گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۵

مپرس از من که هیچم یاد کردی
که خود هیچم فرامش می‌نگردی
چه نیکو روی و بدعهدی که شهری
غمت خوردند و کس را غم نخوردی
چرا ما با تو ای معشوق طناز
به صلحیم و تو با ما در نبردی
نصیحت می‌کنندم سردگویان
که برگرد از غمش بی روی زردی
نمی‌دانند کز بیمار عشقت
حرارت باز ننشیند به سردی
ولیکن با رقیبان چاره‌ای نیست
که ایشان مثل خارند و تو وردی
اگر با خوبرویان می‌نشینی
بساط نیک نامی درنوردی
دگر با من مگوی ای باد گلبوی
که همچون بلبلم دیوانه کردی
چرا دردت نچیند جان سعدی
که هم دردی و هم درمان دردی

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مپرس از من که هیچم یاد کردی
که خود هیچم فرامش می‌نگردی
هوش مصنوعی: از من نپرس که آیا یادم کردی، چون من خودم هیچم و تو هم به من توجهی نمی‌کنی.
چه نیکو روی و بدعهدی که شهری
غمت خوردند و کس را غم نخوردی
هوش مصنوعی: چقدر زیباست که تو چهره‌ای دل‌فریب داری، اما در عوض، به راحتی به وعده‌هایت عمل نمی‌کنی. شهر پر شده از غم و اندوه تو، ولی تو هیچ‌کس را غمگین نکرده‌ای.
چرا ما با تو ای معشوق طناز
به صلحیم و تو با ما در نبردی
هوش مصنوعی: چرا ما با تو، ای معشوق زیبا و فریبنده، در صلح و آرامش هستیم، در حالی که تو در حال جنگ و مبارزه با ما هستی؟
نصیحت می‌کنندم سردگویان
که برگرد از غمش بی روی زردی
هوش مصنوعی: مردم با تجربه به من می‌گویند که از غم و ناراحتی دوری کنم و به سمت شادی و زندگی بهتر برگردم.
نمی‌دانند کز بیمار عشقت
حرارت باز ننشیند به سردی
هوش مصنوعی: آن‌ها نمی‌دانند که عشق تو چگونه از دلم نمی‌رود و هرگز سرد نمی‌شود.
ولیکن با رقیبان چاره‌ای نیست
که ایشان مثل خارند و تو وردی
هوش مصنوعی: اما در برابر رقیبان چاره‌ای نیست؛ چرا که آن‌ها مانند خار هستند و تو مثل گلی هستی.
اگر با خوبرویان می‌نشینی
بساط نیک نامی درنوردی
هوش مصنوعی: اگر با افراد زیبا و خوش‌چهره معاشرت کنی، نام نیک و خوبی به دست می‌آوری.
دگر با من مگوی ای باد گلبوی
که همچون بلبلم دیوانه کردی
هوش مصنوعی: دیگر با من صحبت نکن ای باد خوشبو، زیرا که مثل بلبلم مرا دیوانه کردی.
چرا دردت نچیند جان سعدی
که هم دردی و هم درمان دردی
هوش مصنوعی: چرا تو، ای جان سعدی، از درد خود نرنجی وقتی که هم خود درد را درک می‌کنی و هم دارویی برای درمان آن داری؟

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش عندلیب
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش محسن لیله‌کوهی
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش سعیده تهرانی‌نسب
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش فاطمه زندی
غزل ۵۳۵ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش نازنین بازیان
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش سهیل قاسمی

حاشیه ها

1394/11/10 15:02
عباس مشرف رضوی

تفاوت در ضبط:
که خود هیچم فرامش می‌نگردی
به
که خود هرگز فرامش می‌نگردی

1394/11/10 15:02
عباس مشرف رضوی

نصیحت می‌کنندم سردگویان
به
نصیحت می‌کنندم نیکخواهان