غزل شمارهٔ ۵۳۳
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
غزل ۵۳۳ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۵۳۳ به خوانش عندلیب
غزل شمارهٔ ۵۳۳ به خوانش محسن لیلهکوهی
غزل شمارهٔ ۵۳۳ به خوانش سعیده تهرانینسب
غزل شمارهٔ ۵۳۳ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۵۳۳ به خوانش نازنین بازیان
غزل شمارهٔ ۵۳۳ به خوانش سهیل قاسمی
آهنگ ها
این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟
حاشیه ها
این شعر در برنامه گل های تازه شماره 10 در مخالف سه گاه با نوای ساز استاد فرهنگ شریف و استاد اسدالله ملک با صدای اکبر گلپایگانی اجرا شده است.همه دوستان صاحبدل را به شنیدن آن دعوت می کنم.
پیوند به وبگاه بیرونی
چرا وزن این شعر مسفعلن فعولن مستفعلن فعولن نمیشه?
وزن مستفعلن فعولن هم درسته
وزن این سروده
تَن تَن تَنا تَنا تَن تَن تَن تَنا تَنا تَن
- - ن- ن- - - - ن- ن- -
اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی
آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی
اول چراغ بودی=در آغاز نور کم سو و ضعیفی بودی
آهسته شمع گشتی=آرام و آهسته پرسو و قوی شدی
آسان فرا گرفتم=ساده انگاری کردم=جدی نگرفتم
در خرمن اوفتادی=در خرمن(هستی و جان) من افتادی و آن را به آتش کشیدی
عطار:
عشق آمد و آتشی به دل در زد
تا دل به گزاف لاف دلبر زد
آسوده بدم نشسته در کنجی
کامد غم عشق و حلقه بر در زد
شاخ طربم ز بیخ و بن برکند
هر چیز که داشتم به هم بر زد
طاوس رخش چو کرد یک جلوه
عقلم چو مگس دو دست بر سر زد
ابوسعید ابوالخیر:
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامیست ز من بر من و باقی همه اوست
نالیدن عاشقان دلسوز
ناپخته مجاز میشمارد
عیبش مکنید هوشمندان
گر سوخته خرمنی بزارد
خاری چه بود به پای مشتاق؟
تیغیش بران که سر نخارد
حاجت به در کسیست ما را
کاو حاجت کس نمیگزارد
گویند برو ز پیش جورش
من میروم او نمیگذارد
من خود نه به اختیار خویشم
گر دست ز دامنم بدارد
ممنون از دوستان.حالا که فهمیدم چقدر ساده بود معنیش
اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی
آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی
چراغ در اینجا چراغ پیه سوز که در برابر شمع نور آن ناچیز است.
شمع برکردی چراغت باز نامد در نظر
گل فرادست آمدت مهر از گیا برداشتی
فرا گرفتن= احاطه کردن، محاصره کردن
شاید در بیت اول مکاشفه ای برای سعدی رخ داده که ای باد تو نشانه ای از خدایی و پیغام او را برای ما رساندی که پیغام او عظمت و حکمت خداست البته این نظر منه
چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان
تو در برابر من چون سرو بایستادی
جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد
آن است داغ سعدی کاول نظر نهادی...
پیشنهاد نمیکنم این شعر روی صدای اکبر گلپا گوش کنید عملا نابود کرده شعر رو تصوراتتون از شعر خراب میشه
بیت ششم: فراگرفتن در لغتنامه دهخدا: معلوم کردن. ( غیاث از چراغ هدایت ). || گسترش یافتن. گسترده شدن. همه جا را گرفتن : مباداکه چون آتش بالا گیرد، عالمی را فراگیرد. ( گلستان ). اول شعله کمسوی چراغ بودی کمکم شمعی فروزان شدی، به آسانی فراگیر و گسترده شدی و خرمن هستی مرا به آتش کشیدی.
بیت هشتم: دوستی که با همنشینی انس گرفته باشد، هر از گاهی یادی از او به خاطرش میآید اما تو هر لحظه در خاطر من هستی.
بیت نهم: حتی اگر من در غم عشق تو مردم، روزگار تو شاد باد(شادی به روزگار تو باد) همیشه چنین بوده است که عاشقان غمِ عشقِ محبوبان را خوردهاند و از داشتن این غم شاد بودهاند.
بیت آخر: داغ اینجا به معنای اثر زخم و جراحت است. هرجا که زخم و جراحتی باشد دردش درمان میشود و تسکین مییابد، داغ و درد من همان است که با نگاه اول بر دلم نشاندی. میشود با توجه به دایرهمَثَلی زبان چنین تعبیر کرد که جراحت هر عضوی خوب میشود الّا داغِ دل و نیز تعبیر دیگر این که درد جراحت خوب میشود اما اثر و داغ آن همیشه میماند.
سعدی زشور وسوزی کندر سخن گزیدی
آتش به دل نشاندی از دیده خون چکاندی