حکایت شمارهٔ ۱
حسن مَیْمَندی را گفتند: سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟ گفت: هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۱ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۱ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۱ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به ازلیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست
به هر جزیی زحسن او قصوریست
زحرف عیب جو مجنون بر آشفت
در آن آشفتگی خندان شد وگفت
اگر در دیده مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو چون دانی که لیلی چون نکوئیست
کزو چشمت همین بر رنگ وموئیست
با سلام و ادب. نظم ادامه نثر ناقص میباشد و جهت تکمیل آن پس از متن نثر شیخ اجل میباید 4 بیت زیر درج شود.
هرکه سلطان مرید او باشد/گر همه بد کند نکو باشد
وانکه را پادشه بیندازد/کسش از خیل خانه ننوازد
کسی بدیده انکار اگر نگاه کند/نشان صورت یوسف دهد به ناخوبی
وگر بهچشم ارادت نگه کنی در دیو/فرشتهایت نماید بهچشم، کروبی
سلام
شعر نوشته شده در پایان نثر در واقع دو شعر مجزای دوبیتی است که در حاشیه نوشت آقای سعید ابراهیم آمده است متاسفانه شما دو شعر رو رو یکی کردید
حسن میمندی را گفتند سلطان محمود چندین بنده صاحب جمال که دارد هر یکی بدیع جهانی اند، چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد چنانکه با ایاز که حسنی زیادتی ندارد؟ گفت: هر چه به دل فرو آید در دیده نکو نماید.
هر که سلطان مرید او باشد
گر همه بد کند، نکو باشد
وآنکه را پادشه بیندازد
کسش از خیل خانه ننوازد
کسی به دیده انکار گر نگاه کند
نشان صورت یوسف دهد به ناخوبی
و گر به چشم ارادت نگه کنی در دیو
فرشته ایت نماید به چشم کروبی
ناتانائیل ، عظمت در نگاه توست.
نَنْوازد