گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶۵

دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد
هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار
سررشته امید مرا شانه ای نکرد
سالک به تازیانه شوق از جهان گذشت
این سیل التفات به ویرانه ای نکرد
با دل گذار کار زبان را که در مصاف
صد تیغ کار حمله مردانه ای است
فانوس چون کفن نشود بر فروغ شمع
هرگز رعایت دل پروانه ای نکرد
هرچند لاله چشم وچراغ بهار بود
عمرش وفا به خوردن پیمانه ای نکرد
در موسم چنین دل نادردمندما
صائب هوای گوشه میخانه ای نکرد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد
هوش مصنوعی: دل به شدت داغ و غمگین شده، اما در عین حال هیچ تلاشی برای تغییر وضعیتش نکرد. این شمعی که در کنار ماست، خاموش شده و حتی یک بار هم برای اندوهش اشکی نریخته است.
هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار
سررشته امید مرا شانه ای نکرد
هوش مصنوعی: هرگز روزگار به من کمکی نکرد و امیدم را مانند زلف‌های پریشان نچید، بلکه همیشه در درد و اندوه باقی ماندم.
سالک به تازیانه شوق از جهان گذشت
این سیل التفات به ویرانه ای نکرد
هوش مصنوعی: سالک با شوق و انگیزه ای قوی از دنیا عبور کرد و هیچ توجهی به ویرانه و خرابی‌ها نداشت.
با دل گذار کار زبان را که در مصاف
صد تیغ کار حمله مردانه ای است
هوش مصنوعی: بهتر است به احساسات و عواطف خود توجه کنیم، زیرا در مواجهه با چالش‌ها و سختی‌ها، باید به قدرت و حکمت خود ایمان داشته باشیم.
فانوس چون کفن نشود بر فروغ شمع
هرگز رعایت دل پروانه ای نکرد
هوش مصنوعی: فانوس هرگز به اندازه‌ی تابش شمع نمی‌سوزد و همیشه برای دل پروانه‌ای ارزش قائل نمی‌شود.
هرچند لاله چشم وچراغ بهار بود
عمرش وفا به خوردن پیمانه ای نکرد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه لاله‌ی چشمش زیبا و مانند چراغ بهار بود، اما عمر او به اندازه‌ای نبود که حتی یک پیمانه شراب بنوشد.
در موسم چنین دل نادردمندما
صائب هوای گوشه میخانه ای نکرد
هوش مصنوعی: در چنین زمانی، دل نگران و بی‌قرار من، به فکر و اشتیاق یک گوشه از میخانه نیست.