گنجور

شعر ۱۳ - ایضا فی الغزل

إنْ لَم أمُتْ یَوم الوداعِ تأسفا
لا تَحسَبونِي فِي المَوَدَّةِ مُنصِفاً
مَن ماتَ لا تَبکُوا عَلَيهِ تَرَحُّماً
وَابکُوا لِحَيٍّ فارَقَ المُتَألِّفَا
يا طَيفُ إِنْ غَدَرَ الحَبِيبُ تَجانَبَا
بَينِي وَبَينَکَ مَوعِدٌ لَن يُخلَفَا
لَمّا حَدا الحادِي وَجَدَ رَحِيلَهُمُ
ظَفِرَ العَدُوُّ بِما يُؤَمِّلُ واشتَفَى
سارُوا بِأَقسَى مِن جِبالِ تِهامَةٍ
قَلباً فَلا تَذَرِ الدُموعَ فَتَتلَفَا
يا سائِلي عَمَّن بُلِيتُ بِحُبِّهِ
أَبَتِ المَحاسِنُ أَن تُعَدَّ وَتُوصَفَا
ماذا يُقالُ وَلا شَبِيهَ لِحُسنِهِ
لَو کانَ ذا مِثلٍ إِذاً لَتَألَّفَا
فَکَشَفنَ عَمّا في البَراقِعِ مُختَفٍ
وَتَرَکنَ ما تُخفي الصُّدورُ مُکَشَّفَا
هَل يَقتَنِعَنَّ مِنَ الحَبِيبِ بِنَظرةٍ
ظَمآنُ لَو شَرِبَ البُحَيرةَ ما اکتَفَى
أَوقَفتُ راحِلَتي بِأَرضِ مُوَدِّعٍ
وَبَکيتُ حَتّى أَن بَلَلتُ المَوقِفَا
مِنهُم إِلَيهِم شَکوتِي وَتَوَجُّعِي
ما أَنصَفُونِي وَلَم أَجِد مُستَنصِفَا
سَعدِي صَبرا فَالتَّصَبُّرُ لَم يَکُنْ
في العِشقِ إِلّا أَن يَکُونَ تَکَلُّفَا

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

إنْ لَم أمُتْ یَوم الوداعِ تأسفا
لا تَحسَبونِي فِي المَوَدَّةِ مُنصِفاً
هوش مصنوعی: اگر در روز وداع نتوانم حسرت بخورم، فکر نکنید که در دوستی با شما انصاف داشته‌ام.
مَن ماتَ لا تَبکُوا عَلَيهِ تَرَحُّماً
وَابکُوا لِحَيٍّ فارَقَ المُتَألِّفَا
هوش مصنوعی: اگر کسی بمیرد، برای او گریه نکنید و به خاطر او غمگین نشوید، بلکه برای کسی که زنده است و از جمع ما جدا شده است، گریه کنید.
يا طَيفُ إِنْ غَدَرَ الحَبِيبُ تَجانَبَا
بَينِي وَبَينَکَ مَوعِدٌ لَن يُخلَفَا
هوش مصنوعی: ای سایه، اگر محبوب به من خیانت کند، بین من و تو وعده‌ای است که هرگز نقض نخواهد شد.
لَمّا حَدا الحادِي وَجَدَ رَحِيلَهُمُ
ظَفِرَ العَدُوُّ بِما يُؤَمِّلُ واشتَفَى
هوش مصنوعی: زمانی که راهنما به راه افتاد و کاروان آنها را پیدا کرد، دشمن به آنچه آرزو داشت رسید و دلش شاد شد.
سارُوا بِأَقسَى مِن جِبالِ تِهامَةٍ
قَلباً فَلا تَذَرِ الدُموعَ فَتَتلَفَا
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به سختی و سنگینی دل مردمان اشاره می‌کند و می‌گوید که آن‌ها تحت فشار و سختی‌های بسیار سنگینی قرار دارند، به‌طوری‌که حتی نمی‌توانند اشک‌هایشان را نیز رها کنند. این نشان‌دهندهٔ وضعیت دردناک و عاطفی است که افراد با آن روبرو هستند.
يا سائِلي عَمَّن بُلِيتُ بِحُبِّهِ
أَبَتِ المَحاسِنُ أَن تُعَدَّ وَتُوصَفَا
هوش مصنوعی: ای کسی که درباره‌ی کسی که به عشق او مبتلا شدم می‌پرسی، بدان که زیبایی‌های او آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان آن‌ها را شمرد و توصیف کرد.
ماذا يُقالُ وَلا شَبِيهَ لِحُسنِهِ
لَو کانَ ذا مِثلٍ إِذاً لَتَألَّفَا
هوش مصنوعی: چه می‌توان گفت در مورد زیبایی او، که اگر مانند دیگری بود، آن دو می‌توانستند با هم هماهنگ شوند؟
فَکَشَفنَ عَمّا في البَراقِعِ مُختَفٍ
وَتَرَکنَ ما تُخفي الصُّدورُ مُکَشَّفَا
هوش مصنوعی: آنها از پشت نقاب‌هایشان چیزهایی را آشکار کردند که در دل‌ها پنهان بود و آنچه که در سینه‌ها نهفته بود، برملا کردند.
هَل يَقتَنِعَنَّ مِنَ الحَبِيبِ بِنَظرةٍ
ظَمآنُ لَو شَرِبَ البُحَيرةَ ما اکتَفَى
هوش مصنوعی: آیا کسی که تشنه است به یک نگاه از دوست راضی می‌شود، در حالی که حتی اگر دریا را هم بنوشد، سیراب نخواهد شد؟
أَوقَفتُ راحِلَتي بِأَرضِ مُوَدِّعٍ
وَبَکيتُ حَتّى أَن بَلَلتُ المَوقِفَا
هوش مصنوعی: من اسبم را در سرزمین وداع توقف دادم و به قدری گریه کردم که محل ایستادم را خیس کردم.
مِنهُم إِلَيهِم شَکوتِي وَتَوَجُّعِي
ما أَنصَفُونِي وَلَم أَجِد مُستَنصِفَا
هوش مصنوعی: از درد و شکایت خود به آنها اخیراً گفتم، اما آنها به من انصاف ندادند و کسی را نیافتم که به من عدالت کند.
سَعدِي صَبرا فَالتَّصَبُّرُ لَم يَکُنْ
في العِشقِ إِلّا أَن يَکُونَ تَکَلُّفَا
هوش مصنوعی: ای سعدی، صبر کن؛ چرا که در عشق، اگر تحمل نباشد، تنها به زحمت و تظاهر می‌ماند.