گنجور

شعر ۱ - فی مرثیة امیرالمؤمنین المستعصم بالله و ذکر واقعة بغداد

حبست بجفنی المدامع لاتجری
فلما طغی الماء استطال علی السکر
نسیم صبا بغداد بعد خرابها
تمنیت لو کانت تمر علی قبری
لان هلاک النفس عند اولی النهی
احب لهم من عیش منقبض الصدر
زجرت طبیبا جس نبضی مداویا
الیک، فما شکوای من مرض یبری
لزمت اصطبارا حیث کنت مفارقا
و هذا فراق لایعالج بالصبر
تسائلنی عما جری یوم حصرهم
و ذالک ممالیس یدخل فی‌الحصر
ادیرت کؤوس الموت حتی کانه
رؤس الاساری ترجحن من السکر
لقد ثکلت ام القری و لکعبة
مدامع فی‌المیزاب تسکب فی‌الحجر
بکت جدر المستنصریة ندبة
علی العلماء الراسخین ذوی الحجر
نوائب دهر لیتنی مت قبلها
ولم ار عدوان السفیه علی الحبر
محابر تبکی بعدهم بسوادها
و بعض قلوب الناس احلک من حبر
لحا الله من یسدی الیه بنعمة
و عند هجوم الناس یألف بالغدر
مررت بصم الراسیات اجوبها
کخنساء من فرط البکاء علی صخر
ایا ناصحی بالصبر دعنی و زفرتی
اموضع صبر و الکبود علی الجمر؟
تهدم شخصی من مداومة البکا
و ینهدم الجرف الدوارس بالمخر
وقفت بعبادان ارقب دجلة
کمثل دمٍ قانٍ یسیلُ الی البحرِ
وفائض دمعی فی مصیبة واسط
یزید علی مد البحیرة والجزر
فجرت میاه العین فازددت حرقة
کما احترقت جوف الدما میل بالفجر
ولا تسألنی کیف قلبک والنوی
جراحة صدری لاتبین بالسبر
و هب ان دارالملک ترجع عامرا
و یغسل وجه العالمین من العفر
فاین بنوالعباس مفتخر الوری
ذوو الخلق المرضی و الغرر الزهر
غدا سمرا بین الانام حدیثهم
وذا سمر یدمی المسامع کالسمر
و فی الخبر المروی دین محمد
یعود غریبا مثل مبتداء الامر
ااغرب من هذا یعود کمابدا
و سبی دیارالسلم فی بلدالکفر؟
فلا انحدرت بعد الخلائف دجله
و حافاتها لا اعشبت ورق الخضر
کان دم الاخوین اصبح نابتا
بمذبح قتلی فی جوانبها الحمر
بکت سمرات البید و الشیح و الغضا
لکثرة ماناحت اغاربة القفر
ایذکر فی اعلی المنابر خطبة
و مستعصم بالله لم یک فی الذکر
ضفادع حول الماء تلعب فرحة
اصبر علی هذا و یونس فی القعر؟
تزاحمت الغربان حول رسومها
فاصبحت العنقاء لازمة الوکر
ایا احمد المعصوم لست بخاسر
و روحک والفردوس عسر مع الیسر
و جنات عدن خففت بمکارة
فلابد من شوک علی فنن البسر
تهناء بطیب العیش فی مقعد الرضا
ودع جیف الدنیا لطائفة النسر
ولا فرق ما بین القتیل و میت
اذاقمت حیا بعد رمسک والنخر
تحیة مشتاق و الف ترحم
علی الشهداء الطاهرین من الوزر
هنیا لهم کأس المنیة مترعا
و ما فیه عندالله من عظم الاجر
«فلا تحسبن الله مخلف وعده»
بان لهم دارالکرامة والبشر
علیهم سلام الله فی کل لیلة
بمقتلة الزورا الی مطلع الفجر
اابلغ من امر الخلافة رتبة
هلم انظروا ما کان عاقبة الامر
فلیت صماخی صم قبل استماعه
بهتک اساتیر المحارم فی الاسر
عدون حفایا سبسبا بعد سبسب
رخائم لایسطعن مشیا علی الحبر
لعمرک لو عاینت لیلة نفرهم
کأن العذاری فی‌الدجی شهب تسری
و ان صباح الاسر یوم قیامة
علی امم شعث تساق الی الحشر
و مستصرخ یا للمرة فانصروا
و من یصرخ العصفور بین یدی صقر؟
یساقون سوق المعز فی کبد الفلا
عزائز قوم لم یعودن بالزجر
جلبن سبایا سافرات وجوهها
کواعب لم یبرزن من خلل الخدر
و عترة قنطوراء فی کل منزل
تصیح باولاد البرامک من یشری؟
تقوم و تجثو فی المحاجر و اللوی
و هل یختفی مشی النواعم فی الوعر؟
لقد کان فکری قبل ذلک مائزا
فاحدث امر لایحیط به فکری
و بین یوی صرف الزمان و حکمه
مغللة ایدی الکیاسة والخبر
وقفت بعبادان بعد صراتها
رأیت خضیبا کالمنی بدم النحر
محاجر ثکلی بالدموع کریمة
و ان بخلت عین الغمائم بالقطر
نعوذ بعفوالله من نار فتنة
تأحج من قطر البلاد الی قطر
کان شیاطین القیود تفلتت
فسال علی بغداد عین من القطر
بدا و تعالی من خراسان قسطل
فعاد رکاما لایزول عن البدر
الام تصاریف الزمان و جوره
تکلفنا ما لانطیق من الاصر
رعی الله انسانا تیقظ بعدهم
لان مصاب الزید مزجرة العمرو
اذا ان للانسان عند خطوبه
یزول الغنی، طوبی لمملکة الفقر
الا انما الایام ترجع بالعطا
ولم تکس الا بعد کسوتها تعری
ورائک یا مغرور خنجر فاتک
و انت مطاط لا تفیق و لاتدری
کناقة اهل البد وظلت حمولة
اذا لم تطق حملا تساق الی العقر
وسائر ملک یقتفیه زواله
سوی ملکوت القائم الصمد الوتر
اذا شمت الواشی بموتی، فقل له
رویدک ماعاش امرؤ الدهر
و مالک مفتاح الکنوز جمیعها
لدی الموت لم تخرج یداه سوی صفر
اذا کان عندالموت لافرق بیننا
فلا تنظرن الناس بالنظر الشزر
و جاریه الدنیا نعومة کفها
محببة لکنها کلب الظفر
ولو کان ذو مال من الموت فالتا
لکان جدیرا بالتعاظم والکبر
ربحت الهدی ان کنت عامل صالح
وان لم تکن، والعصر انک فی خسر
کما قال بعض الطاعنین لقرنه
بسمر القنا نیلت معانقة السمر
امدخر الدنیا و تارکها اسی
لدار غد ان کان لابد من ذخر
علی المرء عار کثرة المال بعده
و انک یا مغرور تجمع للفخر
عفاالله عنا ما مضی من جریمة
و من علینا بالجمیل من الصبر
وصان بلادالمسلمین صیانة
بدولة سلطان البلاد ابی بکر
ملیک غدا فی کل بلدة اسمه
عزیزا و محبوبا کیوسف فی مصر
لقد سعدالدنیا به دام سعده
و ایده المولی بألویة النصر
کذلک تنشا لینة هو عرقها
و حسن نبات الارض من کرم البذر
و لو کان کسری فی زمان حیاته
لقال الهی اشدد بدولته أزری
بشکرالرعایا صین من کل فتنة
و ذلک ان اللب یحفظ بالقشر
یبالغ فی الانفاق والعدل و التقی
مبالغة السعدی فی نکت الشعر
و ماالشعر ایم الله لست بمدع
و لو کان عندی ما ببابل من سحر
هنالک نقادون علما و خبرة
و منتخبو القول الجمیل من الهجر
جرت عبراتی فوق خدی کبة
فانشأت هذا فی قضیة ما یجری
و لو سبقتنی سادة جل قدرهم
و ما حسنت منی مجاوزة القدر
ففی السمط یاقوت و لعل وجاجة
و ان کان لی ذنب یکفر بالعذر
و حرقة قلبی هیجتنی لنشرها
کما فعلت نار المجامر بالعطر
سطرت و لولا غض عینی علی البکا
لرقرق دمعی حسرة فمحا سطری
احدث اخبارا یضیق بها صدری
و احمل اصارا ینؤ بها ظهری
ولا سیما قلبی رقیق زجاجه
و ممتنع وصل الزجاج لدی الکسر
ألا ان عصری فیه عیشی منکد
فلیت عشاء الموت بادر فی عصری
خلیلی ما احلی الحیوة حقیقة
واطیبها، لولا الممات علی الاثر
و رب الحجی لا یطمن بعیشة
فلا خیر فی وصل یردف بالهجر
سواء اذا مامت وانقطع المنی
امخزن تبن بعد موتک ام تبر

اطلاعات

قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حبست بجفنی المدامع لاتجری
فلما طغی الماء استطال علی السکر
هوش مصنوعی: چشم‌هایم پر از اشک شده است و نمی‌تواند بریزد، اما وقتی که آب اشک زیاد شد، بر نشیمنِ مستی طولانی‌تر گشت.
نسیم صبا بغداد بعد خرابها
تمنیت لو کانت تمر علی قبری
هوش مصنوعی: نسیم ملایم از سمت صبا، با این که بغداد ویران شده، می‌گذرد. آرزو دارم که این نسیم بر قبری از من بگذرد.
لان هلاک النفس عند اولی النهی
احب لهم من عیش منقبض الصدر
هوش مصنوعی: حس مرگ و نابودی روحی برای افراد با خرد و فهم بالا، بهتر است از زندگی در تنگنا و با دلگیر شدن.
زجرت طبیبا جس نبضی مداویا
الیک، فما شکوای من مرض یبری
هوش مصنوعی: از تو خواهش می‌کنم که نبض من را بگیری و درمانم کنی، چرا که شکایتی از بیماری ندارم که تو را آزار دهد.
لزمت اصطبارا حیث کنت مفارقا
و هذا فراق لایعالج بالصبر
هوش مصنوعی: ضروری است که در برابر جدایی، صبر و حوصله به خرج دهی، اما این جدایی به قدری سخت است که با هیچ تلاشی نمی‌توان آن را تحمل کرد.
تسائلنی عما جری یوم حصرهم
و ذالک ممالیس یدخل فی‌الحصر
هوش مصنوعی: تو از من می‌پرسی که در روز محاصره چه اتفاقی افتاد و این که آن روز چگونه بر محاصره تأثیر گذاشت.
ادیرت کؤوس الموت حتی کانه
رؤس الاساری ترجحن من السکر
هوش مصنوعی: شما به نوشیدن جام مرگ ادامه می‌دهید، گویی که سرهای اسرار در حال بیرون آمدن از حالت حالت مستی هستند.
لقد ثکلت ام القری و لکعبة
مدامع فی‌المیزاب تسکب فی‌الحجر
هوش مصنوعی: مکه، شهر مقدس، از غم و اندوهی عمیق پر شده است و اشک‌ها به مانند باران از کعبه جاری می‌شوند و بر سنگ‌های اطراف می‌ریزند.
بکت جدر المستنصریة ندبة
علی العلماء الراسخین ذوی الحجر
هوش مصنوعی: در دانشگاه المستنصریه، بکت احساس نگران‌کننده‌ای بر فقدان دانشمندان برجسته و متفکرین عمیق داشت.
نوائب دهر لیتنی مت قبلها
ولم ار عدوان السفیه علی الحبر
هوش مصنوعی: ای کاش حوادث ناگوار زمان مرا قبل از آنکه شاهد ظلم و ستم نادان‌ها بر عالمان شوم، از میان می‌برد.
محابر تبکی بعدهم بسوادها
و بعض قلوب الناس احلک من حبر
هوش مصنوعی: این شعر به این مفهوم اشاره دارد که بعضی از حرف‌ها و گفتارها، تأثیر عمیق‌تری بر دل‌ها و روح انسان‌ها دارند نسبت به نوشته‌ها و کلمات روی کاغذ. حرف‌ها و داستان‌های شنیده شده می‌توانند احساسات و تأثیرات بیشتری نسبت به نوشته‌ها در افراد ایجاد کنند.
لحا الله من یسدی الیه بنعمة
و عند هجوم الناس یألف بالغدر
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در زمان هایی که مردم به او هجوم می‌آورند و او را در خطر می‌بینند، با نعمت و لطفی خاص به او کمک شود و احساس وفاداری و درستی در او شکل بگیرد.
مررت بصم الراسیات اجوبها
کخنساء من فرط البکاء علی صخر
هوش مصنوعی: من از کنار زنان سرسخت و مقاوم عبور کردم که مانند زنی بی‌نوا به شدت بر سنگی نشسته و به خاطر اندوهش می‌گریند.
ایا ناصحی بالصبر دعنی و زفرتی
اموضع صبر و الکبود علی الجمر؟
هوش مصنوعی: ای ناصح، مرا به صبر وادار نکن، آیا می‌توان در حالی که بر آتش سوزانم، صبر کرد؟
تهدم شخصی من مداومة البکا
و ینهدم الجرف الدوارس بالمخر
هوش مصنوعی: بی‌تردید، ادامه‌ی روزها و شب‌ها می‌تواند موجب تضعیف و ویرانی روحی و عاطفی انسان شود، همان‌طور که تکرار بارش باران و شرایط جوی می‌تواند به تخریب و فرسایش زمین و خاک منجر شود.
وقفت بعبادان ارقب دجلة
کمثل دمٍ قانٍ یسیلُ الی البحرِ
هوش مصنوعی: دجله در کنار عبادان ایستاده، مانند خونی که به آرامی به سوی دریا جریان دارد.
وفائض دمعی فی مصیبة واسط
یزید علی مد البحیرة والجزر
هوش مصنوعی: به خاطر مصیبتی که در واسط بوجود آمده، اشک‌های من به اندازه‌ای زیاد است که مثل جزر و مد دریا، همه جای آن را فرا گرفته است.
فجرت میاه العین فازددت حرقة
کما احترقت جوف الدما میل بالفجر
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک شد و آتش در دلم شعله‌ور گردید، همچنان که خون در باطن وجودم می‌سوزد. من مانند سپیده‌دمی که به سوی نور مایل است، به این درد رو آوردم.
ولا تسألنی کیف قلبک والنوی
جراحة صدری لاتبین بالسبر
هوش مصنوعی: از من نپرس چطور دلم می‌تپد، زیرا زخمی که بر سینه‌ام است، با هیچ آزمایشی مشخص نمی‌شود.
و هب ان دارالملک ترجع عامرا
و یغسل وجه العالمین من العفر
هوش مصنوعی: فرض کن که اگر خانه حکومت دوباره آباد شود و چهره جهانیان را از گرد و غبار پاک کند.
فاین بنوالعباس مفتخر الوری
ذوو الخلق المرضی و الغرر الزهر
هوش مصنوعی: پس کجاست آن خاندان عباسی که بر تمام دنیا افتخار می‌کنند، همان‌گونه که افراد با خلق و خوی پسندیده و ظرافت زیبا در میانشان وجود دارد؟
غدا سمرا بین الانام حدیثهم
وذا سمر یدمی المسامع کالسمر
هوش مصنوعی: غذا، رنگ و بویی دلنشین دارد و در میان مردم داستانی از آن می‌گویند. این داستان چنان جذاب است که باعث می‌شود شنوندگان تحت تأثیر قرار بگیرند و گوش‌ها را نوازش کند، مانند طعمی شیرین و دلپذیر.
و فی الخبر المروی دین محمد
یعود غریبا مثل مبتداء الامر
هوش مصنوعی: در خبر آمده است که دین محمد دوباره به حالت غریب و ناآشنا برمی‌گردد، مانند زمانی که آغاز شد.
ااغرب من هذا یعود کمابدا
و سبی دیارالسلم فی بلدالکفر؟
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بپرسد من از کجا برمی‌گردم و چرا در دیار امنیت و آرامش، در سرزمین کفر و بی‌قراری زندگی می‌کنم؟
فلا انحدرت بعد الخلائف دجله
و حافاتها لا اعشبت ورق الخضر
هوش مصنوعی: اگر بعد از حاکمان گذشته، باران‌ها نبارد و خاک حاصلخیز نشود، دیگر رویش چمن و گیاه سبز ممکن نیست.
کان دم الاخوین اصبح نابتا
بمذبح قتلی فی جوانبها الحمر
هوش مصنوعی: دوستان در صبح، مانند قربانی‌ای شده‌اند که در اطرافش خون جاری است.
بکت سمرات البید و الشیح و الغضا
لکثرة ماناحت اغاربة القفر
هوش مصنوعی: درختان خرما و علف‌های هرز و گیاهان بیابانی در این جا رشد کرده‌اند، چرا که مسافران بیابانی و سرگردان زیادی از این منطقه عبور کرده‌اند و باعث باروری این زمین‌ها شده‌اند.
ایذکر فی اعلی المنابر خطبة
و مستعصم بالله لم یک فی الذکر
هوش مصنوعی: در بالاترین منابر، خطبه‌ای خوانده می‌شود و کسانی که به خداوند توکل کرده‌اند، نامی از آنها برده نمی‌شود.
ضفادع حول الماء تلعب فرحة
اصبر علی هذا و یونس فی القعر؟
هوش مصنوعی: دفعاتی در کنار آب قورباغه‌ها شاداب و خرم بازی می‌کنند. باید صبر کنی بر این حال و یونس در عمق دریا به سر می‌برد.
تزاحمت الغربان حول رسومها
فاصبحت العنقاء لازمة الوکر
هوش مصنوعی: در این بیت، تصویرسازی از جامعه‌ای شلوغ و پر از مشکلات اجتماعی و فرهنگی صورت گرفته است. به این معنا که با هجوم مشکلات و ناهنجاری‌ها، جلوه‌های زیبایی و امید به زندگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد و به نوعی احساس ناامیدی و یأس در دل‌ها شکل می‌گیرد. دیگر نشانی از زیبایی و روشنی نیست و همه جا تحت تأثیر این مشکلات قرار دارد.
ایا احمد المعصوم لست بخاسر
و روحک والفردوس عسر مع الیسر
هوش مصنوعی: ای احمد معصوم، تو هرگز زیان‌بار نیستی و روح تو در بهشت، با خوشی و آسایش همراه است.
و جنات عدن خففت بمکارة
فلابد من شوک علی فنن البسر
هوش مصنوعی: و باغ‌های بهشت را با نیرنگی کم کرده‌ای؛ پس ناگزیر بر هر شاخه‌ی خرما، خارهایی وجود خواهد داشت.
تهناء بطیب العیش فی مقعد الرضا
ودع جیف الدنیا لطائفة النسر
هوش مصنوعی: کسی که با خوشی و آرامش زندگی می‌کند و در جایگاه رضایت قرار دارد، از زشتی‌های دنیا دوری می‌کند و خود را به امور ناپسند نمی‌آلاید.
ولا فرق ما بین القتیل و میت
اذاقمت حیا بعد رمسک والنخر
هوش مصنوعی: هیچ تفاوتی میان کشته و مرده نیست، اگر پس از مرگ و دفن تو زندگی را از سر نگیری و به حالت قبلی برنگردی.
تحیة مشتاق و الف ترحم
علی الشهداء الطاهرین من الوزر
هوش مصنوعی: سلام و درود بر عاشقان و رحمت بی‌پایان بر شهیدان پاکی که از بار خطا و گناه آزادند.
هنیا لهم کأس المنیة مترعا
و ما فیه عندالله من عظم الاجر
هوش مصنوعی: به آن‌ها جام مرگ پر از نعمت داده شده و پاداش بزرگ آن در نزد خداوند است.
«فلا تحسبن الله مخلف وعده»
بان لهم دارالکرامة والبشر
هوش مصنوعی: پس گمان نکن که خداوند از وعده‌اش تخلف می‌کند، زیرا برای آنها که ایمان دارند، سرای کرامت و خوشحالی در نظر است.
علیهم سلام الله فی کل لیلة
بمقتلة الزورا الی مطلع الفجر
هوش مصنوعی: در هر شب، با سلام خدا بر آنان، به پایان کشتار دروغ و ناپاکی می‌رسیم تا صبحگاهان.
اابلغ من امر الخلافة رتبة
هلم انظروا ما کان عاقبة الامر
هوش مصنوعی: به دنبال رسیدن به جایگاه خلافت هستم؛ بیایید و ببینید نتیجه این موضوع چه خواهد بود.
فلیت صماخی صم قبل استماعه
بهتک اساتیر المحارم فی الاسر
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که بشنوید، قبل از اینکه به افسانه‌ها و داستان‌های نادرست درباره‌ی حریم‌های شخصی و خانواده توجه کنید، باید به حقایق و واقعیت‌ها گوش دهید.
عدون حفایا سبسبا بعد سبسب
رخائم لایسطعن مشیا علی الحبر
هوش مصنوعی: پس از گذشتن از زمین‌های پست و هموار، به سرزمین‌های زیبا و دلپذیر می‌رسیم که در آن بسیار سخت می‌توان با آرامش حرکت کرد.
لعمرک لو عاینت لیلة نفرهم
کأن العذاری فی‌الدجی شهب تسری
هوش مصنوعی: به‌خاطر تو، ای کاش می‌توانستم آن شب را ببینم که مردانی با چهره‌های درخشان همچون ستاره‌های جوان در تاریکی می‌درخشیدند.
و ان صباح الاسر یوم قیامة
علی امم شعث تساق الی الحشر
هوش مصنوعی: در صبحگاه قیامت، روزی است که امم و ملت‌ها به صورتی پراکنده و آشفته جمع‌آوری می‌شوند و به سوی محشر سوق داده می‌شوند.
و مستصرخ یا للمرة فانصروا
و من یصرخ العصفور بین یدی صقر؟
هوش مصنوعی: این جمله به معنای نیاز به کمک و یاری است. در آن اشاره می‌شود که هنگام خطر و مشکل، باید به یاری دیگران بشتابیم. همچنین، درباره‌ی پرنده‌ای که در برابر یک شکاری بزرگ در مضیقه است، نشان‌دهنده‌ی ناتوانی آن پرنده در مقابله با خطر و نیاز به حمایت دیگران است. در واقع، این جمله به اهمیت همکاری و همیاری در مواجهه با چالش‌ها اشاره دارد.
یساقون سوق المعز فی کبد الفلا
عزائز قوم لم یعودن بالزجر
هوش مصنوعی: آنها مانند بزها در دشتی وسیع راندگانی می‌شوند، زنانی از قومی که به ناز و خرامان عادت نکرده‌اند و به تهدیدها وقعی نمی‌نهند.
جلبن سبایا سافرات وجوهها
کواعب لم یبرزن من خلل الخدر
هوش مصنوعی: دختران زیبا و با جذبه‌ای که چهره‌هایشان نمایش داده شده، جوانان دلربایی هستند که از پرده‌ها بیرون نیامده‌اند.
و عترة قنطوراء فی کل منزل
تصیح باولاد البرامک من یشری؟
هوش مصنوعی: در هر خانه‌ای، فرزندان قنطوراء (یک شخصیت افسانه‌ای) به صدا درآورده و می‌پرسند که چه کسی فرزندان برامکه را خریداری می‌کند؟
تقوم و تجثو فی المحاجر و اللوی
و هل یختفی مشی النواعم فی الوعر؟
هوش مصنوعی: تو برمی‌خیزی و در مکان‌های سخت و دشوار قرار می‌گیری و آیا راه رفتن دختران لطیف در این مناطق ناهموار پنهان می‌شود؟
لقد کان فکری قبل ذلک مائزا
فاحدث امر لایحیط به فکری
هوش مصنوعی: فکرم قبل از آن موضوع مشخص و واضحی داشت، اما حالا وضعیتی به وجود آمده که فراتر از توانایی درک من است.
و بین یوی صرف الزمان و حکمه
مغللة ایدی الکیاسة والخبر
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم رابطه بین گذر زمان و حکمت‌هایی اشاره دارد که به وسیله‌ی عقل و علم محدود می‌شوند. در واقع، زمان به خودی خود یک نیروی غیرقابل کنترل است، در حالی که حکمت و دانش انسان‌ها تحت تأثیر عقل و دانش محدود قرار دارند.
وقفت بعبادان بعد صراتها
رأیت خضیبا کالمنی بدم النحر
هوش مصنوعی: پس از آن که در عبادان توقف کردم، دیدم که زمین مثل رنگ خون، سرخ و آغشته به خون گردیده است.
محاجر ثکلی بالدموع کریمة
و ان بخلت عین الغمائم بالقطر
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت به احساسات و وضعیت انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که مهاجران از دل خود با اشک‌هایشان می‌خورند و اگرچه ممکن است ابرها در باران بخیل باشند، اما آنها احساسات و دردهایشان را با اشک‌هایشان بیان می‌کنند. این بیان نشان‌دهنده عمق احساسات و دلتنگی‌های انسان‌هاست.
نعوذ بعفوالله من نار فتنة
تأحج من قطر البلاد الی قطر
هوش مصنوعی: به خدا پناه می‌بریم از آتش فتنه‌ای که از یک گوشه زمین به گوشه دیگر آن شعله‌ور می‌شود.
کان شیاطین القیود تفلتت
فسال علی بغداد عین من القطر
هوش مصنوعی: شیاطین که در بند بودند، آزاد شدند و بر بغداد باران سرازیر شد.
بدا و تعالی من خراسان قسطل
فعاد رکاما لایزول عن البدر
هوش مصنوعی: نیکبختی من از خراسان است و حالتی که به خود می‌گیرم نمی‌گذارد که از نور ماه دور شوم.
الام تصاریف الزمان و جوره
تکلفنا ما لانطیق من الاصر
هوش مصنوعی: زمان دایما در حال تغییر است و ما را به انجام کارهایی وامی‌دارد که قادر به تحمل آن‌ها نیستیم.
رعی الله انسانا تیقظ بعدهم
لان مصاب الزید مزجرة العمرو
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خداوند انسان‌ها را بیدار و هوشیار می‌کند، زیرا حادثه‌های سخت و مصیبت‌ها، انسان را به تفکر و تأمل وا می‌دارد.
اذا ان للانسان عند خطوبه
یزول الغنی، طوبی لمملکة الفقر
هوش مصنوعی: اگر انسان در زمان بحران یا مشکلات مالی از ثروت و دارایی خود محروم شود، خوشا به حال کسانی که در فقر زندگی می‌کنند و با آن سازگاری دارند.
الا انما الایام ترجع بالعطا
ولم تکس الا بعد کسوتها تعری
هوش مصنوعی: جز اینکه روزگار با بخشش بازمی‌گردد و برهنگی را تنها پس از تدبیر و فراهم کردن لباس می‌توان اصلاح کرد.
ورائک یا مغرور خنجر فاتک
و انت مطاط لا تفیق و لاتدری
هوش مصنوعی: دور از تو ای فریب‌خورده، خنجری خطرناک وجود دارد و تو در خواب و غفلت هستی؛ نه می‌فهمی و نه می‌دانی.
کناقة اهل البد وظلت حمولة
اذا لم تطق حملا تساق الی العقر
هوش مصنوعی: اگر بار سنگینی را نتوانی به دوش بگیری، دیگران تو را به جایی می‌برند که قدرت تحمل آن را نداری.
وسائر ملک یقتفیه زواله
سوی ملکوت القائم الصمد الوتر
هوش مصنوعی: و دیگر ممالک و پادشاهی‌ها با زوال خود همراه می‌شوند، جز ملکوت و سلطنت بی‌نظیر و پایدار او.
اذا شمت الواشی بموتی، فقل له
رویدک ماعاش امرؤ الدهر
هوش مصنوعی: اگر کسی از مرگ من خوشحال شد، به او بگو که صبر کن؛ هیچ انسانی تا ابد زنده نمی‌ماند.
و مالک مفتاح الکنوز جمیعها
لدی الموت لم تخرج یداه سوی صفر
هوش مصنوعی: کسی که مالک تمام گنج‌هاست، در زمان مرگ هیچ چیز از او بیرون نمی‌آید جز خالی بودن دستش.
اذا کان عندالموت لافرق بیننا
فلا تنظرن الناس بالنظر الشزر
هوش مصنوعی: اگر در لحظه مرگ تفاوتی بین ما وجود ندارد، پس چرا باید به مردم با نگاه تحقیرآمیز بنگریم؟
و جاریه الدنیا نعومة کفها
محببة لکنها کلب الظفر
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک دختر زیبا و ناز است که جذابیتش دلنواز است، اما در عین حال می‌تواند به سادگی خطرناک و بی‌رحم باشد.
ولو کان ذو مال من الموت فالتا
لکان جدیرا بالتعاظم والکبر
هوش مصنوعی: اگر کسی مال و ثروت داشته باشد، نباید از مرگ بترسد و لذا شایسته است که به خود ببالد و متکبر شود.
ربحت الهدی ان کنت عامل صالح
وان لم تکن، والعصر انک فی خسر
هوش مصنوعی: اگر سعادت هدایت را به دست آوری و اعمال نیکو انجام دهی، سود کرده‌ای؛ و اگر نه، بدانی که زمان، تو را به زیان می‌کشاند.
کما قال بعض الطاعنین لقرنه
بسمر القنا نیلت معانقة السمر
هوش مصنوعی: چنان‌که برخی از انتقادکنندگان به نسل خود گفتند، با تیرهای خنجر، موفق به درآغوش گرفتن سیاهچاله‌ها شده‌ام.
امدخر الدنیا و تارکها اسی
لدار غد ان کان لابد من ذخر
هوش مصنوعی: دنیا را در دست خود بگیر و آن را فراموش نکن، زیرا اگر چه ممکن است به آن نیازی نباشد، اما برای روزهای آینده باید چیزی برای خود ذخیره کرده باشی.
علی المرء عار کثرة المال بعده
و انک یا مغرور تجمع للفخر
هوش مصنوعی: داشتن پول زیاد بعد از مرگ، برای انسان ننگ است و تو که فریب خورده‌ای، فقط برای فخر و bragging جمع می‌کنی.
عفاالله عنا ما مضی من جریمة
و من علینا بالجمیل من الصبر
هوش مصنوعی: خداوند بر ما ببخشاید آنچه در گذشته از ما سر زده و بر ما نعمت صبر و زیبایی آن را ارزانی دارد.
وصان بلادالمسلمین صیانة
بدولة سلطان البلاد ابی بکر
هوش مصنوعی: حفاظت از سرزمین‌های مسلمانان به دست دولت و حکومت ابوبکر انجام می‌شود.
ملیک غدا فی کل بلدة اسمه
عزیزا و محبوبا کیوسف فی مصر
هوش مصنوعی: در هر شهری فردی شایسته و محبوب وجود دارد که مانند یوسف در مصر مورد احترام و محبت همه است.
لقد سعدالدنیا به دام سعده
و ایده المولی بألویة النصر
هوش مصنوعی: بزرگ‌ترین خوشبختی دنیا با ورود او به وجود آمد و دست یاری معبود در حمایت از او گشوده شد.
کذلک تنشا لینة هو عرقها
و حسن نبات الارض من کرم البذر
هوش مصنوعی: به همین صورت، لطافت یک گیاه نتیجه ریشه‌های آن و زیبایی رویش زمین به خاطر بذر خوب است.
و لو کان کسری فی زمان حیاته
لقال الهی اشدد بدولته أزری
هوش مصنوعی: اگر کسری در زمان زندگی‌اش بود، می‌گفت: "خداوند، قوت و قدرت سلطنت مرا بیشتر کن."
بشکرالرعایا صین من کل فتنة
و ذلک ان اللب یحفظ بالقشر
هوش مصنوعی: برای حفظ جامعه و مردم، باید از هر گونه فتنه و ناملایمات دوری کرد، چرا که عقل و هوش انسان باید در برابر آسیب‌ها و خطرات محافظت شود.
یبالغ فی الانفاق والعدل و التقی
مبالغة السعدی فی نکت الشعر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که در خرج کردن، انصاف و پرهیزگاری خیلی سخت‌کوش و دقیق است، به اندازه‌ای که سعدی در شعرش دقت و تلاش می‌کند، در این امور نیز جدی و کوشا است.
و ماالشعر ایم الله لست بمدع
و لو کان عندی ما ببابل من سحر
هوش مصنوعی: دوست من، من شاعری نیستم و ادعایی در این زمینه ندارم، حتی اگر همه سحر و جادوهای بابل در اختیارم باشد.
هنالک نقادون علما و خبرة
و منتخبو القول الجمیل من الهجر
هوش مصنوعی: در اینجا، دانشمندان و کارشناسان در حال بررسی و تحلیل هستند و بهترین گفته‌های زیبا را از کلمات بی‌محتوا و بی‌معنا جدا می‌کنند.
جرت عبراتی فوق خدی کبة
فانشأت هذا فی قضیة ما یجری
هوش مصنوعی: بر چهره‌ات اشکی جاری است که به خاطر آن توانستم این مطلب را در مورد آنچه در حال وقوع است، بیان کنم.
و لو سبقتنی سادة جل قدرهم
و ما حسنت منی مجاوزة القدر
هوش مصنوعی: اگر تو بر من پیشی می‌گرفتی، بزرگان مقام‌دار تو هرگز بر من برتری نمی‌یافتند و از من چیزی نمی‌بود که قدر و منزلتم را نادیده بگیرد.
ففی السمط یاقوت و لعل وجاجة
و ان کان لی ذنب یکفر بالعذر
هوش مصنوعی: در این جا به زیبایی و جواهرات اشاره شده است و بیانگر این است که اگرچه ممکن است خطایی داشته باشم، اما می‌توانم با عذر و تقصیر خود آن را جبران کنم.
و حرقة قلبی هیجتنی لنشرها
کما فعلت نار المجامر بالعطر
هوش مصنوعی: دل آتشین من مرا به انتشار این احساس واداشته است، همان‌طور که آتش شمع‌ها عطر را منتشر می‌کند.
سطرت و لولا غض عینی علی البکا
لرقرق دمعی حسرة فمحا سطری
هوش مصنوعی: اگر چشمانم بر روی گریه کنترل نداشت و نمی‌توانستم آن را پنهان کنم، اشکم از حسرت چنان سرازیر می‌شد که کلماتم را پاک می‌کرد.
احدث اخبارا یضیق بها صدری
و احمل اصارا ینؤ بها ظهری
هوش مصنوعی: خبرهای جدیدی به گوشم می‌رسد که مرا اذیت می‌کند و بارهایی بر دوش دارم که تحمل آنها برایم دشوار است.
ولا سیما قلبی رقیق زجاجه
و ممتنع وصل الزجاج لدی الکسر
هوش مصنوعی: به ویژه دل من که مانند شیشه‌ای حساس است و در زمان شکست هیچ راهی برای ترمیم و اتصال مجدد ندارد.
ألا ان عصری فیه عیشی منکد
فلیت عشاء الموت بادر فی عصری
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنم، برایم خوشایند نیست، پس بهتر است که مرگ را زودتر از این زمانه، ملاقات کنم.
خلیلی ما احلی الحیوة حقیقة
واطیبها، لولا الممات علی الاثر
هوش مصنوعی: زندگی حقیقتاً شیرین و خوشایند است، اما اگر نبود مرگ و پایان آن، این لذت‌ها دو چندان بود.
و رب الحجی لا یطمن بعیشة
فلا خیر فی وصل یردف بالهجر
هوش مصنوعی: هیچ خیری در روابطی نیست که با بی‌توجهی و ترک همراه باشد، زیرا دل خوشی از زندگی در کنار کسی که به تو مهر نمی‌ورزد، وجود ندارد.
سواء اذا مامت وانقطع المنی
امخزن تبن بعد موتک ام تبر
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به موضوع فنا و زوال، و اینکه پس از مرگ انسان، آیا تنها یاد و آثار او باقی می‌ماند یا اینکه چیز دیگری برایش باقی می‌ماند. به گونه‌ای نشان می‌دهد که آیا یادآوری او به‌مانند خشک شدن یک خوشه گیاه است یا به‌سان باقی ماندن طلا، که ارزش بیشتری دارد. به عبارت دیگر، این شعر به نوعی در مورد ارزش و تاثیر زندگی و میراث انسان‌ها سخن می‌گوید.

حاشیه ها

1391/08/08 12:11

در باره این قصده:
1. جواب کسانی است که می گویند سعدی در حمله مغول و سقوط بغداد بی تفاوت بوده است. مثل مرحوم یکتر شریعتی
2. در بیت : لحا الله من یسدی الیه بنعمة کسانی را که در سقوط بغداد به مغول کمک کرده اند نفرین کرده است. مثل خواجه نصیر و ابن علقمی
3. غلط دارد.مثلا در عنوان مستعصم درست است نه معتصم . در مصراع دوم بیت 16 کمثل درست است نه کمثب...

1401/04/06 16:07
سید عباس جلادتی

بیت 16 مصراع دوم "کمثب" نادرست است. "کمثلِ دمٍ قانٍ یسیلُ الی البحرِ"

1403/12/22 08:02
صباح عندلیب

بیت شماره ۵۷:

رعی الله انسانا تیقظ بعدهم

لان مصاب الزید مزجرة العمرو

بنظر میرسد (واو) آخر بیت اضافه است وباید حذف گردد تاکلمه(العمر) با کسر  خوانده شود مانند کلمه آخر  بقیه ابیات.