برگردان به زبان ساده
غریبان را دل از بهر تو خونست
دل خویشان نمیدانم که چونست
هوش مصنوعی: دلهای غریبان برای تو غمگین و خالی از شادی است، اما نمیدانم دلهای نزدیکان و آشنایان چه حال و روزی دارند.
عنان گریه چون شاید گرفتن
که از دست شکیبایی برونست
هوش مصنوعی: وقتی که کنترل و مهار اشکها کم شود، دیگر نمیتوان صبر و استقامت را حفظ کرد.
مگر شاهنشه اندر قلب لشکر
نمیآید که رایت سرنگونست
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که پادشاه در دل سپاه نیاید، در حالی که پرچم به زمین افتاده است؟
دگر سبزی نروید بر لب جوی
که باران بیشتر سیلاب خونست
هوش مصنوعی: دیگر گیاهی بر لب جوی نمیروید زیرا باران تنها سیلاب خون به همراه دارد.
دگر خون سیاووشان بود رنگ
که آب چشمهها عنابگونست
هوش مصنوعی: دیگر رنگ خون سیاووشان است که آب چشمهها رنگی شبیه عناب دارد.
شکیبایی مجوی از جان مهجور
که بار از طاقت مسکین فزونست
هوش مصنوعی: از جان بیدوستی انتظار صبر نداشته باش، زیرا بار درد و رنج بر دوش انسان ضعیف زیاد است.
سکون در آتش سوزنده گفتم
نشاید کرد و درمان هم سکونست
هوش مصنوعی: گفتم که در آتش سوزنده نباید آرامش کرد، زیرا حتی در آرامش نیز درمانی برای درد وجود ندارد.
که دنیا صاحبی بدعهد و خونخوار
زمانه مادری بیمهر و دونست
هوش مصنوعی: دنیا مانند کسی است که به وعدههایش وفا نمیکند و در عوض، خشونت و سختی به انسانها تحمیل میکند. مانند مادری که محبت و توجهی به فرزندانش ندارد و از آنها بهتر است که به خاطر موقعیت اجتماعیاش کمتر از دیگران بشود.
نه اکنونست بر ما جور ایام
که از دوران آدم تاکنونست
هوش مصنوعی: زمانهی ما دیگر مانند گذشته نیست و شرایطی که اکنون با آن مواجهایم، به گونهای است که از زمان آدم تا به حال هرگز تجربه نشده است.
نمیدانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
هوش مصنوعی: نمیدانم این نامه چه داستانی دارد، اما میبینم که موضوعش با غم و اندوه آمیخته است.
بزرگان چشم و دل در انتظارند
عزیزان وقت و ساعت میشمارند
هوش مصنوعی: بزرگان و کسانی که تجربه و دانش بیشتری دارند، با شوق و امید به انتظار نشستهاند و عزیزانشان لحظهها و ساعتها را میشمارند تا به آنها برسند.
غلامان در و گوهر میفشانند
کنیزان دست و ساعد مینگارند
هوش مصنوعی: غلامان در حال پخش گوهر و جواهر هستند، در حالی که کنیزان به تزئین دست و بازوهای خود میپردازند.
ملک خان و میاق و بدر و ترخان
به رهواران تازی برسوارند
هوش مصنوعی: پادشاهان و نجبای بزرگ سوار بر اسبان تندرو به سوی رهواران، مردانی که در سوارکاری مهارت دارند، حرکت میکنند.
که شاهنشاه عادل سعد بوبکر
به ایوان شهنشاهی درآرند
هوش مصنوعی: مردی عادل و پیروز به کاخ شاهی راه پیدا کند.
حرم شادی کنان بر طاق ایوان
که مروارید بر تاجش ببارند
هوش مصنوعی: در محلی که شادی و خوشحالی موج میزند، به شکل زیبایی جشن و سرور برپا شده است و آنچنان که مرواریدها بر روی تاجی میریزد، بر روی آنجا نیز خوشبختی و زیبایی نازل میشود.
زمین میگفت عیشی خوش گذاریم
ازین پس، آسمان گفت ارگذارند
هوش مصنوعی: زمین میگفت از این پس خوش بگذرانیم، اما آسمان پاسخ داد که اجازه ندهند.
امید تاج و تخت خسروی بود
ازین غافل که تابوتش درآرند
هوش مصنوعی: امید به سلطنت و قدرت همیشه وجود دارد، اما غافل از این که در نهایت، همهی افراد باید به سرنوشت خودشان که مرگ است، تن دهند.
چه شد پاکیزهرویان حرم را
که بر سر کاه و بر زیور غبارند
هوش مصنوعی: چرا چهرههای زیبا و پاک حرم اکنون بر سر کاه نشسته و بر زینتهای خود غبار نشسته است؟
نشاید پاره کردن جامه و روی
که مردم تحت امر کردگارند
هوش مصنوعی: پاره کردن جامه و روایتی از آن ناپسند است، زیرا مردم تحت فرمان خالق و پروردگار هستند.
ولیکن با چنین داغ جگرسوز
نمیشاید که فریادی ندارند
هوش مصنوعی: اما با این درد سوزان در دل، نمیشود که کسی صدایی نداشته باشد.
بلی شاید که مهجوران بگریند
روا باشد که مظلومان بزارند
هوش مصنوعی: شاید افراد دور افتاده از محبت گریه کنند و این درست است که بیگناهان نیز به زاری بیفتند.
نمیدانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
هوش مصنوعی: نمیدانم داستان این نامه چیست، اما میبینم که عنوان آن با خون نوشته شده است.
برفت آن گلبن خرم به بادی
دریغی ماند و فریادی و یادی
هوش مصنوعی: آن گلستان زیبا و خرم از بین رفت و تنها اندوه و فریاد و یاد آن باقی ماند.
زمانی چشم عبرتبین بخفتی
گرش سیلاب خون باز ایستادی
هوش مصنوعی: دوری از وقایع تلخ زندگی و بیتوجهی به آنها میتواند انسان را از یادگیری و عبرت گرفتن بازدارد، حتی اگر در شرایط دشوار و سخت هم قرار بگیرد.
چه شاید گفت دوران زمان را
نخواهد پرورید این سفله رادی
هوش مصنوعی: شاید گفت که این آدم پست، دوران زمان را نخواهد پرورش داد.
نیارد گردش گیتی دگر بار
چنان صاحبدلی فرخنژادی
هوش مصنوعی: گردش جهان هرگز اجازه نمیدهد که کسی مانند یک انسان با روح و شادابی خاص دوباره به دنیا بیاید.
خردمندان پیشین راست گفتند
مرا خود کاشکی مادر نزادی
هوش مصنوعی: افراد دانا در گذشته به من گفتند که ای کاش هرگز به دنیا نمیآمدم.
نبودی دیدگانم تا ندیدی
چنین آتش که در عالم فتادی
هوش مصنوعی: چشمهایم نبودند که چنین آتش بزرگی را که در جهان به پا شده ببینند.
نکوخواهان تصور کرده بودند
که آمد پشت دولت را ملاذی
هوش مصنوعی: نیکوکاران گمان میکردند که وقتی دولت به آنها پشت میکند، به حمایت و پناهی نیازمند خواهد شد.
تن گردنکشش را وقت آن بود
که تاج خسروی بر سر نهادی
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده که گردنکش را به مقام و افتخار پادشاهی برسانی و تاج سلطنت را بر سرش بگذاری.
چه روز آمد درخت نامبردار
که بستان را بهار و میوه دادی
هوش مصنوعی: روزی فرارسید که درخت مشهور به باغ خوشبویی و میوه آوری تبدیل شد و بهار را به باغ هدیه داد.
مگر چشم بدان اندر کمین بود
ببرد از بوستانش تند بادی
هوش مصنوعی: چشمها در کمین بودند و ناگهان بادی تند آمد و گلهای بوستان را از جا برداشت.
نمیدانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
هوش مصنوعی: نمیدانم داستان این نامه چیست، اما میبینم که عنوان آن با خون نوشته شده است.
پس از مرگ جوانان گل مماناد
پس از گل در چمن بلبل مخواناد
هوش مصنوعی: پس از فوت جوانان، گلی بر زمین نخواهد ماند و پس از گل در چمن، بلبل هم آواز نخواهد خواند.
کس اندر زندگانی قیمت دوست
نداند کس چنین قیمت مداناد
هوش مصنوعی: در زندگی هیچ کس نمیتواند ارزش واقعی دوست را درک کند. بنابراین چنین ارزیابی و قیمتی برای دوستی نگذارید.
به حسرت در زمین رفت آن گل نو
صبا بر استخوانش گل دماناد
هوش مصنوعی: گل تازه و زیبا، در حسرت و اندوه، به زمین افتاده و بر روی استخوانهایش گلهای دیگری شکفته شدهاند.
به تلخی رفت از دنیای شیرین
زلال کام در حلقش چکاناد
هوش مصنوعی: او از دنیای دلپذیر و شیرین دور شد و به تلخی دچار گشت؛ طوری که در گلویش حس تلخی را احساس کرد که به او چکید.
سرآمد روزگار سعد بوبکر
خداوندش به رحمت در رساناد
هوش مصنوعی: سعید بوبکر به انتهای عمر خودش رسید و خداوند او را با رحمتش مورد لطف قرار داد.
جزای تشنه مردن در غریبی
شراب از دست پیغمبر ستاناد
هوش مصنوعی: مردن از تشنگی در سرزمین غریب، پاداشی است که از دست پیامبر به کسی میرسد.
در آن عالم خدای از عالم غیب
نثار رحمتش بر سر فشاناد
هوش مصنوعی: در آن دنیا، خداوند از عالم پنهان، رحمت خود را بر سر انسانها نازل میکند.
هر آن کش دل نمیسوزد بدین درد
خدایش هم به این آتش نشاناد
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر درد و رنج خود دل نسوزاند، در واقع خداوند نیز او را در این آتش رنج دیده نخواهد گذاشت.
درین گیتی مظفر شاه عادل
محمد نامبردارش بماناد
هوش مصنوعی: در این دنیا، شاه مظفر، عادل و به نام محمد، همچنان پابرجا خواهد ماند.
سعادت پرتو نیکان دهادش
به خوی صالحانش پروراناد
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی به افرادی که نیکوکارند تابش میدهد و کسانی که خوبیهای خود را پرورش میدهند، به خوشبختی دست مییابند.
روان سعد را با جان بوبکر
به اوج روح و راحت گستراناد
هوش مصنوعی: سعد را با روح بوبکر به کمال برسان و او را به آسایش و آرامش برسان.
به کام دوستان و بخت فیروز
بسی دوران دیگر بگذراناد
هوش مصنوعی: زندگی پر از خوشیها و سعادتها برای دوستان و با بختی نیکو، روزهای دیگری را به خوبی و خوشی سپری خواهد کرد.
نمیدانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
هوش مصنوعی: نمیدانم داستان این نامه چهطور است، اما میبینم که عنوان آن با خون نوشته شده.