شمارهٔ ۵۷۸
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
نام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند
در شکستن طالعی همچون حبابم داده اند
گر خورد پهلو ز موج می، سفالم بشکند
آسمان مست است و من در دست او پیمانه ام
گاه پرسازد، گهی همچون هلالم بشکند
باغبان دیوانه و من چوب گل خود نیستم
بی سبب تا کی درین گلشن نهالم بشکند؟
می شود از باطنم ظاهر نگارستان چین
آسمان گر همچو فانوس خیالم بشکند
در قفس همطالع مرغ کباب افتاده ام
هرکه بر من بگذرد، خواهد که بالم بشکند
بر امید وصل او تا کی ز بخت بد سلیم
فال بگشایم، دل از مضمون فالم بشکند
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
نام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند
هوش مصنوعی: اى ننگِ مستى، تا چه زمان باید به آنچه که من هستم آسیب بزنى؟ نام توبه به زبان من میآید، اما مانند یک کودک لکنتدار از گفتار بازمیمانم.
در شکستن طالعی همچون حبابم داده اند
گر خورد پهلو ز موج می، سفالم بشکند
هوش مصنوعی: من همچون حبابی هستم که به راحتی میشکنم؛ اگر موجِ کارها به من برخورد کند، زندگیام نیز از هم میپاشد.
آسمان مست است و من در دست او پیمانه ام
گاه پرسازد، گهی همچون هلالم بشکند
هوش مصنوعی: آسمان شاداب و سرمست است و من همچون پیمانهای در دست او هستم. گاهی آرام میشود و گاهی مانند هلال ماه، در هم میشکند.
باغبان دیوانه و من چوب گل خود نیستم
بی سبب تا کی درین گلشن نهالم بشکند؟
هوش مصنوعی: باغبان دیوانهوار عمل میکند و من هم بیدلیل در این باغ بهدنبال گلهای خود نیستم. تا کی باید در این پارک منتظر بمانم که گلهای جوانم خراب بشوند؟
می شود از باطنم ظاهر نگارستان چین
آسمان گر همچو فانوس خیالم بشکند
هوش مصنوعی: اگر روزی خیال من مانند فانوسی بشکند، آن گاه زیبایی چهره ی نگارستان چین را می توانم از عمق وجودم به نمایش بگذارم.
در قفس همطالع مرغ کباب افتاده ام
هرکه بر من بگذرد، خواهد که بالم بشکند
هوش مصنوعی: من در قفسی مانند مرغی کبابی ماندهام و هرکسی که به من نزدیک میشود، حس میکند که باید بالهای من را بشکند.
بر امید وصل او تا کی ز بخت بد سلیم
فال بگشایم، دل از مضمون فالم بشکند
هوش مصنوعی: من تا کی باید به امید وصال او بمانم؟ با بدی قسمت خود، میخواهم فال بزنم اما دلام از نتیجهاش میشکند.

سلیم تهرانی