گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۰

حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد
بیان دوست به گفتار در نمی‌گنجد
سماع انس که دیوانگان از آن مستند
به سمع مردم هشیار در نمی‌گنجد
میسرت نشود عاشقی و مستوری
ورع به خانهٔ خمار در نمی‌گنجد
چنان فراخ نشسته‌ست یار در دل تنگ
که بیش زحمت اغیار در نمی‌گنجد
تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد
که عرض جامه به بازار در نمی‌گنجد
دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم
که با تو صورت دیوار در نمی‌گنجد
خبر که می‌دهد امشب رقیب مسکین را
که سگ به زاویهٔ غار در نمی‌گنجد
چو گل به بار بود همنشین خار بود
چو در کنار بود خار در نمی‌گنجد
چنان ارادت و شوق‌ست در میان دو دوست
که سعی دشمن خون‌خوار در نمی‌گنجد
به چشم دل نظرت می‌کنم که دیدهٔ سر
ز برق شعلهٔ دیدار در نمی‌گنجد
ز دوستان که تو را هست جای سعدی نیست
گدا میان خریدار در نمی‌گنجد

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد
بیان دوست به گفتار در نمی‌گنجد
داستان عاشقی چیزی نیست که بتوان آن را در نامه و دفتر جای داد و سخن، توانایی مسایل مربوط به دوست را ندارد. [ حدیث: سخن، ماجرا، افسانه و داستان / طومار: نامه و دفتر / بیان: شرح و تفضیل، دلیل و اثبات /تناسب: حدیث، بیان، گفتار ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
سماع انس که دیوانگان از آن مستند
به سمع مردم هشیار در نمی‌گنجد
سرود و پایکوبی انس و الفت که شیفتگان در اثر شنیدن آن سرمست می‌شوند، چیزی نیست که مردم هوشیار بتوانند آنرا بشنوند. [ سماع: نغمه و آواز -> بیت سوم غزل ۷۱ / انس: دوستی و مودت، خرمی / مست: بی‌خویش، شوریده / سمع: گوش / تضاد: بین دیوانه و مست و با هوشیار /جناس اشتقاق: سماع، سمع ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
میسرت نشود عاشقی و مستوری
ورع به خانهٔ خمار در نمی‌گنجد
عشق ورزیدن و پرهیزگار ماندن با هم میّسر نخواهد شد، همان طور که ورع و پرهیز در خانهٔ مِی فروش یافت نمی‌شود. [میّسر شدن: ممکن شدن، انجام یافتن / مستوری: تقوا و پاکدامنی، نجابت و پارسایی / ورع: پارسایی و پرهیزگاری / خمّار: باده فروش / تضاد: عاشقی و مستوری / تناسب: مستوری و ورع ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
چنان فراخ نشسته‌ست یار در دل تنگ
که بیش زحمت اغیار در نمی‌گنجد
دوست آنچنان در همه جای دلِ تنگ ما قرار گرفته است که دیگر جایی برای ازدحام و مزاحمت بیگانگان باقی نمانده است. [ فراخ نشستن: پهن و گسترده نشستن، جای‌گیر شدن / اغیار: جمع غیر، نامحرمان و بیگانگان / تضاد: فراخ، تنگ / ایهام: زحمت ۱_ رنج و دردسر ۲_ انبوهی و ازدحام ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد
که عرض جامه به بازار در نمی‌گنجد
من تو را آنچنانکه هستی نمی‌توانم توصیف نمایم، درست همان طور که عرضه کردن جامهٔ مرغوب، در مقابل جامه‌های دیگر، در بازار آسان نیست. [ صفت کردن: ستودن، توصیف کردن / عرض جامه: عرضهٔ جامه و متاع ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم
که با تو صورت دیوار در نمی‌گنجد
دیگر عاشق چهره و هیأت هیچ آفریده‌ای نخواهم شد، زیرا با وجود تو نقش‌های بر دیوار ارزشی ندارند. [ صورت آفریده: ظاهر مخلوقات / با تو: در برابر و تقابل تو / کنایه: دل دادن (عاشق شدن، توجه کردن) / جناس تام: میان دو صورت ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
خبر که می‌دهد امشب رقیب مسکین را
که سگ به زاویهٔ غار در نمی‌گنجد
امشب چه کسی به رقیب خبر می‌دهد که در زاویهٔ خلوت‌گزینی ما که یار غار هستیم، جایی برای او که همانند سگ است وجود ندارد؟ [ رقیب: -> بیت نهم غزل ۸  /  مسکین: درمانده و بیچاره / زاویه: کُنج و بیغوله / رقیب به سگ تشبیه شده است.] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
چو گل به بار بود همنشین خار بود
چو در کنار بود خار در نمی‌گنجد
آنگاه که گل بر روی درخت باشد، خار در کنارش دیده می شود، اما وقتی گل ( معشوق ) در کنار آدمی باشد، جایی برای خار وجود نخواهد داشت. [ بار: شاخه / کنار: پهلو و آغوش / تضاد: گل به خار / جناس لاحق: بار، خار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنان ارادت و شوق‌ست در میان دو دوست
که سعی دشمن خون‌خوار در نمی‌گنجد
میان دو دوست آنچنان خلوص و اشتیاقی هست که تلاش دشمن خونخوار برای بر هم زدن این انس جایی ندارد. [ ارادت: دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص / تضاد: دوست، دشمن ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
به چشم دل نظرت می‌کنم که دیدهٔ سر
ز برق شعلهٔ دیدار در نمی‌گنجد
با دیدهٔ باطن به تو می نگرم، زیرا چشم سر در اثر نوری که از آتش رخسارت بر می‌خیزد، توان نگریستن به تو را ندارد. [ چشم دل: چشم باطن و بصیرت / دیدار: چهره / نظر: نگاه ] - منبع: شرح غزل‌های سعدی
ز دوستان که تو را هست جای سعدی نیست
گدا میان خریدار در نمی‌گنجد
تو با دوستان بسیاری که گِردت را گرفته‌اند، به سعدی توجّهی نداری، آری، گدا در میان خریداران جایی ندارد. - منبع: شرح غزل‌های سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی 

خوانش ها

غزل ۱۶۰ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل ۱۶۰ به خوانش محسن لیله‌کوهی
غزل ۱۶۰ به خوانش سعیده تهرانی‌نسب
غزل ۱۶۰ به خوانش فاطمه زندی
غزل ۱۶۰ به خوانش پری ساتکنی عندلیب
غزل شمارهٔ ۱۶۰ به خوانش سهیل قاسمی
غزل شمارهٔ ۱۶۰ به خوانش نازنین بازیان
غزل شمارهٔ ۱۶۰ به خوانش مریم فقیهی کیا

حاشیه ها

1393/12/08 00:03
lyam

جناب شیخ اجل سعدی شیرازی
والله از شما انتظار نداشتم
این چه سخنی ست که میفرمایید:
دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم
که با تو صورت دیوار در نمی‌گنجد
آخر ما هم آفریده ایم ، ولی چرا مارا در مقابل معشوقتان دیوار میپندارید
با احترام به شیخ اجل
لیام

1394/04/16 23:07
کسرا

لیام عزیز :-) خیلی جالب بود حرفت .. اما به قول امید... عشق آدمو کور میکنه..به هرچی مجبور مکینه...
آدم بد خاطرخاه رو... از راه راست دور میکنه
پس شما به دل نگیر و همین سخن شیخ اجل رو به محبوب دل خودت تقدیم کن...

1395/02/07 10:05
مهرداد

دوستان آفرین ذوقتون
خدا وکیلی کم از شیخ اجل ندارین

1397/09/03 16:12
محمد حسین

بیت دوم بسیار زیباست

1401/04/11 02:07
Mahmood Shams
با سلام و احترام خدمت لیام گرامی بنظرم این غزل برای حضرت دوست خداوند بزرگ بیان شده که عاشقانه ایست به معشوق ازلی از این رو صورت و زیبایی های خالق قابل قیاس با مخلوق نیست و هر چه زیبایی در جهان است نشانه ای از زیبایی و محبت اوست ، به قول حضرت حافظ :هر گلِ نو که شد چمن آرای / ز اثر رنگ و بویِ صحبتِ اوست /
1401/05/27 22:07
میر سهراب الدین میری

با عرض حرمت

در بیت دوم مصرع اول سماع انس اشتباه است سماع حسن باید گفته شود هم بر اساس نسخه اصلی کلیات شیخ سعدی هم به لحاظ معنا که تمامی عزیزان اشتباه خواندند

1401/11/25 16:01
فاطمه زندی

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن 

۱_حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد

بیان دوست به گفتار در نمی‌گنجد

معنی بیت : داستان عاشقی چیزی نیست که بتوان آن را در نامه و دفتر جای داد و سخن ، توانایی مسایل مربوط به دوست را ندارد.[ حدیث : سخن ،ماجرا ،افسانه و داستان / طومار : نامه  و دفتر / بیان : شرح و تفضیل ، دلیل و اثبات /تناسب :حدیث ،بیان ، گفتار]

۲_ سماع انس که دیوانگان از آن مستند

به سمع مردم هشیار در نمی‌گنجد

معنی بیت :سرود و پایکوبی انس و الفت که شیفتگان در اثر شنیدن آن سرمست می شوند ، چیزی نیست که مردم هوشیار بتوانند آنرا بشنوند [ سماع : نغمه و آواز ---> بیت سوم غزل ۷۱ /انس : دوستی و مودت ، خرمی / مست : بی خویش،و شوریده / سمع : گوش /تضاد : بین دیوانه و مست وبا هوشیار /جناس اشتقاق : سماع ، سمع ]

۳_میسرت نشود عاشقی و مستوری

ورع به خانه خمار در نمی‌گنجد

معنی بیت : عشق ورزیدن و پرهیزگار ماندن با هم میّسر نخواهد شد ، همان طور که ورع و پرهیز در خانهء میفروش یافت نمی شود.[میّسر شدن : ممکن شدن ،انجام یافتن / مستوری : تقوا و پاکدامنی ، نجابت و پارسایی / ورع : پارسایی و پرهیزگاری / خمّار : باده فروش /تضاد : عاشقی و مستوری /تناسب : مستوری و ورع ]

۴_چنان فراخ نشسته ایت یار در دلِ تنگ 

که بیش زحمت ِ اغیار در نمی گنجد 

معنی ببت : دوست آنچنان در همه جای دلِ تنگ ما قرار گرفته است که دیگر جایی برای ازدحام و مزاحمت بیگانگان باقی نمانده است.[ فراخ نشستن : پهن و گسترده نشستن ، جای گیر شدن / اغیار : جمع غیر ، نامحرمان و بیگانگان / تضاد : فراخ : تنگ / ایهام : زحمت ۱_ رنج و دردسر ۲_ انبوهی و ازدحام]

۵_تو را چنانکه تویی ،من صفت ندانم کرد

که عَرض ِ جامه به بازار ، در نمی گنجد 

معنی بیت : من تو را آنچنانکه هستی نمی توانم توصیف نمایم ، درست همان طور که عرضه کردن جامهء مرغوب ، در مقابل جامه های دیگر ، در بازار آسان نیست [صفت کردن : ستودن ، توصیف کردن / عرض جامه : عرضه ء جامه و متاع ]

۶_دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم 

که با تو صورت دیوار در نمی گنجد 

معنی بیت : دیگر عاشق چهره و هیات هیچ آفریده ای نخواهم شد، زیرا با وجود تو نقش های بر دیوار ارزشی ندارند[ صورت آفریده : ظاهر مخلوقات / با تو : در برابر و نقابل تو /کنایه : دل دادن ( عاشق شدن ،توجه کردن )/جناس تام : میان دو صورت ]

۷_خبر که می دهد امشب رقیبِ مسکین را ؟

که سگ به زاویه ء غار در نمی گنجد 

معنی بیت :امشب چه کسی به رقیب خبر می دهد که در زاویه ء خلوتگزینی ما که یار غار هستیم ، جایی برای او که همانند سگ است وجود ندارد ؟[ رقیب --->بیت نهم غزل ۸  /  مسکین : درمانده و بیچاره / زاویه : کُنج و بیغوله / رقیب به سگ تشبیه شده است .]

۸ _ چو گُل به بار بوَد ،همنشین ِ خار بوَد 

چو در کنار بوَد ،خار در نمی گنجد 

معنی بیت : انگاه که گل بر روی درخت باشد ، خار در کنارش دیده می شود ، اما وفتی گل ( معشوق ) در کنار آدمی باشد، جایی برای خار وجود نخواهد داشت .[ بار : شاحه / کنار : پهلو و آغوش / تضاد : گل به خار / جناس لاحق : بار ، خار ]

۹_ چنان ارادت و شوق است در میان دو دوست 

که سعی دشمن خونخوار  در نمی گنجد 

معنی ببت :میان دو دوست انچنان خلوص و اشتیاقی هست که تلاش دشمن خونخوار برای بر هم زدن این انس جایی ندارد .[ارادت دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص /،تضاد : دویت ، دشمن ]

۱۰ _ به چشم دل نظرت می کنم ، که دیده ء سَر 

ز برق ِ شعله ء دیدار در نمی گنجد 

معنی بیت : با دیدهء باطن به تو می نگرم ، زیرا چشم سر در اثر نوری که از آتش رخسارت بر می خیزد ،توان نگریستن به تو را ندارد [ چشم دل : چشم باطن و بصیرت /دیدار : چهره /نظر : نگاه ]

۱۱_ز دوستان که تو را هست ،جای سعدی نیست 

گدا میان خریدار در نمی گنجد

معنی بیت:تو با دوستان بسیاری که گِردت را گرفته اند ، به سعدی توجّهی نداری ،آری ،گدا در میان خریداران جایی ندارد

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

 

 

 

 

1403/10/04 16:01
جلال ارغوانی

 

زگفته سعدی خوش است دوره عشق

به روزگا ر تو  آزار در نمی گنجد