گنجور

شمارهٔ ۱

عشق رخت براه حقیقت سمند ما
خاک درت دوای دل دردمند ما
سودائیان عشق توایم و در آتشیم
در سوز دائمیم و نباشد گزند ما
آمد به دست کوته ما تاب زلف دوست
بیدار بود اختر بخت بلند ما
خاطر پسند پست و بلندیم در کمال
ای جلوه جمال تو خاطر پسند ما
ای شکر تو شهد مذاق دل امید
تلخست بی شرنگ غمت کام قند ما
ما خاک تیره و رخ خوب تو آفتاب
ما صید لاغر و سر زلفت کمند ما
پندم دهد که عاشق دیوانه‌ای و هست
دیوانه آنکه میدهد از عشق پند ما
جَستیم چون تو آمدی از جا سپندوار
بی آتش وصال تو چه بود سپند ما
ای فارس ترا فرس امر زیر ران
بجهاندی از علائق امکان نوند ما
بی رائض عنایتت از اولین قدم
می‌نگذرد نهایت سیر سمند ما
در سینه است و در دل ما سر عشق و هست
غافل ز سِرّ ما سر ناهوشمند ما
بگذشت بر سبیل حکایت مدار عمر
شد گریه‌های ما همگی ریشخند ما
برق براق نیستی و رفرف فناست
در راه فقر دوست کبود و کرند ما
ای خواجه تا به چونی و در چند نیستی
هستیست در خور دل بیچون و چند ما
ما عرش وحدتیم و پر مرغ عقل شیخ
بر بام خانه می‌نرسد از خرند ما
پند از صفا دریغ نباشد ولیک حیف
شد پند ما به مدرک محجوب بند ما

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عشق رخت براه حقیقت سمند ما
خاک درت دوای دل دردمند ما
هوش مصنوعی: عشق تو همانند اسب رهواری است که به سوی حقیقت پیش می‌رود و خاک در خانه‌ات، درمان و آرامش دل بیمار ماست.
سودائیان عشق توایم و در آتشیم
در سوز دائمیم و نباشد گزند ما
هوش مصنوعی: ما عاشق تو هستیم و در آتش عشق تو می‌سوزیم. دائماً در حال سوزش هستیم و هیچ آسیبی به ما نمی‌رسد.
آمد به دست کوته ما تاب زلف دوست
بیدار بود اختر بخت بلند ما
هوش مصنوعی: تنها با دست خود، نتوانستم از زیبایی‌های زلف دوست بهره‌مند شوم؛ ولی ستاره بخت من همچنان روشن و بلند است.
خاطر پسند پست و بلندیم در کمال
ای جلوه جمال تو خاطر پسند ما
هوش مصنوعی: ما در کمال و زیبایی تو، به چیزی غیر از خودت راضی نیستیم و این جاذبه و زیبایی توست که ما را خوشنود می‌کند.
ای شکر تو شهد مذاق دل امید
تلخست بی شرنگ غمت کام قند ما
هوش مصنوعی: ای جان من، طعم شیرینی تو مانند شکر است، اما امید من به خاطر تلخی‌های ناگوار زندگی، تلخ می‌شود. بدون غم و اندوه تو، کام من شیرین‌تر از قند خواهد بود.
ما خاک تیره و رخ خوب تو آفتاب
ما صید لاغر و سر زلفت کمند ما
هوش مصنوعی: ما از خاک تیره‌ایم و زیبایی تو مانند خورشید بر ما می‌تابد. ما شکارچیانی هستیم که در پی صید لاغر خود هستیم و موهای تو به مانند دام ما را اسیر کرده است.
پندم دهد که عاشق دیوانه‌ای و هست
دیوانه آنکه میدهد از عشق پند ما
هوش مصنوعی: به من نصیحت می‌کند که عاشق، دیوانه است و واقعاً دیوانه کسی است که از عشق، نصیحت می‌دهد.
جَستیم چون تو آمدی از جا سپندوار
بی آتش وصال تو چه بود سپند ما
هوش مصنوعی: وقتی تو آمدی، برای دیدن تو و عشق‌ات ما خیلی تلاش کردیم، مانند گیاهی که بدون آتش (و بدون محبت) نمی‌تواند به وجود بیاید.
ای فارس ترا فرس امر زیر ران
بجهاندی از علائق امکان نوند ما
هوش مصنوعی: ای فارس، تو جان ملل را به حرکت درآوردی و از بندهای مختلف زندگی رها ساختی.
بی رائض عنایتت از اولین قدم
می‌نگذرد نهایت سیر سمند ما
هوش مصنوعی: اگر نعمت و لطف تو شامل حال ما نباشد، حتی قدم اول را هم نمی‌توانیم برداریم و این سیر و سفر ما به هیچ جا نخواهد رسید.
در سینه است و در دل ما سر عشق و هست
غافل ز سِرّ ما سر ناهوشمند ما
هوش مصنوعی: عشق در دل و سینه ما وجود دارد، ولی ما از آن غافل هستیم و هوش کافی برای درک آن را نداریم.
بگذشت بر سبیل حکایت مدار عمر
شد گریه‌های ما همگی ریشخند ما
هوش مصنوعی: زمان به سرعت می‌گذرد و داستان زندگی ما را به خاطر می‌آورد. حالا تنها گریه‌های ما به سخره گرفته می‌شود و به نظر می‌رسد تمام دردهایمان به تمسخر تبدیل شده‌اند.
برق براق نیستی و رفرف فناست
در راه فقر دوست کبود و کرند ما
هوش مصنوعی: تو درخشان و زیبا نیستی و زوال و نابودی در مسیر فقر دوستی ما را مجروح و بی‌صدا کرده است.
ای خواجه تا به چونی و در چند نیستی
هستیست در خور دل بیچون و چند ما
هوش مصنوعی: ای آقای من، تا زمانی که در حالتی و مدت زمانی به سر می‌بری، وجودت برای دل‌های بی‌سبب و بی‌زمان ما ارزشمند و مهم است.
ما عرش وحدتیم و پر مرغ عقل شیخ
بر بام خانه می‌نرسد از خرند ما
هوش مصنوعی: ما به مقام و مرتبه‌ای از وحدت و یگانگی رسیده‌ایم که دیگران به خاطر محدودیت‌های فکری و عقلانی‌شان نمی‌توانند به آن دست یابند. پرنده عقل و فهم آن‌ها نمی‌تواند به فراز بام ما پرواز کند و به این اوج برسد.
پند از صفا دریغ نباشد ولیک حیف
شد پند ما به مدرک محجوب بند ما
هوش مصنوعی: نصیحتی که با خلوص و صداقت ارائه می‌شود، هیچ‌گاه بی‌فایده نیست، اما افسوس که نصیحت ما به کسی که درک نادرستی دارد، نمی‌رسد.