بخش ۱۰ - جواب
سؤال دلپذیر از عالم جان
جواب جانفزا جوید ز جانان
ثمار نوری از اغصان نوری
درختی شاخ و برگ و بیخ طوری
بنای کاخ علم هوست بر صدر
باو نتوان رسید از پستی قدر
امام رهبر صاحب یقین اوست
بشهر حق امیرالمومنین اوست
جناب لم یزل ذات آنصفاتست
صفات لایزالی عین ذاتست
چو ذات اوست از هر ذره مشهود
بذات علم هر ذره ست موجود
فر سیمرغ کوه قاف علمست
خدا را اکبر اوصاف علمست
بکف اوست مفتاح دقایق
جنابش باب ابواب حقایق
بدست ساقی جان جام هستیست
درین میخانه جای می پرستیست
بفرق انبیا تاج معالیست
بتاج علو لولوی مثالیست
حمایت گوهر گنج حکیمست
صراط حق و میزان قدیمست
قوام حضرت و قیوم درگاه
به بیدای حقیقت هادی راه
بفرقان مغز دانش را قوی کن
نظر در آیه هل یستوی کن
مقام علم بر بام بلندست
مر این بار و نه تاب هر کمندست
کمند سست تار عنکبوتست
مگس آنرا که این را یافت قوتست
مطاف باز در خورد مگس نیست
سمای دل بود بام هوس نیست
ندای علم الاسما شنیدی
جلال آدم مسجود دیدی
شنیدی آن تجلی های هادی
که گه در کوه بودی گه بوادی
اگر آواز بال جبرئیلست
اگر تبدیل میزان خلیلست
اگر ضرب عصا بر سنگ سبطیست
اگر دفع حبال السحر قبطیست
دم اجرای کشتی در یم نوح
فر احیای موتی از دم روح
تمامی حاصل تحصیل علمست
نم کشت کمال از نیل علمست
کند طی هفت وادی هادی علم
سیم وادیست در ره رادی علم
طلب بعد از طلب عشق جهان سوز
پس از آن معرفت آن عالم افروز
چو مرد اندر دیار معرفت شد
کمال علم ذاتش را صفت شد
نخستین وصف کز حق در تدلیست
که فتح سالک صاحب تجلیست
جمال علم بی ضد و ندیدست
کزومان دمبدم جان جدیدست
بدون علم بر حق نیستت راه
چه علمست اینکه گویم علم با الله
که بی او کار آسانست مشکل
مبادا کس بکار خویش جاهل
که جاهل را جمال مهتری نیست
ز پا افتاده را حد سری نیست
اگر جاهل بگیرد در شهوار
شود خر مهره ئی بی سنگ و مقدار
نیفتد گوهری بر دست نادان
که گوهر را کند بر سنگ پنهان
مبادا هیچ دل بیرون ز ادراک
که بهتر آنکه باشد در دل خاک
مبادا هیچ سر بیهوس و بی هنگ
که این سر نیست باشد پاره ئی سنگ
خدایا مغز ما را نور جان ده
مکان را دستگاه لا مکان ده
دل ما را بدانش راهبر کن
پس از دانش ببینش بی سپر کن
سپس دل را باطوار تخلق
ترقی ده بانوار تحقق
پس از تکمیل تعلیم بدایات
مرا تعلیم کن علم نهایات
ازین دریا ب آن دریا چو ماهی
مگو ماهی بگو دریا کماهی
نهنگ بحر دانش عین دریاست
که الا الله موجودست و خود لاست
بلندی علم باشد جهل پستی
اگر دانش نباشد نیست هستی
نباشد جان بغیر از دانش و دید
مکن در هستی جان هیچ تردید
مبین بر عرض و عمق جسم مشهود
اگر دانش ندارد نیست موجود
مخور نیرنگ وضع و این اجسام
که مجموع مقولاتند اعدام
بذات و عارض ذات وجودند
بدون خویش مرآت وجودند
بعلم افزای جان سرمدی را
مخور نیرنگ عمامه و ردی را
بدانش بین نه بر خر کش سوارند
که شیخان تصنع بی شمارند
خری گر گوید از دانش چه سودت
چه زین تحصیل بی حاصل گشودت
بگو ای بی خرد ترک خری کن
بانسانی گرای و مهتری کن
چه باشد سود خر جز بار بردن
ز بی برگی بزیر بار مردن
یقین را بر سر امرستی تسلط
بدایات و نهایات و توسط
بدایات یقین علم الیقین دان
وسط عین الیقین ای راه بین دان
نهایات یقین حق الیقینست
کمال کامل موجود اینست
چو بنیان مقاماتست بر طول
بدون علم معراجست معزول
ضرورت حاکمستی بی تغافل
بنفی طفره و نفی تداخل
وجود طفره رهرو را محالست
ورای علم ره تیه ضلالست
تداخل را درین ره نیست مدخل
بدون علم باشد سیر مختل
کمال مرد را علمست و بینش
بعلمستی کمال آفرینش
ز نار بی فروغ افسرده بهتر
ز جان بی تجلی مرده بهتر
چراغ علم در مشکوه ذاتست
ولی مشکوه بیرون از جهاتست
ز نور بی جهه گر بهره یابی
درین ظلمات زور و زهره یابی
خدایا حظ ما را معرفت کن
مرا معروف در ذات و صفت کن
بنور علم جان ما بر افروز
ز اسرار لدن ما را بیاموز
دلم را یاد ده درک معانی
از آن اسماء مستاء/ثر که دانی
تجلی ده بما انوار دل را
ز ما بردار بار آب و گل را
بپرداز این تجلی خانه از ریب
درین آئینه افکن صورت غیب
دلی کائینه نور خدا نیست
گل و سنگست مرآت صفا نیست
که باشد لوح علم اسم اعظم
بحکم علم الاسماء آدم
خدایا سینه ئی ده لامکانی
بموسای نخستین طور ثانی
هزاران طور و موسی نیست جز یک
هزاران جام و یک صهباست بی شک
بهر طوری از آن موسیست طوری
بهر جامی از آن صهباست دوری
بهر دوری دلارامیست ساقی
که موجودست فانی اوست باقی
بعلم اوست موجودات قائم
بهر معلوم علم اوست دائم
بغیر از علم او چیز دگر نیست
که غیر از علم ذات دادگر نیست
اگر نشنودی از کس بشنو از من
نکو گفتست استادی درین فن
که ذات از علم اجمالیست مطلق
بعین کشف تفصیلی هوالحق
چو ذات حقتعالی نیست جز علم
کمال بود هستی چیست جز علم
به ار بی علم در عالم نباشد
که بی دانش بنی آدم نباشد
دد و دیوند در جلباب مردم
چو انعامند حق فرمود بل هم
چو بی علمست سالک کور راهست
بویژه آنکه در ره بیم چاهست
سلوک بی دلیل و سالک کور
بجائی ره نخواهد برد جز گور
که باشد سالک بی علم هالک
اگر بی علم باشد نیست سالک
چو گوید قائلی ز ارباب تکمیل
بنفی علم مر آن راست تاء/ویل
که مر تحقیق را باشد دو بنیان
یکی بر جذبه و دیگر ببرهان
اگر برهان نباشد در معارف
تواند جذبه باشد برهان عارف
که از هر ره که خواهد رهبر علم
نهد پای یقین در کشور علم
ز راه جذب جان یا راه برهان
شود وارد بشهر علم ایقان
ز هر راهی که خواهد گو کند طی
که باید علم را شد وارد حی
چه خوش باشد بدانش سر سپردن
بپیش عالم این علم مردن
سپردن جان بدان تابنده مجلس
که در آن ماه من باشد مدرس
بدین مرز آمدن از بوم جهال
بدل کردن بلادت را بابدال
چریدن در ریاض قدس جانان
گل وحدت ز طرف چشمه جان
درین دریا نمودن غوص بسیار
بدست آید مگر لولوی شهوار
سزای افسر سلطان بینش
نثار پای چشم آفرینش
که از این کوی باید بار بستن
باشتر محمل دیدار بستن
ازینجا رخت بردن جانب عین
که چندان نیست علم و عین را بین
بعین مقصد اقصی رسیدن
بچشم یار روی یار دیدن
نهادن بر سر زانوی او سر
ز پای یار بر سر هشتن افسر
نهادن دست جانان بر سر دل
کشیدن رخت جان از مزرع گل
ز نقص و آفت و تشویش رستن
رخ او دیدن و از خویش رستن
سپس کز قاب این قوسین رستی
باوادنای این محفل نشستی
گذشتی از سرای مستلذات
بچشم ذات دیدی گونه ذات
توئی آن آب کز دریای قلزم
حریفی در سبو افکند یا خم
چو اندر ظرف تحدیدی سبوئی
اگر فانی شدی در بحر اوئی
توئی آن ماهی محجوب بی تاب
که در آبست و محرومست از آب
اگر همراه بودش ذره ئی نور
کجا ماندی ز لطف آب مهجور
اگر ماهی وجودی داشت دانا
بماهیت نمودی سیر دریا
نه قطره ست و نه جو دریاستی علم
امام اعظم اسماستی علم
دل عارف نگین خاتم جم
برد علم معارف فص خاتم
اگر بینی رخ انسان کامل
نخواهی دید دیگر روی جاهل
که جاهل گر بود با افسر و تخت
چو نادانست بیکارست و بدبخت
وگر دانا بود سر تا بپا عور
بود زیر قباب غیب مستور
شنیدم فرقه ئی از سنخ جهال
نمودندی وجود علم ابطال
نداند گر الف زو پرسی از بی
چه داند انکشاف علم محیی
نداند دست چپ گر جوئی از راست
چه گوید جز که گوید علم بی پاست
چنین کس گر بگوید خود خورد سر
که نورست این نباید کرد باور
تمیز نور اگر دادی ز ظلمت
نماندی بی نصیب از نور حکمت
بداهت را چو گوید راه راهست
بحمل اولی کفتش تباهست
اگر او راه را دانستی از چاه
نگفتی نیست لازم علم در راه
که علم راه رهرو راست واجب
دل بی علم باشد طین لازب
گل لازب چو خوشد بر سر گل
بخوشاند ز آلایش پر دل
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سؤال دلپذیر از عالم جان
جواب جانفزا جوید ز جانان
هوش مصنوعی: اگر دل از عالم هستی پرسش خوشایندی داشته باشد، پاسخ دلنشین و جانافزایی را از محبوب واقعی طلب میکند.
ثمار نوری از اغصان نوری
درختی شاخ و برگ و بیخ طوری
هوش مصنوعی: میوهای از نور، از شاخههای نورانی درختی با شکوه و ریشهای محکم.
بنای کاخ علم هوست بر صدر
باو نتوان رسید از پستی قدر
هوش مصنوعی: علم به عنوان یک کاخ بزرگ و بلند، از دسترس کسانی که شخصیت و مقامشان پایینتر است، خارج است. به عبارت دیگر، کسی که در سطح پایینتری از نظر شخصیت و علم قرار دارد، نمیتواند به اوجهای علمی دست یابد.
امام رهبر صاحب یقین اوست
بشهر حق امیرالمومنین اوست
هوش مصنوعی: رهبر واقعی و کسی که دارای یقین و باور مستحکم است، در شهر حق و حقیقت، همان امیرالمؤمنین است.
جناب لم یزل ذات آنصفاتست
صفات لایزالی عین ذاتست
هوش مصنوعی: ذات الہی هیچ وقت دگرگون نمیشود و صفات او نیز همواره وجود دارد. این دو یعنی ذات و صفات، در حقیقت یکی هستند و هیچ گونه جدایی بین آنها نیست.
چو ذات اوست از هر ذره مشهود
بذات علم هر ذره ست موجود
هوش مصنوعی: چون ذات خداوند از هر ذرهای آشکار است، حقیقت علم هر ذره نیز موجود است.
فر سیمرغ کوه قاف علمست
خدا را اکبر اوصاف علمست
هوش مصنوعی: علم از عظمت و بزرگی خاصی برخوردار است و به مانند پرهای سیمرغ، بر قله کوه قاف قرار دارد. خداوند بزرگترین و بهترین اوصاف علم را داراست.
بکف اوست مفتاح دقایق
جنابش باب ابواب حقایق
هوش مصنوعی: او کلید درک عمیقترین نکات و اسرار وجود است و به خودی خود دروازهبان حقیقتها و واقعیتها به شمار میآید.
بدست ساقی جان جام هستیست
درین میخانه جای می پرستیست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به اهمیت وجود و زندگی اشاره میکند. او میگوید که با نوشیدن از دلانگیزترین چیزها (همانند شراب) میتوان به حقیقت زندگی و وجود پی برد. این مکان، پر از عشق و شادمانی است و جایی است برای تجربه لذتها و زیباییهای زندگی.
بفرق انبیا تاج معالیست
بتاج علو لولوی مثالیست
هوش مصنوعی: فرق پیامبران نشانهی برتری و مقام والای آنهاست، مانند تاجی که بر سر دارند و در مقایسه با ویژگیهای روحانی و مثالگونهی آنها قرار میگیرد.
حمایت گوهر گنج حکیمست
صراط حق و میزان قدیمست
هوش مصنوعی: حمایت، در واقع ارزش و ثروت حکمت و دانش است و راه راست و میزان حقیقتی است که از دیرباز وجود داشته است.
قوام حضرت و قیوم درگاه
به بیدای حقیقت هادی راه
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که اساس و بنیاد وجود حضرت حق و سرپرستی و نگهداری او بر بیداری و آگاهی به حقیقت است که خود راهنمایی برای بیان مسیر درست زندگی است.
بفرقان مغز دانش را قوی کن
نظر در آیه هل یستوی کن
هوش مصنوعی: در معنای این بیت، به این نکته اشاره شده است که با تأمل در آیات قرآن و درک عمیق معانی آن، میتوان دانش و آگاهی خود را افزایش داد. بررسی معانی و مفاهیم روحانی که در آیات وجود دارد، میتواند به تقویت اندیشه و ذهنیت انسان کمک کند.
مقام علم بر بام بلندست
مر این بار و نه تاب هر کمندست
هوش مصنوعی: علم در بالاترین و والاترین جایگاه قرار دارد، به گونهای که این مقام نه تنها برای هر کسی قابل دستیابی نیست، بلکه مقاومت در برابر چالشها و سختیها را نیز میطلبد.
کمند سست تار عنکبوتست
مگس آنرا که این را یافت قوتست
هوش مصنوعی: کمند نگهدارنده یک مگس به اندازهی یک تار عنکبوت سست و ضعیف است. اما اگر مگسی بتواند به این تار بچسبد و آن را پیدا کند، در واقع بر آن غلبه یافته و به قدرت و قوتی دست یافته است.
مطاف باز در خورد مگس نیست
سمای دل بود بام هوس نیست
هوش مصنوعی: چیزهایی که به دل و احساسات مربوط میشوند دیگر به دنیای مادی و دنیای حواس مرتبط نیستند. جایی که ما به دنبال حقیقت احساسی هستیم، به آنچه که در زندگی واقعی در دسترس است، وابسته نیست.
ندای علم الاسما شنیدی
جلال آدم مسجود دیدی
هوش مصنوعی: صدای علم نامها را شنیدهای و شکوه آدم را که سجدهاش کردند، دیدهای.
شنیدی آن تجلی های هادی
که گه در کوه بودی گه بوادی
هوش مصنوعی: شنیدی دربارهی نمایان شدنهای رهبران که گاهی در کوهها حضور داشتند و گاهی در دشتها و جادهها.
اگر آواز بال جبرئیلست
اگر تبدیل میزان خلیلست
هوش مصنوعی: اگر این صدا از بال جبرئیل باشد، یا اگر وزن و معیارش مانند معیار خلیل باشد، به این معناست که این آواز چیزی بسیار مهم و بزرگ است.
اگر ضرب عصا بر سنگ سبطیست
اگر دفع حبال السحر قبطیست
هوش مصنوعی: اگر عصا بر سنگ ضربهای بزند، نشان از قدرت و کارایی آن دارد؛ و اگر سحری را از بین ببرد، به دلیل توانمندی و مهارت شخصی است که این کار را انجام میدهد.
دم اجرای کشتی در یم نوح
فر احیای موتی از دم روح
هوش مصنوعی: در زمان اجرای کشتی نوح، روحی از زندگی دوباره به مردهای بخشیده شد.
تمامی حاصل تحصیل علمست
نم کشت کمال از نیل علمست
هوش مصنوعی: تمامی دستاوردهای علم، مانند زراعتی است که با گذشته خود مفهوم پیدا میکند و کمال و رشد از نداشتهها و تلاش در علم به دست میآید.
کند طی هفت وادی هادی علم
سیم وادیست در ره رادی علم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حقیقت و دانش، باید از هفت مرحله عبور کرد. در میان این مراحل، سومین مرحله، مرحلهای مهم است که در آن به درک و درایت میرسیم.
طلب بعد از طلب عشق جهان سوز
پس از آن معرفت آن عالم افروز
هوش مصنوعی: پس از اینکه انسان عشق را میطلبد و این عشق همچون آتشی سوزان است، در نهایت به مرحلهای از شناخت و معرفت میرسد که خود، روشنیبخش و روشناییدهنده به جهان است.
چو مرد اندر دیار معرفت شد
کمال علم ذاتش را صفت شد
هوش مصنوعی: وقتی انسان در دنیای شناخت و معرفت به مقام والایی دست پیدا کند، ویژگیهای علم و دانش خود را به طور کامل نمایش میدهد.
نخستین وصف کز حق در تدلیست
که فتح سالک صاحب تجلیست
هوش مصنوعی: نخستین ویژگی که از حقیقت در عالم وجود مشاهده میشود، وجود شخص سالکی است که به تجلی و روشنایی دست یافته است.
جمال علم بی ضد و ندیدست
کزومان دمبدم جان جدیدست
هوش مصنوعی: زیبایی علم، چیزی است که هیچ نقصی در آن وجود ندارد و هر لحظه به ما زندگی تازهای میبخشد.
بدون علم بر حق نیستت راه
چه علمست اینکه گویم علم با الله
هوش مصنوعی: بدون دانش و آگاهی، راهی به حقیقت نخواهی داشت. چه معنی دارد که بگویم علم در کنار خداوند است.
که بی او کار آسانست مشکل
مبادا کس بکار خویش جاهل
هوش مصنوعی: کارها بدون او آسان به نظر میرسند، ولی بدون علم و آگاهی، برای هیچ کس مشکلی حل نخواهد شد.
که جاهل را جمال مهتری نیست
ز پا افتاده را حد سری نیست
هوش مصنوعی: آن کس که نادان است، زیبایی مقام برتری را نمیداند و کسی که از مقام خود افتاده، نمیتواند به اندازه واقعی خود دست یابد.
اگر جاهل بگیرد در شهوار
شود خر مهره ئی بی سنگ و مقدار
هوش مصنوعی: اگر فردی نادان، خود را درگیر خواستهها و شهوات کند، همانند پُرندهای میشود که بدون ارزش و معیاری، بیهدف در زندگی حرکت میکند.
نیفتد گوهری بر دست نادان
که گوهر را کند بر سنگ پنهان
هوش مصنوعی: هیچ گوهری در دست نادانی نخواهد افتاد، زیرا او نمیتواند ارزش آن گوهر را درک کند و آن را بر روی سنگی پنهان میسازد.
مبادا هیچ دل بیرون ز ادراک
که بهتر آنکه باشد در دل خاک
هوش مصنوعی: مبادا دل کسی از فهم و درک خارج شود، زیرا بهتر است که آن دل در خاک باشد.
مبادا هیچ سر بیهوس و بی هنگ
که این سر نیست باشد پاره ئی سنگ
هوش مصنوعی: مواظب باش که هیچ سر بدون هدف و بیمعنا نباشد، زیرا این سر نیست، بلکه تکهای از سنگ است.
خدایا مغز ما را نور جان ده
مکان را دستگاه لا مکان ده
هوش مصنوعی: خدایا به ما فهم و بصیرت عطا کن و جایی فراهم ساز که در آن از محدودیتهای این دنیای مادی فراتر برویم.
دل ما را بدانش راهبر کن
پس از دانش ببینش بی سپر کن
هوش مصنوعی: به ما یاد بده که چگونه عشق را بشناسیم، تا بعد از یادگیری، عشق را بدون هیچ حفاظی احساس کنیم.
سپس دل را باطوار تخلق
ترقی ده بانوار تحقق
هوش مصنوعی: سپس قلبت را با تغییرات مناسب پرورش ده تا به مرتبهی واقعی خود برسد.
پس از تکمیل تعلیم بدایات
مرا تعلیم کن علم نهایات
هوش مصنوعی: پس از اینکه مبانی اولیه را خوب یاد گرفتم، حالا میخواهم به من آموزش بدهی تا به عمیقترین و نهاییترین دانشها برسم.
ازین دریا ب آن دریا چو ماهی
مگو ماهی بگو دریا کماهی
هوش مصنوعی: از این دریا به آن دریا نرو، چون ماهی نمیتواند تنها به خود فکر کند. به جایش، دریا را در نظر بگیر که ماهی در آن زندگی میکند.
نهنگ بحر دانش عین دریاست
که الا الله موجودست و خود لاست
هوش مصنوعی: در دریا دانش، نهنگی وجود دارد که تنها خداوند را میتوان در عمق آن یافت و خود این دریا نیز به وجود خدا وابسته است.
بلندی علم باشد جهل پستی
اگر دانش نباشد نیست هستی
هوش مصنوعی: اگر علم و دانشی وجود نداشته باشد، جهل و نادانی انسان را به پایین میکشاند و موجب از بین رفتن وجود او میشود. علم و دانش باید در زندگی حاکم باشد تا انسان به مرتبهای بلند و عالی دست یابد.
نباشد جان بغیر از دانش و دید
مکن در هستی جان هیچ تردید
هوش مصنوعی: برای درک درست از وجود و حیات، تنها دانش و بینش اهمیت دارد و نباید در مورد وجود جان هیچگونه شک و تردیدی به دل راه داد.
مبین بر عرض و عمق جسم مشهود
اگر دانش ندارد نیست موجود
هوش مصنوعی: اگر کسی توانایی درک ویژگیهای ظاهری و عمق یک جسم را ندارد، در واقع وجود آن جسم برای او مفهومی ندارد.
مخور نیرنگ وضع و این اجسام
که مجموع مقولاتند اعدام
هوش مصنوعی: به فریب و تزویر این اشیاء و شکلها توجه نکن، چرا که تمام آنها تنها مجموعهای از دستهبندیها و تعاریف هستند که به مرور زمان از بین میروند.
بذات و عارض ذات وجودند
بدون خویش مرآت وجودند
هوش مصنوعی: وجود ذات و صفات بهطور همزمان وجود دارند و هر یک بدون دیگری نیستند، مانند آینهای که وجود دارد و تصاویر را نشان میدهد.
بعلم افزای جان سرمدی را
مخور نیرنگ عمامه و ردی را
هوش مصنوعی: به دانش و علم خود بیفزا، اما فریفتهی ظواهر و لباسهای غیر واقعی نشو.
بدانش بین نه بر خر کش سوارند
که شیخان تصنع بی شمارند
هوش مصنوعی: افرادی که به دانش و آگاهی مسلط هستند، معمولاً سوار بر عواطف و احساسات دیگران میشوند و نه بر ابزارهای ظاهری و فریبنده. این افراد در واقع دارای علم و بینش هستند و در کنار آن، افراد سطحی و بیکیفیت فراوانی وجود دارند که تنها به ظواهر میپردازند.
خری گر گوید از دانش چه سودت
چه زین تحصیل بی حاصل گشودت
هوش مصنوعی: اگر الاغی بگوید که از دانش چه بهرهای میبری، چه فایدهای از این تحصیلات بیحاصل به دست آوردهای؟
بگو ای بی خرد ترک خری کن
بانسانی گرای و مهتری کن
هوش مصنوعی: بگو ای نادان، از حالت جانوری دست بکش و به رفتار انسانی متمایل شو و خود را به کمال برسان.
چه باشد سود خر جز بار بردن
ز بی برگی بزیر بار مردن
هوش مصنوعی: سود خر چه چیزی بیشتر از این است که فقط بار را حمل کند و در نهایت زیر بار بمیرد، بدون اینکه بهرهای از زندگی ببرد.
یقین را بر سر امرستی تسلط
بدایات و نهایات و توسط
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یقین و باور عمیق انسان بر اساس دقت و تسلط بر مسائل مختلف شکل میگیرد و میان آغاز و پایان هر چیزی تأثیر دارد. در واقع، فهم دقیق از چراییها و چگونگیها میتواند به شناخت بهتری منجر شود.
بدایات یقین علم الیقین دان
وسط عین الیقین ای راه بین دان
هوش مصنوعی: همانطور که با یقین و دانش مطمئن آشنا میشوید، در میانهی واقعیتها قرار میگیرید. پس این را بدانید که در این مسیر، بینش و دانشی عمیقتر را به دست خواهید آورد.
نهایات یقین حق الیقینست
کمال کامل موجود اینست
هوش مصنوعی: عمیقترین و محکمترین دانایی، یا حقیقت، به کمال و تمامیش در وجود خداوند تجسم یافته است.
چو بنیان مقاماتست بر طول
بدون علم معراجست معزول
هوش مصنوعی: هر کس که پایهها و اصول را فقط بر اساس طول و بدون دانش بسازد، به مقام بلند معراج نخواهد رسید و از آن دور خواهد ماند.
ضرورت حاکمستی بی تغافل
بنفی طفره و نفی تداخل
هوش مصنوعی: برای حاکمیت و فرمانروایی ضروری است که بدون بیتوجهی، از فرار کردن و عدم همپوشانی ممانعت شود.
وجود طفره رهرو را محالست
ورای علم ره تیه ضلالست
هوش مصنوعی: وجود فردی که از مسیر خود فرار کند، ممکن نیست و اگر از آگاهی دور بماند، راهش به گمراهی خواهد انجامید.
تداخل را درین ره نیست مدخل
بدون علم باشد سیر مختل
هوش مصنوعی: در این مسیر، جایی برای تداخل وجود ندارد و سفر بدون علم و آگاهی به شکست میانجامد.
کمال مرد را علمست و بینش
بعلمستی کمال آفرینش
هوش مصنوعی: کمال و فضیلت یک مرد به دانش و آگاهی اوست، چرا که دانش، مایهٔ رشد و شکوفایی است.
ز نار بی فروغ افسرده بهتر
ز جان بی تجلی مرده بهتر
هوش مصنوعی: بهتر است که انسان در زندگی، حتی اگر در سختی و ناامیدی باشد، احساسات و شوقی برای زندگی داشته باشد؛ زیرا زندگی بدون شعف و نورانیت، مثل یک روح مرده است که فاقد هرگونه حس و زیبایی است.
چراغ علم در مشکوه ذاتست
ولی مشکوه بیرون از جهاتست
هوش مصنوعی: چراغ علم در وجود خود انسان نهفته است، اما این وجود بر خلاف آنچه در ظاهر دیده میشود، خارج از جنبههای ظاهری و مادی است.
ز نور بی جهه گر بهره یابی
درین ظلمات زور و زهره یابی
هوش مصنوعی: اگر از نور بیجهت بهرهمند شوی، در این تاریکیها قدرت و زیبایی را خواهید یافت.
خدایا حظ ما را معرفت کن
مرا معروف در ذات و صفت کن
هوش مصنوعی: خدایا، سهم ما را از شناختت به ما بده و همچنین مرا در ذات و ویژگیهایم مشهور و شناخته شده کن.
بنور علم جان ما بر افروز
ز اسرار لدن ما را بیاموز
هوش مصنوعی: با نور علم، جان و روح ما را روشن کن و از رازهای آسمانی به ما یاد بده.
دلم را یاد ده درک معانی
از آن اسماء مستاء/ثر که دانی
هوش مصنوعی: دل من را آموزش ده تا بتواند معانی آن نامهای پنهان را درک کند، تو که خود میدانی.
تجلی ده بما انوار دل را
ز ما بردار بار آب و گل را
هوش مصنوعی: ای نور قدسی، به ما جلوهای بخش و چهره دلهای ما را از این دنیا خالی کن، تا بار گران زندگی و جسم را از دوش ما برداری.
بپرداز این تجلی خانه از ریب
درین آئینه افکن صورت غیب
هوش مصنوعی: به این تجلی بپرداز و از هر نوع شک و تردیدی دوری کن، زیرا در این آینه، حقیقت نهفته است.
دلی کائینه نور خدا نیست
گل و سنگست مرآت صفا نیست
هوش مصنوعی: دل اگر درخشش نور خدا را نداشته باشد، مانند گل و سنگ است و بازتابی از پاکی و صفا ندارد.
که باشد لوح علم اسم اعظم
بحکم علم الاسماء آدم
هوش مصنوعی: کیست که لوح علم را با نام اعظم بشناسد، بر اساس حکمت و علم نامها، آدم (انسان) است.
خدایا سینه ئی ده لامکانی
بموسای نخستین طور ثانی
هوش مصنوعی: خدایا، به من قلبی بده که در آن در کسوتی خاص و بینظیر همچون موسی، نوری برای هدایت و روشنی بخواهد.
هزاران طور و موسی نیست جز یک
هزاران جام و یک صهباست بی شک
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که انواع و اقسام وجود دارد، اما در نهایت همۀ آنها با یک جام و یک نوع شراب مشخص میشوند. به عبارتی دیگر، همهی این تنوعها به یک حقیقت و اصل واحد باز میگردند.
بهر طوری از آن موسیست طوری
بهر جامی از آن صهباست دوری
هوش مصنوعی: برای هر چیزی یک نوع خاص وجود دارد؛ همانطور که هر جامی از شراب، ویژگیهای خود را دارد، از موسیقی هم هر سبکی ویژگیهایی دارد که با دیگر سبکها متفاوت است.
بهر دوری دلارامیست ساقی
که موجودست فانی اوست باقی
هوش مصنوعی: ساقیای که برای دلربایی به دور است، در حقیقت چیزی که داریم از او میگذرد و پایداری تنها در وجود اوست.
بعلم اوست موجودات قائم
بهر معلوم علم اوست دائم
هوش مصنوعی: وجود همه موجودات به علم او وابسته است و علم او همواره و پایدار است.
بغیر از علم او چیز دگر نیست
که غیر از علم ذات دادگر نیست
هوش مصنوعی: جز علم و دانش او چیز دیگری وجود ندارد و هیچچیز غیر از ذات بخشندهای که اوست، نیست.
اگر نشنودی از کس بشنو از من
نکو گفتست استادی درین فن
هوش مصنوعی: اگر از کسی چیزی نشنیدی، به من گوش کن. یک استاد در این زمینه به خوبی سخن گفته است.
که ذات از علم اجمالیست مطلق
بعین کشف تفصیلی هوالحق
هوش مصنوعی: ذات در واقع از علم کلی و عمومی ناشی میشود، اما به طور کامل و واضح، از طریق کشف جزئیات به حقیقت میرسد.
چو ذات حقتعالی نیست جز علم
کمال بود هستی چیست جز علم
هوش مصنوعی: خداوند، که تنها جوهری بینظیر است، جز علم و کمال چیزی ندارد. بنابراین، هستی نیز چیزی جز علم نخواهد بود.
به ار بی علم در عالم نباشد
که بی دانش بنی آدم نباشد
هوش مصنوعی: بدون علم و دانش، هیچ چیزی در این جهان وجود ندارد، و انسانها نیز بدون آگاهی و دانایی نمیتوانند زندگی کنند.
دد و دیوند در جلباب مردم
چو انعامند حق فرمود بل هم
هوش مصنوعی: در میان مردم، دیوانهها و وحشیها مانند چهارپایانی هستند که زندگی در کنار دیگران را تجربه میکنند، اما حقیقت این است که آنها از ارزشها و فضایل انسانی دورند.
چو بی علمست سالک کور راهست
بویژه آنکه در ره بیم چاهست
هوش مصنوعی: وقتی سالکی بدون دانش و آگاهی در مسیر حرکت کند، مانند کسی است که در تاریکی راه میرود و خطر افتادن به چاه را نیز در پیش دارد.
سلوک بی دلیل و سالک کور
بجائی ره نخواهد برد جز گور
هوش مصنوعی: حرکت بیهدف و بدون شناخت، انسان را به جایی نخواهد رساند جز قبر و مرگ.
که باشد سالک بی علم هالک
اگر بی علم باشد نیست سالک
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر سیر و سلوک و رسیدن به حقیقت بدون علم و دانش حرکت کند، به ناکامی و ضرر خواهد رسید. در واقع، اگر فردی دانش نداشته باشد، نمیتواند به عنوان سالک واقعی در نظر گرفته شود.
چو گوید قائلی ز ارباب تکمیل
بنفی علم مر آن راست تاء/ویل
هوش مصنوعی: وقتی کسی از بزرگان و صاحبنظران درباره علم کامل صحبت میکند، باید از آن موضوع دوری جست.
که مر تحقیق را باشد دو بنیان
یکی بر جذبه و دیگر ببرهان
هوش مصنوعی: تحقیق و پژوهش بر دو پایه استوار است: یکی جذبه و کشش درونی و دیگری برهان و استدلال منطقی.
اگر برهان نباشد در معارف
تواند جذبه باشد برهان عارف
هوش مصنوعی: اگر دلیل و برهانی در دانشهای عمیق وجود نداشته باشد، میتواند اشتیاق و کشش عارفانه جایگزین آن شود.
که از هر ره که خواهد رهبر علم
نهد پای یقین در کشور علم
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد، میتواند با دانایی و هدایت خود، یقین و حقیقت را در سرزمین علم پیاده کند.
ز راه جذب جان یا راه برهان
شود وارد بشهر علم ایقان
هوش مصنوعی: با روش جذابیت یا با دلیل و برهان، به دنیای علم و یقین وارد میشود.
ز هر راهی که خواهد گو کند طی
که باید علم را شد وارد حی
هوش مصنوعی: هر طرفی که دلش بخواهد، باید به آن مسیر برود، زیرا علم و دانش باید به درستی وارد شود و به کار گرفته شود.
چه خوش باشد بدانش سر سپردن
بپیش عالم این علم مردن
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که علم و دانش را با آرامش و دلسپردگی میآموزد و در مقابل دانشمندان و فرزانگان سر تعظیم فرود میآورد.
سپردن جان بدان تابنده مجلس
که در آن ماه من باشد مدرس
هوش مصنوعی: جانم را به آن مجلس پرنور میسپارم که در آن ماه من به تدریس مشغول باشد.
بدین مرز آمدن از بوم جهال
بدل کردن بلادت را بابدال
هوش مصنوعی: برای رسیدن به این سرزمین از سرزمین جهل، باید وطن خود را به چیز دیگری تبدیل کنی.
چریدن در ریاض قدس جانان
گل وحدت ز طرف چشمه جان
هوش مصنوعی: پرواز در باغهای بهشت جانان، همانند گل وحدتی است که از سوی چشمه جان میروید.
درین دریا نمودن غوص بسیار
بدست آید مگر لولوی شهوار
هوش مصنوعی: در این دریا (زندگی) میتوان غواصیهای زیادی انجام داد، اما تنها با لولوی شهوت به نتیجهای نخواهی رسید.
سزای افسر سلطان بینش
نثار پای چشم آفرینش
هوش مصنوعی: پاداش فرماندهٔ شاه، نثار پای چشمان خالق است.
که از این کوی باید بار بستن
باشتر محمل دیدار بستن
هوش مصنوعی: برای ملاقات و دیدار باید از این مکان آماده سفر شد و بار و بندیل را بست.
ازینجا رخت بردن جانب عین
که چندان نیست علم و عین را بین
هوش مصنوعی: از اینجا به سمت حقیقت برو، زیرا علم و شناخت به اندازه کافی در دسترس نیست.
بعین مقصد اقصی رسیدن
بچشم یار روی یار دیدن
هوش مصنوعی: به هدف دور دست رسیدن و مشاهده چهره معشوق.
نهادن بر سر زانوی او سر
ز پای یار بر سر هشتن افسر
هوش مصنوعی: سر گذاشتن بر زانوی یار، به نشانه محبت و نزدیکی، نشاندهنده احترام و علاقه عمیق است. در این حالت، سر به نشانه فروتنی و نرمخویی به پای یار یا محبوب میرسد و با این عمل، محبت و تعلق خاطر به او ابراز میشود. این تصویر نمادین بیانگر عشق و همکاری عمیق بین دو طرف است.
نهادن دست جانان بر سر دل
کشیدن رخت جان از مزرع گل
هوش مصنوعی: به آنکه محبوب دل است، دستش را بر سر میگذارد و با این کار، روح خود را از دنیای زیباییهای زندگی میکشاند.
ز نقص و آفت و تشویش رستن
رخ او دیدن و از خویش رستن
هوش مصنوعی: برای رهایی از عیبها و مشکلات، باید به دیدن چهرهاش بپردازیم و از ویژگیهای ناخوشایند خود فاصله بگیریم.
سپس کز قاب این قوسین رستی
باوادنای این محفل نشستی
هوش مصنوعی: سپس از این مرز و بوم برمیخیزی و در این محفل با آرامش و خوشحالی جا میگیری.
گذشتی از سرای مستلذات
بچشم ذات دیدی گونه ذات
هوش مصنوعی: تو از دنیای لذتها عبور کردی و با نگاهی عمیق به حقیقت رسیدی و جوهر وجود را درک کردی.
توئی آن آب کز دریای قلزم
حریفی در سبو افکند یا خم
هوش مصنوعی: تو همان آبی هستی که از دریای بزرگ قلزم گرفته شده و در ظرفی مانند سبو یا گلابی ریخته شدهای.
چو اندر ظرف تحدیدی سبوئی
اگر فانی شدی در بحر اوئی
هوش مصنوعی: اگر در ظرفی محصور شوی و مانند یک لیوان دریا شوی، به این معناست که در آنصورت به بالاترین مرتبه وجود میرسید و از محدودیتها خارج میشوی.
توئی آن ماهی محجوب بی تاب
که در آبست و محرومست از آب
هوش مصنوعی: تو آن ماهی پنهانی هستی که در آب زندگی میکنی، اما از آب بینصیب و بیقرار هستی.
اگر همراه بودش ذره ئی نور
کجا ماندی ز لطف آب مهجور
هوش مصنوعی: اگر ذرهای نور با او بود، دیگر چرا از نعمت آب دور ماندهای؟
اگر ماهی وجودی داشت دانا
بماهیت نمودی سیر دریا
هوش مصنوعی: اگر ماهی دانا و روشنایی داشت، واقعیت خودش را به ما نشان میداد و در دنیای وسیع دریا به شنا میپرداخت.
نه قطره ست و نه جو دریاستی علم
امام اعظم اسماستی علم
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این نکته میپردازد که علم و دانش امام، نه به مقداری محدود شبیه قطرهای کوچک است و نه تنها به وسعت یک دریا نسبت داده میشود. بلکه این علم، برتر از این تصورات و در واقع شامل همه اسمها و معانی بزرگ است. به عبارتی دیگر، علم امام، یک آگاهی عمیق و جامع است که فراتر از اندازهگیریها و محدودیتهای معمولی قرار دارد.
دل عارف نگین خاتم جم
برد علم معارف فص خاتم
هوش مصنوعی: دل عارف مانند نگین گرانبهایی است که دانش و آگاهیهای عمیق را در خود نگه داشته و به مثابه فص یک خاتم، جلوهگر میشود.
اگر بینی رخ انسان کامل
نخواهی دید دیگر روی جاهل
هوش مصنوعی: اگر به چهره و ماهیت انسان کامل نگاه کنی، دیگر تمایلی به دیدن چهره افراد نادان نخواهی داشت.
که جاهل گر بود با افسر و تخت
چو نادانست بیکارست و بدبخت
هوش مصنوعی: اگر فردی جاهل و نادان باشد، حتی اگر دارای مقام و ثروت باشد، در حقیقت بیفایده و بدبخت است.
وگر دانا بود سر تا بپا عور
بود زیر قباب غیب مستور
هوش مصنوعی: اگر انسان خردمند باشد، تمام وجود او پوشیده و پنهان است و در دنیای ناپیدا و رازآلود قرار دارد.
شنیدم فرقه ئی از سنخ جهال
نمودندی وجود علم ابطال
هوش مصنوعی: شنیدم گروهی از نادانان وجود علم را بیاثر و بیارزش میدانند.
نداند گر الف زو پرسی از بی
چه داند انکشاف علم محیی
هوش مصنوعی: نمیداند اگر از او بپرسی، از بیخبری چه میداند که علم زندگی را بشناساند.
نداند دست چپ گر جوئی از راست
چه گوید جز که گوید علم بی پاست
هوش مصنوعی: کسی که درک درستی از مسائل ندارد، چگونه میتواند دربارهی موضوعی که نمیداند صحبت کند، جز این که فقط بگوید علم بدون تجربه ارزش ندارد.
چنین کس گر بگوید خود خورد سر
که نورست این نباید کرد باور
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که خورشید وجود ندارد، نباید به او اعتماد کرد.
تمیز نور اگر دادی ز ظلمت
نماندی بی نصیب از نور حکمت
هوش مصنوعی: اگر نور را از تاریکی تمیز کنی، در آن صورت از نور حکمت نیز بینصیب نخواهی ماند.
بداهت را چو گوید راه راهست
بحمل اولی کفتش تباهست
هوش مصنوعی: وقتی بداهت و فوری صحبت میکند، به نظر میرسد که مسیرهای زیادی وجود دارد، اما اگر به معنی اول دقت کنیم، میتوان گفت که او به بیراهه رفته است.
اگر او راه را دانستی از چاه
نگفتی نیست لازم علم در راه
هوش مصنوعی: اگر فردی راه صحیح را بشناسد، نیازی به گفتن اینکه در چاه نیست وجود ندارد؛ چراکه علم و آگاهی در مسیر درست ضروری هستند.
که علم راه رهرو راست واجب
دل بی علم باشد طین لازب
هوش مصنوعی: علم، راهی است که مسافر را به مقصد هدایت میکند و دل بدون علم مثل خاکی است که به آن چسبیده باشد.
گل لازب چو خوشد بر سر گل
بخوشاند ز آلایش پر دل
هوش مصنوعی: به هنگام خوشی، زیبایی گل بر دل آلودگیها غلبه میکند و انسان را به آرامش میرساند.