ای در آید که مانند صبح، بر من و در دلم عبادت کند.
چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزاید
شود دراز، گره چون ز رشته باز کنند
هوش مصنوعی: زمانی که دل از غم و شکایت پاک شود، زندگی طولانی‌تر و راحت‌تر خواهد شد، همان‌طور که وقتی گرهی از یک رشته باز می‌شود، کارها آسان‌تر پیش می‌رود.
برهنه ایم، که ننگ است اهل همت را
که دست خود به سوی آستین دراز کند
هوش مصنوعی: ما عاری از زرق و زبالی هستیم و این برای افراد با اراده ننگین است که به دنبال آستین خود بروند و دستشان را دراز کنند.
ز اتحاد، به محشر سلیم نیست عجب
که خاک پیکر محمود را ایاز کنند
هوش مصنوعی: از همبستگی و اتحاد، در روز قیامت تعجبی نیست که کارگر خاک بدن محمود را از این سرنوشت بی‌نصیب نگذارند.