گنجور

رباعی شمارهٔ ۱

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند
گو رخت منه که بار می‌باید بست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
هوش مصنوعی: کیست که دلش را در عشق گذاشته و بی‌خیال نشسته است، در حالی که فکر می‌کند زمانی برای خوشحال بودن و آرامش وجود دارد؟
گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند
گو رخت منه که بار می‌باید بست
هوش مصنوعی: بگو که چادر را به میخ بزن چون به برپایی خیمه نیاز داریم. بگو که بار و اثاث را جمع نکن چون باید سفری را آغاز کنیم.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۱ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1394/06/10 08:09
محمدعلی اشرفی

سلام
در تفسیر معنایی این رباعی باید بگویم که این رباعی در مورد فارغ بودن از علایق دنیوی و دلبستن به دنیای فانی بحث میکند .
دلبستن به دنیا امری بیهوده و عشقی پوچ است.
بلکه انسان باید همیشه بیاد مرگ باشد.
آن چه کسی است که عاشق دنیا بود و عمری جاودان پیدا کرد ( همیشه زنده بود ؟)
فکر میکر که اجل به او مهلتی برای همیشه زنده بودن خواهد داد.
گو میخ مزن : کنایه از همان عاشق نشو... دل نبند است ( در قدیم برای زندگی و یا استراحت چند روزه در بیابان و یا در مسیر خیمه بر پا میکرده اند و این خیمه ها را با کوبیدن میخ بر زمین استوار میکرده اند)
ودر مصرع آخر میگوید لباسهایت را هم در نیاور و بفکر ماندن و استراحت نباش . چرا که کاروان هرلحظه شای حرکت کند . ( اجل سر برسد )
موففففففق باشید