قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
خوانش قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ بر اساس نسخهٔ دکتر غلامحسین یوسفی به خوانش دکتر احمد عزتی پرور
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید به خوانش حمیدرضا محمدی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
فضل خدای راکه تواند شمار کرد یا کیست انکه شکر یکی از هزارکرد
ان صانع
درباره مصرع "مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد" برخی گفته اند "مزدان" که نام شخصی است درست است نه "مزد آن" و معنا اینطور می شود: مزدان جان برادرش-مزدک- را گرفت چون که کار می کرد.
ولی به نظرم نظریه درستی نیست و همان معنای معهود درست است. آن کسی مزد گرفت-ای جان برادر- که کار کرد و تنبلی نکرد.
ابر آب داد بیخ درختان مرده را شاخ برهنه پیرهن نو بهار کرد
وزن درست این شعر چنین است:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
با سلام .... وزن بیت در توضیحات شعر به اشتباه مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ذکر شده است اما درست این مذکور مفعول فاعلات مفاعبل فاعلن یا مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل می باشد ........با تشکر
به نظرحقیر وزن شعر همان مفاعل فعلاتی مفاعل فعلن می باشد
به نظر حقیر وزن شعر همان مفاعل فعلاتن مفاعل فعلن صحیح است
سـلام. خسـته نباشیــد در این مصراع: یا کیـست آن که شکر یکی از هزار کرد. معنیش رو میگید .با اینکه دشواری ندارد صورت بیت ولی ابهام داخلش هست که انسان نمی تواند شکر گذار خدا باشد...
سـلام خسته نباشید در مصراع: یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد .
ایا منظور شاعر این است که ما نمی توانیم حتی یکی از نعمت های خداوند را به صورت عملی شکر کنـیم؟. وگرنه که ما به صورت زبانی
می توانیم. لطفا پاسخ دهید
محمد رضا جان
درست می فرمائید
شکر به زبان نیست به عمل است
حتی اگر شکر زبانی هم منظور باشه ما کی میتونیم همه این نعمتها رو شکر بگیم؟ وقتی به قول سعدی در هر نفس دو نعمت موجود است و هر نعمت را شکری واجب، چطکر میشه در هربار نفس کشیدن دو بار شکر گفت؟
زیاد سخت نگیرید بقول معروف وحی منزل که نیست کلام حافظ اون بنده خدا همون چیزی که به عقلش رسیده روی کاغذ آورده کلام شعر چکیده افکار شاعر است و هیچکس شاید به اون معنایی که اون لحظه شاعر بهش اندیشیده پی نبرد. هر کسی از ظن خود شد یار من.
پس هرچه در تصور خودت آمد با توجه به شناحتی که از گفتمان شاعر داری، همون میتونه درست باشه.
ببخشید سعدی رو حافظ نوشتم.
دوستان عزیز این شعر بر وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن می باشد که یک وزن سنگین و بد اهنگ است
همچنین علی جان فاعلات نمی تواند در آخر ارکان وزن بیاید و مفاعلن فعلاتن .... هم حتما غلط است
در بیت
مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت
آیا میشه به جای بدوخت بکوفت باشه
زیرا مسمار رو که همون میخ باشه میکوبن و نه میدوزن
با پوزش
وزن شعر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن است
عزیزان گرامی مفاهیم عالی این قصیده ناب را در یابید نه وزن آن را.
دربارة نابرده رنج...
کنکاشی در ریشهیابی ضربالمثل «نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود[1]»
وحید سبزیانپور*
استاد گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران
نرگس رشیدی
دانشجوی دکترای زبان و ادبیّات عربی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران
موضوعات حِکمی و اخلاقیِ مورد اشاره در متون ادبی، در فرهنگ ملل مختلف وجود دارد و از این میان، فرهنگ فارسی و عربی استثنا نیستند. یکی از این مضامین، لزوم سختی کشیدن و رنج انسان است که موجب رشد استعدادها و تکامل وی میشود، این اندیشه که ارزشمندی و ارجمندی انسان به مقیاس بردباری و تحمل سختیها و صبوری در برابر بلایاست، سنتی دائمی برای شکوفا کردن استعدادهای نهفتۀ انسان و به فعلیت رساندن آنها است؛ اما سؤال اساسی این است: اولین منبعی که از لحاظ تاریخی این مضمون حِکمی را بیان کرده چیست و آیا سند آن از لحاظ تاریخی از فرهنگ قومی، مکتوب و نقل شده است؟
این مضمون به صورت شعر و ضربالمثل فارسی و عربی، با تعابیر مختلف بیان شده است و دهخدا نیز این مضمون را با بیش از شصت ضربالمثل و شعر فارسی و یازده ضربالمثل و شعر عربی بیان کرده است که در این نوشتار به برخی از آن نمونهها اشاره میگردد.
رودکی، آدم الشعرای شعر پارسی، حاصل صبر بر مشکلات و تحمل ناملایمات را رسیدن به بزرگی و سالاری میداند:
اندر بلای سخت پدید آید / فضل و بزرگی و سالاری (رودکی به نقل از دهخدا، 1362: 1/291)
خیام نیشابوری نیز تحمل رنج و سختی را موجب آزادگی انسان میداند:
از رنج کشیدن آدمی حر گردد / قطره چو کشد حبس صدف دُر گردد (خیام، رباعی 61)
در بیت زیر، حافظ شیرزای نیز این مضمون را اینگونه بیان کرده است:
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد / که چند سال به جان خدمت شعیب کند (حافظ، 1362: 382)
مولوی نیز، نقش سختیها و شدائد در تکامل انسان و در نتیجه افزایش ارزش او را در مقابل تحولات روزگار در قالب تمثیل بیان میکند:
گندمی را زیر خاک انداختند / باردیگر کوفتندش ز آسیا
باز نان را زیر دندان کوفتند / پس زخاکش خوشهها برساختند
قیمتش افزود و نان شد جانفزا / گشت عقل و جان و فهم سودمند (مولوی، دفتر اول بخش 148)
انوری در این مضمون میگوید:
بساز انوری با بلا کز حوادث / بر آزادگان جز بلا مینیاید (انوری، به نقل از عفیفی، 147)
ضربالمثلهای زیر نمونهای از متونی است که این مضمون را بیان کرده است:
«رنج سخت کلید راحت است.» (دهخدا، 1363، ج 1: 115؛ ج 2: 873)
«رنج کشی تا به گنج برسی.» (دهخدا، 1363، ج 1: 119)
«چنگ را تا نزنند، نغمۀ طرب برنیارد.» (حیدری ابهری،1390: 70)
«هرکه با سوهان طرف شد، صاف چو آیینه شد.» (رحماندوست، 1394، ج 2: 1059)
علی (ع): فی تقلب الأحوال علم جواهر الرجال. (نهج البلاغه، حکمت 217) (ترجمه: در گردش روزگار، گوهر مردان شناخته میشوند.)
این آیه از قرآن کریم را نیز میتوان با این موضوع هم مضمون دانست: ﴿لَن تَنالُوا البِرَّ حَتی تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون﴾ (آل عمران: 92) (ترجمه: هرگز به نیکی دست نمییابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.)
معنای کلی و برداشت عامی که میتوان از آیه داشت این است که منظور از انفاق در این آیه صرفاً انفاق مادی نیست بلکه انسان با مایه گذاشتن از زندگی و رفاه و شادی و به رنج انداختن خویش و... میتواند به هدف والایی که در این آیه بیان شده، دست یابد.
این مضمون در فرهنگ ایرانیان باستان، به عنوان منبعی سرشار از مضامین حِکمی، سابقهای دیرینه دارد، زیرا ایرانیان به خوبی بر توأم بودن سختی و رسیدن به فضل و بزرگی واقف بودهاند:
قال هوشنج: «عِندَ نُزُولِ البَلَاءِ تَظهَرُ فَضَائِلُ الإنسَان.» (ابن مسکویه، 1416: 16) (ترجمه: هوشنگ: هنگام گرفتاری، فضائل انسان پدیدار میگردد.)
این اندیشه گاهی به صورت تمثیل در متون فارسی و عربی بیان شده که از نظر مضمون و محتوا با این حکمت ایران باستان مشابهت دارند:
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود
سعدی میگوید:
نابرده رنج گنج میسر نمیشود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد (سعدی، 1385: 935)
مولوی:
هرکه رنجی دید گنجی شد پدید / هر که جِدّی کرد در جَدّی رسید (مولوی، دفتر 5: بخش 80)
ناصر خسرو:
تا نبیند رنج و سختی مرد کی گردد تمام / تا نیابد باد و باران گل کجا بویا شود (ناصر خسرو، 1357: 526)
شیخ بهایی: رنج، راحت دان چو شود مطلب بزرگ / گرد گله توتیای چشم گرگ (شیخ بهائی، 1361: 125)
حافظ:
ناز پرود تنعم نبرد راه بدوست / عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد (حافظ، 1362: 326)
بار عنا کش به شب قیر گون هر چه عنا بیش، عنایت فزون (نظامی، 1386: 123)
نمونهای از متون عربی با مضمون بالا:
بِقَدرِ الکَدِ تکتسبُ المَعَالِی / تَرومُ العِزَ ثُمَ تَنامُ لَیلاَ
وَ مَن طَلَبَ العُلَی سَهَرَ اللَیَالِی / یَغوصُ البَحرَ مَن طَلَبَ اللالِی (شافعی به نقل از دهخدا، 1363، ج 1: 115)
(ترجمه: به اندازۀ رنج و سختی بزرگیها به دست می آید و هر کس خواستار بزرگی باشد شبها را بیدار میماند. دنبال عزت و شکوهی و شبها میخوابی! هر کس خواهان دُرّ باشد در دریا فرو میرود.)
امام علی (ع) میفرماید: «الا إنَّ الشَجَرَةَ البریةَ اصلَبُ عوداً و الورائعَ الخضرةَ ارقُ جُلُوداً و النباتاتَ البدویةَ اقوی وثوداً و أبطأ خموداً.» (نهج البلاغه، نامۀ 45) (ترجمه: هان که درخت بیابانی چوبش سختتر است و درختهای سبز و خرم پوستشان نازکتر و گیاهان بیابانی شعلۀ آتشتشان افروختهتر و بادوام تر است.) این سخن، نیز بر این مضمون دلالت دارد که در ناز و نعمت زیستن و از سختیها دوری گزیدن موجب ضعف و ناتوانی میگردد و زندگی در شرایط دشوار آدمی را نیرومند میکند و جوهر هستی او را آبدیده و توانا میگرداند.(1)
تا نسوزد بر نیاید بوی عود
این مفهوم که آتش موجب پراکنده شدن بوی عود میشود تمثیلی است برای تحمل سختیها که موجب رسیدن به مقصود و شکوفایی میشود:
سعدی میگوید:
این حدیث از سر دردی است که من میگویم / تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر (سعدی، 1385: 717)
ابن یمین:
آتش کند پدید که عود است یا حطب / آتش بیار و خرمن عشّاق را بسوز (ابن یمین به نقل از دهخدا، 1363: 1/17)
این مضمون به خوبی در این حکمت ایرانیان باستان نمایان است: قال هوشنج: «بِاحْتِمَالِ اَلْمُؤَنِ یَجِبُ اَلسُّودَدُ.» (ابن مسکویه، 1416: 12) (ترجمه: با تحمّل سختی است که بزرگی واجب میشود.)
در کلیله و دمنه که سرشار از حکمتهای ایرانیان باستان است نیز این اندیشه آمده است:
«من لم یرکب الأهوال لم ینل الرغائب.» (کلیله به نقل از میدانی، بیتا، ج 2: 327) (ترجمه: هر کس بر ترس سوار نشود به خواستهها نمیرسد.)(2)
نمونۀ اشعار زیر با مضمون بالا:
سنایی:
تا بدین دلق ای برادر در سنایی ننگری / عطر از عود آنگهی آید که بر آذر نهیم (سنایی به نقل از دهخدا، 1363، ج 2: 1104)
قاآنی:
نفس را کامل نماید، درد فقر و سوز عشق / بانگ کوس از ضربت است و بوی عود از آذر است (قاآنی، 1336: 110)
نمونۀ ضربالمثلهای فارسی با این مضمون:
آتش کند هر آینه صافی عیار زر. (دهخدا، 1363، ج 1: 17)
زر به آتش خالص شود. (حیدری ابهری، 1390: 70)
تا گل نسوزد، گلاب بیرون نمیآید. (همان)
نمونهای از اشعار عربی با مضمون بالا در این بیت زیر دیده میشود:
لولا اشتعالُ النارِ فِیمَا جَاوَدت / مَا کَانَ یُعرَفُ طِیبُ عرف العُود (ابو تمام به نقل از دهخدا، 1363، ج 1: 17)
(ترجمه: اگر زبانههای آتش نبود بوی عود شناخته نمیشد.)
نتیجهگیری
مضامین حِکمی بویژه توأم بودن رنج و سختی با فضل و بزرگی، موضوعی است که بشر در گذشته به آن رسیده است، اما قدیمیترین سند و منبعی که در رابطه با این اندیشه در ادب فارسی و عربی یافت شد، سخنان منسوب به ایرانیان باستان است که در متون عربی به صورت مکتوب آمده است و هرچند این موضوع در قرآن و روایات اسلامی نیز وجود دارد اما تقدّم تاریخی حکمتهای ایرانی نشان میدهد که ایرانیان قبل از اسلام به این موضوع دست یافتهاند.
پینوشتها
(1) برای اطلاع بیشتر از این مضمون نیز نک: (پیروزفر، 1378: 101)
(2) برای اطلاع بیشتر از این مضمون نیز نک: (سبزیانپور و صالحی، 1390: 43-44)
منابع
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
- ابن مسکویه، ابوعلی احمد بن محمد (1416)، الحکمة الخالدة، تحقیق عبد الرحمن بدوی، القاهرة: مکتبة النهضة المصریة.
- پیروزفر، سهیلا (1378)، «ابتلاء در قرآن و حدیث»، دانشکدۀ الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد، شمارة 43 و 44، 89-128.
- حافظ، شمسالدین محمد (1362)، دیوان غزلیات، به تصحیح و توضیح پرویز ناتل خانلری، چاپ دوم، تهران: خوارزمی.
- حیدری ابهری، غلامرضا (1390)، نان و نمک، فرهنگ موضوعی امثال و حکم فارسی، تهران، محراب قلم.
- دهخدا، علیاکبر (1363)، امثال و حکم، چاپ ششم، تهران.
- رحماندوست، مصطفی و متین پدرامی (1394)، فوت کوزهگری: مثلهای فارسی و داستان آنها، منادی تربیت.
- سبزیانپور، وحید و پیمان صالحی (1390)، «بینامتنی در شعر شهریار (نقد و تحلیل برخی از مضامین مشترک فارسی و عربی در اشعار شهریار)»، کتاب ماه ادبیات، سال پنجم، شمارة 53، پیاپی 167، 42-54.
- سعدی، مصلحالدین (1385)، کلیات سعدی، بهتصحیح محمد علی فروغی، چاپ اول، تهران: هرمس.
- شیخ بهایی (1361)، دیوان اشعار، به کوشش سعید نفیسی، انتشارات چکامه.
- عفیفی، رحیم (1371)، مثلها و حکمتها در آثار شاعران قرن سوم تا یازدهم هجری، تهران: سروش.
- قاآنی شیرازی (1336)، دیوان اشعار، تهران: امیر کبیر.
- کاظمی، انی، «رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری»، نشر الکترونیکی: کتابخانه، تاریخ ما http://pdf. Tarihkma.ir.
- مولانا، جلال الدین بلخی، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد. ا. نیکلسون، تصحیح مجدد و ترجمه: حسن لاهوتی، میراث مکتوب.
- المیدانی، ابوالفضل (بیتا)، مجمع الأمثال، تحقیق: محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت: دار المعرفة.
- ناصرخسرو قبادیانی (1357)، دیوان اشعار، به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران.
- نظامی گنجهای (1386)، مخزن الأسرار، تصحیح: بهروز ثروتیان، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر.
[1] - چاپ شده در فصلنامة کارنامة متون ادبی دورة عراقی، سال اوّل، شمارة 2، تابستان 1399 هـ. ش، صص. 121-125

سعدی