شمارهٔ ۵۵۷
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد
نمی شود به ظرافت کسی حریف او را
توان چگونه به خورشید تیغ بازی کرد؟
درین زمانه که کاری به مدعا نشود
دگر چه کار توان جز زمانه سازی کرد؟
ز سنگ حادثه در هم شکست اندامش
چو شیشه هرکه به ساغر زبان درازی کرد
سلیم، قصه ی محمود و سومنات مخوان
که فتح بتکده ی دل، سلیم غازی کرد
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد
هوش مصنوعی: به عمر طولانی خضر، انسانهایی که بیکارند و به فکر خودشان نیستند، توجه نکرده و به راحتی از زندگی بهرهبرداری میکنند. همانطور که هر کس به زلف شخص زیبا دست میزند و با آن بازی میکند، نمایانگر تلاش و دلمشغولی آنهاست.
نمی شود به ظرافت کسی حریف او را
توان چگونه به خورشید تیغ بازی کرد؟
هوش مصنوعی: نمیتوان با ظرافت و finesse کسی رقابت کرد. چگونه میشود با تیغ به جنگ خورشید رفت؟
درین زمانه که کاری به مدعا نشود
دگر چه کار توان جز زمانه سازی کرد؟
هوش مصنوعی: در این زمانه که هیچ کس به خواستهها و ادعاهای دیگران توجهی نمیکند، آیا جز گذراندن وقت و تطبیق با شرایط، کار دیگری میتوان انجام داد؟
ز سنگ حادثه در هم شکست اندامش
چو شیشه هرکه به ساغر زبان درازی کرد
هوش مصنوعی: در اثر سختیها و مشکلات زندگی، بدن او مانند شیشهای تکهتکه شد. هر کسی که بخواهد با زبانش طعنهای بزند یا خود را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد، احتمال دارد دچار آسیب شود.
سلیم، قصه ی محمود و سومنات مخوان
که فتح بتکده ی دل، سلیم غازی کرد
هوش مصنوعی: سلیم، داستان فتح محمود و بتکده سومنات را نقل نکن؛ زیرا فتح دل سلیم، خود کار یک قهرمان است.

سلیم تهرانی