شمارهٔ ۵۵۵
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد
دعای ما به گلستان که می برد امشب؟
نسیم خفته و باد صبا نمی جنبد
سخن بیار و به تحسین ما معامله کن
سر کسی به جهان، غیر ما نمی جنبد!
چنان به جلوه سبکرو فتاده، نام خدا!
سمند عمر، که بند قبا نمی جنبد
سلیم ز آمدنش دل همین نه مضطرب است
ببین ز رعشه ی شوقم کجا نمی جنبد
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد
هوش مصنوعی: در مهمانی وصل، دل من به حرکت در نمیآید، اما سرم مانند سرو در حال رقص است و پایم بیحرکت میماند.
دعای ما به گلستان که می برد امشب؟
نسیم خفته و باد صبا نمی جنبد
هوش مصنوعی: امشب دعای ما به گلستان کجا میرود؟ نسیم خوابش برده و باد صبحگاهی هم حرکت نمیکند.
سخن بیار و به تحسین ما معامله کن
سر کسی به جهان، غیر ما نمی جنبد!
هوش مصنوعی: از ما ستایش کن و با کلام خود ما را مورد تشویق قرار بده، زیرا هیچ کس دیگری در دنیا جز ما حرکت و فعالیتی ندارد!
چنان به جلوه سبکرو فتاده، نام خدا!
سمند عمر، که بند قبا نمی جنبد
هوش مصنوعی: به قدری زیبایی و دلربایی او خیره کننده است که زمان در برابرش رکود کرده و حرکت نمیکند؛ انگار که عمرمان در چهرهاش متوقف شده و هیچ چیز نمیتواند ما را از توجه به او بازدارد.
سلیم ز آمدنش دل همین نه مضطرب است
ببین ز رعشه ی شوقم کجا نمی جنبد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آمدن او بسیار مضطرب و پریشان شده است. فقط کافی است نگاهی به لرزش شوق من بیندازی تا متوجه شوی که هیچ جا آرام و قرار ندارد.

سلیم تهرانی