گنجور

شمارهٔ ۱۱

به چشم خلق شود تا عزیز گرد رهش
کشد به دیدهٔ خود سرمهٔ سلیمانی
چها گذشته به دور خطش ز دل ها زلف
مگر کند به صبا شرح این پریشانی
وگرنه کیست که با صد زبان ادا سازد
بیان به غیر سخن رمزهای پنهانی
زمین فلک شد و گردون گشود دامن خویش
چو کرد کوکب بختش ستاره افشانی
چهعقده اش ز خم و پیچ و تاب بگشاید
کسی که بسته بر آن زلف، دل به آسانی
چو خار می خلدم گل در این چمن بی او
که می کند به دلم برگ غنچه، پیکانی
گذشته ناوک اعجاز او ز چشم عدو
نشسته در دل دشمن به قصد ویرانی
که بیخ کفر کند از زمین سینهٔ آن
عمارت دگر انگیزد از مسلمانی
به بوی جعد تو سنبل گشوده کاکل خویش
به یاد حسن تو گل می کند گلستانی
به دوستان تو جنت گشاده دکان را
به امتان تو بازار حسن ارزانی
چه احتیاج به روی کتاب، علم تو را
که خوانده ای تو به اعجاز، خط پیشانی
برای آن که کند بحر، ذکر خیر تو را
گرفته است به کف سبحه های مرجانی
هزار و هشت کم از صد گذشته از عهدت
هنوز در همه آفاق حکم می رانی
چه الف و صد که هزاران سال دگر
گذر کند که نگردد شریعتت فانی
به حشر هم ره و رسم تو برقرار بود
ز روی شرع کند کار، حکم یزدانی
تو بر سریر سعادت بخسب با صد ناز
که چاکران تو هر سو کنند سلطانی
حجازیان همه اهل صفا شدند و سرور
که شد مقام ظهور تو بیت ربانی
به سوی کعبه از آن پنج وقت، خلق خدا
ز شش جهت به زمین می نهند پیشانی
به یک گرفتن نام تو پاکباز شدند
که عمرها به بتی کرده اند رهبانی
کند به روز جزا دامن شفاعت تو
به سر کشیدن عفو و کرم گریبانی
کند تلاطم عشق تو هر زمان از دل
به سوی دیده عروج و به دیده عمانی
به ذوق آن که نثارت کند جواهر اشک
دو دیده ام شده سرگرم قطره افشانی
به آن امید که روز جزا تویی نوحم
کند دو دیدهٔ من تا به حشر، طوفانی
به کیش من ز سرانجام هر دو کون اولی
تو گر پسند کنی بی سر و سامانی
از آن جهت که به ایتام رحم فرمودی
کند سحاب به اولاد خاک، پستانی
از آن که رؤیت تو نقد نیست امروزم
فتاده جان به تنم همچو جنس تاوانی
ولیک بلبل طبعم به یاد آن گل روی
همیشه فکر سخن دارد و غزلخوانی
پیام گوش تو را هر زمان به دل آرم
که تا ز بحر سخن در کشم به آسانی
به این تسلی خاطر قبول جان کردم
که در خیال، تویی نیست جز تو می دانی
اگرچه نام تو بردن ز من روا نبود
که کفر را نرسد حرف از مسلمانی
تو، صبح عالم قدسی و آفتاب دو کون
من فقیر، شب تار و شام ظلمانی
ز فیض صبح تو شامم امید آن دارم
که بگذرد شب و گردم چو روز نورانی
نظر به حال سعیدا کن و دریغ مدار
چو سفرهٔ کرم خویش را بیفشانی
به خوی و بوی و به افعال من مگیر و ببخش
که لازم است سگی خانه را به دربانی

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به چشم خلق شود تا عزیز گرد رهش
کشد به دیدهٔ خود سرمهٔ سلیمانی
هوش مصنوعی: برای اینکه در نظر مردم محترم و ارزشمند شود، باید زیبایی‌های خود را به نمایش بگذارد و مانند سرمه‌ای که در چشم می‌نشیند، توجه دیگران را به خود جلب کند.
چها گذشته به دور خطش ز دل ها زلف
مگر کند به صبا شرح این پریشانی
هوش مصنوعی: چرا باید از دل‌ها بگذرم، آیا زلفش نمی‌تواند به نسیم بگوید که این آشفتگی چیست؟
وگرنه کیست که با صد زبان ادا سازد
بیان به غیر سخن رمزهای پنهانی
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد احساسات یا افکارش را به شکل واقعی بیان کند، به هیچ زبانی نیاز ندارد. بلکه بیشتر به راه‌های پنهان و نشانه‌ها باید توجه شود تا درک بهتری از آنچه در دل دارد به دست آوریم.
زمین فلک شد و گردون گشود دامن خویش
چو کرد کوکب بختش ستاره افشانی
هوش مصنوعی: زمین به آسمان پیوست و آسمان دامن خود را گشود. این جایگاه موسمی است که ستاره‌ بختش درخشش و تابش خود را آغاز کرده است.
چهعقده اش ز خم و پیچ و تاب بگشاید
کسی که بسته بر آن زلف، دل به آسانی
هوش مصنوعی: کسی که بتواند گره‌های پیچیده و دشواره‌های عشق را باز کند، دلش به آسانی تحت تأثیر زیبایی موهای پر پیچ و تاب محبوب قرار می‌گیرد.
چو خار می خلدم گل در این چمن بی او
که می کند به دلم برگ غنچه، پیکانی
هوش مصنوعی: وقتی که دور از او هستم، مانند خارهایی می‌مانم که در این چمن، در کنار گل‌ها زندگی می‌کنند. اوست که به دل من احساس جوانه زدن و امید را می‌بخشد، مانند پیکانی که شتاب و قدرت به زندگی می‌دهد.
گذشته ناوک اعجاز او ز چشم عدو
نشسته در دل دشمن به قصد ویرانی
هوش مصنوعی: گذشته‌های شگفت‌انگیز او همچون تیر، از چشم دشمن به دل او نشسته تا ویرانی به بار آورد.
که بیخ کفر کند از زمین سینهٔ آن
عمارت دگر انگیزد از مسلمانی
هوش مصنوعی: کسی که ریشه‌های کفر را از دل خود بکند، می‌تواند بنای جدیدی از ایمان و مسلمانیت بسازد.
به بوی جعد تو سنبل گشوده کاکل خویش
به یاد حسن تو گل می کند گلستانی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت موهایت، سنبل‌ها (گل‌های خوشبو) برای تو کاکل خود را باز کرده‌اند و به یاد خوبی‌های تو، در باغ گل، گل‌ها شکوفا می‌شوند.
به دوستان تو جنت گشاده دکان را
به امتان تو بازار حسن ارزانی
هوش مصنوعی: به دوستان تو، بهشت را به عنوان فروشگاهی باز کرده‌اند و برای پیروان تو، بازار زیبایی را فراهم کرده‌اند.
چه احتیاج به روی کتاب، علم تو را
که خوانده ای تو به اعجاز، خط پیشانی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که نیازی به مطالعه کتاب‌ها و نوشته‌ها نیست، زیرا علم و آگاهی تو از طریق توانایی‌ها و استعدادهای درونی‌ات، به وضوح در چهره‌ات و خط سرشتت نمایان است.
برای آن که کند بحر، ذکر خیر تو را
گرفته است به کف سبحه های مرجانی
هوش مصنوعی: برای اینکه دریا آرام شود، یاد تو را در دست دانه‌های تسبیح مرجانی گرفته‌اند.
هزار و هشت کم از صد گذشته از عهدت
هنوز در همه آفاق حکم می رانی
هوش مصنوعی: هزار و هشت سال از زمان وعده‌ات گذشته و تو هنوز در تمام جهان فرمانروایی و تاثیرگذاری.
چه الف و صد که هزاران سال دگر
گذر کند که نگردد شریعتت فانی
هوش مصنوعی: چه الف و صد که ممکن است هزاران سال دیگر بگذرد، اما دین تو هرگز نخواهد مرد و نابود نخواهد شد.
به حشر هم ره و رسم تو برقرار بود
ز روی شرع کند کار، حکم یزدانی
هوش مصنوعی: در روز قیامت نیز راه و روش تو پابرجاست. بر اساس دستورات دینی، کارها براساس حکمت الهی انجام می‌شود.
تو بر سریر سعادت بخسب با صد ناز
که چاکران تو هر سو کنند سلطانی
هوش مصنوعی: تو بر تخت خوشبختی راحت بخواب و با ناز و لطافت زندگی کن، زیرا خدمت‌گزاران تو در هر جا برای تو حکومت و فرمانروایی می‌کنند.
حجازیان همه اهل صفا شدند و سرور
که شد مقام ظهور تو بیت ربانی
هوش مصنوعی: مردم حجاز سردمدار صفا و پاکی شدند و با ظهور تو، بهترین مقام و جایگاه به دست آمد.
به سوی کعبه از آن پنج وقت، خلق خدا
ز شش جهت به زمین می نهند پیشانی
هوش مصنوعی: مردم در پنج نوبت در طول روز به سمت کعبه می‌روند و با تواضع پیشانی خود را بر زمین می‌گذارند.
به یک گرفتن نام تو پاکباز شدند
که عمرها به بتی کرده اند رهبانی
هوش مصنوعی: با یک بار ذکر نام تو، دل‌های پاک باخته به عشق تو شدند. در حالی که عمرها به پرستش بت‌ها گذرانده بودند.
کند به روز جزا دامن شفاعت تو
به سر کشیدن عفو و کرم گریبانی
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی شفاعت تو را به عنوان دلیلی برای بخشش و کرامت‌ات در نظر می‌گیرند، ندامت و بخشش تو را به عنوان سندی برای نجات خود می‌پذیرند.
کند تلاطم عشق تو هر زمان از دل
به سوی دیده عروج و به دیده عمانی
هوش مصنوعی: عشق تو هر زمان در دل من طغیانی به پا می‌کند و از دل به چشمم می‌آید و به نگاه من آرامش می‌بخشد.
به ذوق آن که نثارت کند جواهر اشک
دو دیده ام شده سرگرم قطره افشانی
هوش مصنوعی: چشم‌هایم به خاطر کسی که به من لطف و محبت می‌کند، به مانند جواهرهایی پر از اشک و احساس، مشغول ریختن قطره‌های گرانبهای عواطف شده‌اند.
به آن امید که روز جزا تویی نوحم
کند دو دیدهٔ من تا به حشر، طوفانی
هوش مصنوعی: امید دارم که در روز قیامت تو باعث شعف و شادابی چشم‌هایم باشی و تا روز رستاخیز، دلبستگی و اشتیاق من به تو مانند طوفانی باشد.
به کیش من ز سرانجام هر دو کون اولی
تو گر پسند کنی بی سر و سامانی
هوش مصنوعی: در مذهب و نگاه من، تو اگر بخواهی، می‌توانی بدون هیچ گونه ساختار و نظم ظاهری برتری و مقام را به دست آوری.
از آن جهت که به ایتام رحم فرمودی
کند سحاب به اولاد خاک، پستانی
هوش مصنوعی: چون به یتیمان محبت کردی، باران بر زمین نازل می‌شود و مانند پستانی به فرزندان خاک نعمت می‌دهد.
از آن که رؤیت تو نقد نیست امروزم
فتاده جان به تنم همچو جنس تاوانی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دیدن تو حالا به قیمت نیست، امروز جانم در تنم مانند کالای خسارت‌وار افتاده است.
ولیک بلبل طبعم به یاد آن گل روی
همیشه فکر سخن دارد و غزلخوانی
هوش مصنوعی: اما بلبل درون من به یاد چهره زیبای آن گل همیشه در حال فکر کردن به سخن‌ها و سرودن غزل است.
پیام گوش تو را هر زمان به دل آرم
که تا ز بحر سخن در کشم به آسانی
هوش مصنوعی: هر لحظه پیامم را به گوش تو می‌رسانم تا بتوانم به راحتی از دریاچه‌ی سخن، کلامی بیرون کشم.
به این تسلی خاطر قبول جان کردم
که در خیال، تویی نیست جز تو می دانی
هوش مصنوعی: برای آرامش خاطر خودم تصمیم گرفتم که تنها تو را در خیالم بپرورانم و بیش از این کسی را در ذهن نگه ندارم، چون می‌دانم که هیچ کس جز تو وجود ندارد.
اگرچه نام تو بردن ز من روا نبود
که کفر را نرسد حرف از مسلمانی
هوش مصنوعی: اگرچه بر زبان آوردن نام تو برای من درست نیست، اما حرفی که در مورد زبانی غیر از مسلمانان بگویم، غیرمنطقی است و به کفر می‌زند.
تو، صبح عالم قدسی و آفتاب دو کون
من فقیر، شب تار و شام ظلمانی
هوش مصنوعی: تو روشنی صبحگاه آسمانی و نور خورشید دو جهان هستی، در حالی که من در فقر و حقارت خود، شب تاریک و ظلمت را احساس می‌کنم.
ز فیض صبح تو شامم امید آن دارم
که بگذرد شب و گردم چو روز نورانی
هوش مصنوعی: از نعمت صبح تو، به شب امید دارم که این شب بگذرد و من هم مانند روز روشن شوم.
نظر به حال سعیدا کن و دریغ مدار
چو سفرهٔ کرم خویش را بیفشانی
هوش مصنوعی: به حال خوشحال‌ها توجه کن و از بخشش خود دریغ نکن، چون سفرهٔ نعمت و کرم خود را باز می‌کنی و از آن می‌پاشی.
به خوی و بوی و به افعال من مگیر و ببخش
که لازم است سگی خانه را به دربانی
هوش مصنوعی: من را بر اساس رفتار و ویژگی‌هایم judge نکن و مرا ببخش؛ زیرا لازم است که یک سگ، خانه را به درستی محافظت کند.