غزل شمارهٔ ۴۳۱۲
آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد
از حادثات خط امانی نمی دهد
خاکسترش چو فاخته گویا نمی شود
هر کس که دل به سرو جوانی نمی دهد
خال تو در گرفتن دلهای بیقرار
فرصت به هیچ مور میانی نمی دهد
در هیچ بوسه نیست که آن لعل روح بخش
جانی نمی ستاند و جانی نمی دهد
رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیست
ما را چه شد که شرم زبانی نمی دهد
خواهد روان تشنه ما کار خویش کرد
از آب اگر چه خضر نشانی نمی دهد
با خون دل بساز که چرخ سیاه دل
بی خون به لاله سوخته نانی نمی دهد
چو طفل نوسوار سپهر سبک رکاب
هرگز مرا به دست عنانی نمی دهد
تا همچو ماه نو نکنی قد خود دوتا
هرگز ترا فلک لب نانی نمی دهد
تا قد همچو تیر ترا نشکند سپهر
از قامت خمیده کمانی نمی دهد
صائب تهی است جیب و کنارش ز برگ عیش
هر کس که دل به غنچه دهانی نمی دهد
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد
از حادثات خط امانی نمی دهد
هوش مصنوعی: کسی که عشق و محبت جوانی را نصیبش نمی کند، از مشکلات و حوادث زندگی نیز در امان نخواهد بود.
خاکسترش چو فاخته گویا نمی شود
هر کس که دل به سرو جوانی نمی دهد
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که خاکستر یک فاخته نشان نمیدهد، مانند کسی که به جوانی و زیبایی زندگی که در حال گذران است، توجه نمیکند. به تعبیری دیگر، اگر کسی به خوشیها و فرصتهای جوانی اهمیتی ندهد، در واقع هیچ وقت نمیتواند به زیبایی و حقیقت زندگی پی ببرد.
خال تو در گرفتن دلهای بیقرار
فرصت به هیچ مور میانی نمی دهد
هوش مصنوعی: نقطه زیبایی تو آنقدر جذاب است که هیچ فضا و فرصتی برای میانجیگری میان دلهای عاشق و بیقرار باقی نمیگذارد.
در هیچ بوسه نیست که آن لعل روح بخش
جانی نمی ستاند و جانی نمی دهد
هوش مصنوعی: هیچ بوسهای وجود ندارد که آن لبهای زیبا جان را نگیرد و جان دیگری را ندهد.
رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیست
ما را چه شد که شرم زبانی نمی دهد
هوش مصنوعی: اگر رنگ شکسته باشد، مانند زبان شکسته نیست و برای ما چه اتفاقی افتاده که از سخن گفتن شرم داریم؟
خواهد روان تشنه ما کار خویش کرد
از آب اگر چه خضر نشانی نمی دهد
هوش مصنوعی: اگرچه آب خضر نشانهای نمیدهد، اما جان تشنه ما به کار خود ادامه خواهد داد و همچنان از آب خواهد خواست.
با خون دل بساز که چرخ سیاه دل
بی خون به لاله سوخته نانی نمی دهد
هوش مصنوعی: با سختی و درد زندگی را بگذران، زیرا زندگی بیتلاشی و بدون گذشت، به تو چیزی نخواهد داد.
چو طفل نوسوار سپهر سبک رکاب
هرگز مرا به دست عنانی نمی دهد
هوش مصنوعی: مانند کودکی که تازه شروع به یادگیری میکند و در دنیا تجربه کمی دارد، همیشه احساس میکنم که کنترل من بر زندگیام همچون اسب سبکبار است و هیچگاه تحت تسلط من قرار نمیگیرد.
تا همچو ماه نو نکنی قد خود دوتا
هرگز ترا فلک لب نانی نمی دهد
هوش مصنوعی: اگر نتوانی خودت را مانند ماه نو کوچک و ساده نگهداری، هرگز آسمان به تو روزی نمیدهد.
تا قد همچو تیر ترا نشکند سپهر
از قامت خمیده کمانی نمی دهد
هوش مصنوعی: تا زمانی که قد تو مانند تیر راست و استوار است، آسمان از قامت خمیدهات به تو آسیب نمیزند و به تو فشاری نمیآورد.
صائب تهی است جیب و کنارش ز برگ عیش
هر کس که دل به غنچه دهانی نمی دهد
هوش مصنوعی: صائب در جیب خود چیزی ندارد و کنار خود فقط برگههایی از لذتهای زندگی دارد. هر کسی که دلش به گلهایی با دهانی باز نمیرسد، در واقع از زیباییها و شادیها محروم است.

صائب