گنجور

ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه

وجود عاریتی دل درو نشاید بست
همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست
اگر جواهر ارواح در کشاکش نزع
همی به عالم علوی رود ز عالم پست
بر آب دیدهٔ مهجور هم ملامت نیست
که شوق می‌بستاند عنان عقل از دست
درخت سبز نمی‌بینی ای عجب در باغ
که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست
چگونه تلخ نباشد شب فراق کسی
که بامداد قیامت درو توان پیوست
جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد
بر آب و باد کجا باشد اعتماد نشست؟
چو لشکری که به گوش آیدش ندای رحیل
که خیمه برکن و آخور هنوز خنگ نبست
کمان عمر چهل سالگی و پنجه را
به زور دست طبیعت شکسته گیر به شست
گر انگبین دهدت روزگار غره مباش
که باز در دهنت همچنان کند که کبست
خدای عزوجل قبض کرد بندهٔ خویش
تو نیز صبر کن ای بندهٔ خدای پرست
جهان سرای غرورست و دیو نفس و هوا
عفاالله آنکه سبکبار و بیگناه برست
رضا به حکم قضا گر دهیم و گر ندهیم
ازین کمند نشاید به شیرمردی رست
بنفشه‌وار نشستن چه سود سر در پیش
دریغ بیهده بردن بران دو نرگس مست
گر آفتاب فرو شد هنوز باکی نیست
تو را که سایهٔ بوبکر سعد زنگی هست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

وجود عاریتی دل درو نشاید بست
همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست
هوش مصنوعی: دل انسان نباید به چیزی که موقتی و عاریه‌ای است وابسته شود؛ زیرا تنها چیزی که می‌تواند آرامش روح را به همراه داشته باشد، محبت و احساس واقعی است.
اگر جواهر ارواح در کشاکش نزع
همی به عالم علوی رود ز عالم پست
هوش مصنوعی: اگر روح‌های باارزش درگیر کشمکش باشند، باز هم به عالم بالاتر صعود می‌کنند و از دنیای پست جدا می‌شوند.
بر آب دیدهٔ مهجور هم ملامت نیست
که شوق می‌بستاند عنان عقل از دست
هوش مصنوعی: بر روی اشک‌های چشمی که از دوری معشوق رنج می‌برد، سرزنشی نیست؛ زیرا عشق در دل او به قدری قوی است که عقل و خواب را از او می‌گیرد.
درخت سبز نمی‌بینی ای عجب در باغ
که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست
هوش مصنوعی: در باغ، درختی سرسبز نیست که عجیب است. وقتی از تنه‌اش دود برخاست، مانند اینکه شاخ و برگش بشکند و خشک شود.
چگونه تلخ نباشد شب فراق کسی
که بامداد قیامت درو توان پیوست
هوش مصنوعی: چطور می‌توان شب جدایی را شیرین دانست، زمانی که در روز قیامت نمی‌توان دوباره با او دیدار کرد؟
جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد
بر آب و باد کجا باشد اعتماد نشست؟
هوش مصنوعی: دنیا بر روی آب است و زندگی همچون بادی که به سرعت می‌گذرد. با این اوصاف، چه اعتمادی می‌توان به آب و باد داشت که همواره تغییر می‌کنند؟
چو لشکری که به گوش آیدش ندای رحیل
که خیمه برکن و آخور هنوز خنگ نبست
هوش مصنوعی: مانند گروهی که صدای زنگ حرکت را می‌شنود و دستور می‌گیرد که خیمه‌ها را جمع کنند، در حالی که هنوز اسب‌ها آماده نیستند.
کمان عمر چهل سالگی و پنجه را
به زور دست طبیعت شکسته گیر به شست
هوش مصنوعی: عمر چهل سالگی به مانند کمانی شکسته است و قدرت طبیعت باعث آسیب دیدن آن شده است؛ پس بهتر است به آنچه در دست داریم، یعنی زندگی و تجربیات خود، توجه کنیم.
گر انگبین دهدت روزگار غره مباش
که باز در دهنت همچنان کند که کبست
هوش مصنوعی: اگر روزگار تو را به خوشی و شیرینی بیفکند، فریب این خوشی را نخور؛ زیرا ممکن است دوباره مسیر زندگی‌ات به تلخی و سختی برگردد.
خدای عزوجل قبض کرد بندهٔ خویش
تو نیز صبر کن ای بندهٔ خدای پرست
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ جان بندۀ خود را می‌گیرد، تو نیز صبر کن، ای بنده‌ی پروردگار.
جهان سرای غرورست و دیو نفس و هوا
عفاالله آنکه سبکبار و بیگناه برست
هوش مصنوعی: دنیا محل خودخواهی و دورویی است و تنها خداوند می‌داند که چه کسی بی‌دغدغه و بی‌گناه از آن رهایی یافته است.
رضا به حکم قضا گر دهیم و گر ندهیم
ازین کمند نشاید به شیرمردی رست
هوش مصنوعی: اگر به قضا و قدر راضی باشیم یا نباشیم، از این دام نمی‌توانیم به شیرمردی و شجاعت برسیم.
بنفشه‌وار نشستن چه سود سر در پیش
دریغ بیهده بردن بران دو نرگس مست
هوش مصنوعی: نشستن مانند گل بنفشه چه فایده‌ای دارد، زمانی که سر به زیر افسوس می‌برم و بی‌دلیل بر آن دو گل نرگس دلبسته‌ام.
گر آفتاب فرو شد هنوز باکی نیست
تو را که سایهٔ بوبکر سعد زنگی هست
هوش مصنوعی: اگر خورشید غروب کند، هنوز نگران نباش. چون سایهٔ بوبکر سعد زنگی، همراه توست.