گنجور

حکمت شمارهٔ ۲۵

خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد.

بلبلا! مژدهٔ بهار بیار
خبر ِ بد به بوم باز گذار

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌نبشته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد.
هوش مصنوعی: اگر می‌دانی که حرفی ممکن است دل کسی را بشکند، بهتر است سکوت کنی تا کسی دیگر این حرف را نزند.
بلبلا! مژدهٔ بهار بیار
خبر ِ بد به بوم باز گذار
هوش مصنوعی: ای بلبل! خبر خوش آمدن بهار را بیاور، و خبرهای بد را به دیار خودت برگردان.

خوانش ها

بخش ۲۵ به خوانش سهیل قاسمی
بخش ۲۵ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکمت شمارهٔ ۲۵ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکمت شمارهٔ ۲۵ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1393/03/31 13:05
محمد یحیی طنین

چیزی را که به خود نمی پسندی به دیگران نیز مه پسند. به نظر من کسی دیگری را بوم ساختن و خود را بلبل ساختن درست نیست

1398/04/12 11:07
سهراب

این حکایت نگفته کسی رو بوم کن و خودت رو بلبل بلکه همون شخص بعدی هم می تونه خودش رو بوم نکنه اونی که بوم هست خورش کار خورش رو انجام می ده شما خودت رو بوم نکن

1401/05/24 23:07
محمدحسین ایراندوست

به نام خدا، هر چه داریم از او

سعدی در این حکمت ( شماره 25) درباره خبرِ بد رساندن به دیگری سخن گفته و میگوید از منتشر کردن خبرهایِ بد پرهیز کنید . مثل بلبل باشید که هرگاه آواز می خواند و خبر می دهد، خبر خوش فرارسیدن بهار را می آورد نه مثل جغد که آواز او ، خبر ناگُوار ویرانی و تلخی است.

از آنجا که سرود خوش بلبل و آواز بد جغد یا بوم در شعر و ادب فارسی و حتی عربی معروف است، سعدی از همین نکته استفاده کرده است.

1- دیگری :

در اینجا به معنای غیر از تو بکار رفته است

2- بوم :

اسم است به معنای جغد و آن پرنده ای است وحشی و حرام‌گوشت با چهرۀ پهن، چشم‌های درشت، پاهای بزرگ، و منقار خمیده که در برخی از انواع آن، در دو طرف سرش دو دسته پَر شبیه شاخ قرار دارد. بیشتر در ویرانه‌ها و غارها به‌سر می‌برد و شب‌ها از لانۀ خود خارج می‌شود و موش‌های صحرایی و پرندگان کوچک را شکار می‌کند. به شومی و نحوست معروف است؛  البته «بوم» علاوه بر جغد، اسامی دیگری مثل «بوف» ، «کُنگُر»  و «کوف» دارد. مثلا ابن یمین با لغت کنگر به این پرنده و ویرانه گزینی او دارد:

نه چو طاووس خودنمای باش      نه به ویران، وطن چو کنگر کن

و نیز امیر معزی با اسم «کوف» اشاره به این پرنده و نحوست و ویرانه گزینی آن دارد:

جایی که بود آن دلستان، با دوستان در بوستان    شد گرگ و روبه را مکان، شد کوف و کرکس را وطن

در باورهای اجتماعی مردم ایران  بیشتر نظرات درباره جغد منفی و آمیخته با خرافه است. به همین دلیل با دیدن جغد ، آن را می رانند و با  سنگ مورد هدف قرار داده و وی را بد شگون میدانند. در حالیکه این اعتقاد مبنای علمی ندارد. و البته مخصوص ایران زمین نیست. در اروپای قرون وسطایی، جغد همراه و دستیار جادوگران می شود که در مناطق تاریک، نفرین شده و خالی از سکنه زندگی می کرده است. البته در برخی مناطق برعکس است مثلا زمانی در یونان باستان، در میان پرندگان جغد را پرنده محبوب خود معرفی و مقام پرنده شب یعنی جغد را  محترم داشته و جغد را نماد دانایی می دانستند.

در تفکر برخی از مردم انگلیس، جغد  به شوم بودن شهره بوده است، و چون پرنده شب بوده و شب نیز به گونه ای با مرگ در ارتباط است. آن را خبررسان مرگ دانستند. در طول قرون ۱۸ و ۱۹، شاعرانی چون رابرت بلر و ویلیام وردورث، جغد را به عنوان “پرنده عذاب” عنوان می کنند و در همان دوران بود که بسیاری از مردم انگلیس معتقد بودند اگر صدای بد آهنگ یک جغد از پنجره اتاق یک بیمار شنیده شود، مرگی قریب الوقوع به سراغ بیمار خواهد آمد.

3- بازگذار : 

این ترکیب در شعر و نثر فارسی، یک معنای جدید دارد و یک معنای قدیمی . بازگذار در معنای جدید حاصل مصدر مرکب است به معنای برگشت ،  بازآینده ،  شایسته و مناسب.[1] اما در معنای قدیمی ، واگذاشتن؛ واگذار کردن؛ سپردن؛ چیزی را در اختیار کسی گذاشتن؛ سپردن کاری یا چیزی به دیگری[2] است. که اینجا همین  معنا را دارد.

 

[1] - نفیسی، علی اکبر ، فرهنگ نفیسی، کتابفروشی خیام، 1355

[2] - عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید