گنجور

شعر ۱۲ - و له ایضا

علی ظاهری صبرٌ کنَسجِ العناکبِ
و فی باطنی هَمٌّ کلَدغِ العقارب
و مغتمضُ الاَجفانِ لم یدرِ ماالذی
یُکابِدُ سَهرانَ اللیالی الغیاهبِ
و اِن غَمَدوا سَیفَ اللواحظ فی الکری
اَلَیسَ لهم فی القلب ضربةُ لازبِ
اُقِرُّ باَنَّ الصبرَ اَلزمُ مونسٍ
بَلی فی مَضیق الحبِّ اغدرُ صاحبِ
و عَیَّبَنی فی حُبِّهم من به عِمی
و بی صَمَمٌ عَمّا یُحَدِّثُ عائِبی
و من هَوَسی بُعدُ المسافةِ بَینَنا
یُخایِلُنی ما بین جِفنی و حاجبی
خَلیلَیَّ ما فی‌ العشقِ مأمنُ داخلٍ
و مَطمعُ محتالٍ و مَخلَصُ هاربِ
و لیس لمغصوبِ الفؤاد شکایةً
و ان هلک المغصوبُ فی ید غاصبِ
طربت و بعد القول فی فم منشد
سکرت و بعد الخمر فی ید ساکب
ایتلفنی نبلٌ و لم ادر من رمی
ایقتلنی سیفٌ و لم اَرَ ضاربی
تری‌ الناس سکری فی مجالس شربهم
و ها انا سکرانٌ و لستُ بشارب
اخِلّایَ لاترثوا لموتی صبابة
فموت الفتی فی‌ الحب اعلی المناصب
لعمرک ان خوطبت میتا تراضیا
سیبعثنی حیا حدیث مخاطبی
لقد مقت السعدی خلا یلومه
علی حبکم مقت العدو المحارب
و ان عتبوا ذرهم یخوضوا و یلعبوا
فلی بک شغل عن ملامة عاتب

اطلاعات

قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

علی ظاهری صبرٌ کنَسجِ العناکبِ
و فی باطنی هَمٌّ کلَدغِ العقارب
هوش مصنوعی: شکوه و صبر من در ظاهر مانند عسل است، اما در دل درد و نگرانی بسیاری به مانند نیش عقرب‌ها احساس می‌شود.
و مغتمضُ الاَجفانِ لم یدرِ ماالذی
یُکابِدُ سَهرانَ اللیالی الغیاهبِ
هوش مصنوعی: چشمان خواب‌آلود او نمی‌داند که چه بر افرازهای شب‌های تار را تحمل می‌کند.
و اِن غَمَدوا سَیفَ اللواحظ فی الکری
اَلَیسَ لهم فی القلب ضربةُ لازبِ
هوش مصنوعی: اگر چشمانشان در خواب به زخم‌ها و جراحت‌ها بپردازند، آیا در قلبشان جراحتی از نوعی دیگر نیست؟
اُقِرُّ باَنَّ الصبرَ اَلزمُ مونسٍ
بَلی فی مَضیق الحبِّ اغدرُ صاحبِ
هوش مصنوعی: من اعتراف می‌کنم که صبر بهترین همراه در دلتنگی‌هاست، هرچند در گودال عشق، دلی غمگین و بی‌وفا پیدا می‌شود.
و عَیَّبَنی فی حُبِّهم من به عِمی
و بی صَمَمٌ عَمّا یُحَدِّثُ عائِبی
هوش مصنوعی: عاشقشان شدم و عیب من این است که نسبت به انتقادها بی‌تفاوت هستم و به حرف‌های کسانی که مرا سرزنش می‌کنند، توجهی نمی‌کنم.
و من هَوَسی بُعدُ المسافةِ بَینَنا
یُخایِلُنی ما بین جِفنی و حاجبی
هوش مصنوعی: حالت فاصله‌ای که بین ماست، به گونه‌ای است که به من احساس می‌دهد چیزی در بین پلک و ابرویم وجود دارد.
خَلیلَیَّ ما فی‌ العشقِ مأمنُ داخلٍ
و مَطمعُ محتالٍ و مَخلَصُ هاربِ
هوش مصنوعی: دوست من! در عشق، جایی برای اطمینان نیست و همچنین فرصتی برای فریبکاری. هرگز نمی‌توان به مکانی امن در آن پناه برد و کسی که در پی فرار از آن است، نیز راهی برای رهایی نخواهد یافت.
و لیس لمغصوبِ الفؤاد شکایةً
و ان هلک المغصوبُ فی ید غاصبِ
هوش مصنوعی: دلِ کسی که غصب شده، حقی برای شکایت ندارد، هرچند که آن چه غصب شده، در دست غاصب نابود شود.
طربت و بعد القول فی فم منشد
سکرت و بعد الخمر فی ید ساکب
هوش مصنوعی: خوشحالی و شوق در دل من به وجود آمده، مانند مستی ناشی از شراب که در دست ساغر است و کلمات عاشقانه‌ای در ذهن نغمه‌سرا در حال پروازند.
ایتلفنی نبلٌ و لم ادر من رمی
ایقتلنی سیفٌ و لم اَرَ ضاربی
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که نمی‌دانم چه کسی به من آسیب می‌زند. آیا این شمشیر من را خواهد کشت، در حالی که من هیچ‌کس را نمی‌بینم که به من حمله کند؟
تری‌ الناس سکری فی مجالس شربهم
و ها انا سکرانٌ و لستُ بشارب
هوش مصنوعی: مردم در مجالس نوشیدنی سرمست هستند و من نیز سرمستم، اما شراب نخورده‌ام.
اخِلّایَ لاترثوا لموتی صبابة
فموت الفتی فی‌ الحب اعلی المناصب
هوش مصنوعی: دوستان من، اشکال بر اثر عشق و احساسات قوی من را به ارث نمی‌برند، زیرا مرگ جوانان در عشق، بزرگ‌ترین مقام‌ها را به همراه دارد.
لعمرک ان خوطبت میتا تراضیا
سیبعثنی حیا حدیث مخاطبی
هوش مصنوعی: به جانت سوگند، اگر با مرده‌ای خوش‌خلق سخن بگویی، مرا زنده می‌کند که با تو در گفت‌وگو باشم.
لقد مقت السعدی خلا یلومه
علی حبکم مقت العدو المحارب
هوش مصنوعی: سعدی به شدت از کسانی که او را به خاطر عشقش سرزنش می‌کنند بیزار است، مانند دشمنی که به جنگ آمده و از دشمنی خود متنفر است.
و ان عتبوا ذرهم یخوضوا و یلعبوا
فلی بک شغل عن ملامة عاتب
هوش مصنوعی: اگر مردم شما را سرزنش کنند، بگذارید به کار خود ادامه دهند و به بازی و سرگرمی بپردازند. کار شما به آنها و سرزنش‌هایشان مربوط نیست.