گنجور

بخش ۱۳ - حکایت

یکی برد با پادشاهی ستیز
به دشمن سپردش که خونش بریز
گرفتار در دست آن کینه توز
همی گفت هر دم به زاری و سوز
اگر دوست بر خود نیازردمی
کی از دست دشمن جفا بردمی؟
بتا جور دشمن بدردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
تو از دوست گر عاقلی بر مگرد
که دشمن نیارد نگه در تو کرد
تو با دوست یکدل شو و یک سخن
که خود بیخ دشمن برآید ز بن
نپندارم این زشت نامی نکوست
به خشنودی دشمن آزار دوست

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یکی برد با پادشاهی ستیز
به دشمن سپردش که خونش بریز
هوش مصنوعی: شخصی با یک پادشاه درگیر شد و او را به دشمن سپرد تا جانش گرفته شود.
گرفتار در دست آن کینه توز
همی گفت هر دم به زاری و سوز
هوش مصنوعی: او در دست کسی که کینه و دشمنی دارد، در حال ناله و گریه می‌گوید.
اگر دوست بر خود نیازردمی
کی از دست دشمن جفا بردمی؟
هوش مصنوعی: اگر دوست بر من آسیبی نرساند، دیگر از ظلم و آزار دشمن چه غمی دارم؟
بتا جور دشمن بدردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
هوش مصنوعی: ای محبوب، دشمن سرسختی که به تو آسیب می‌زند، مانند پوستی است که بر دوش رفیقی سنگین است که به خاطر عشق و دوستی خود را رنج می‌دهد.
تو از دوست گر عاقلی بر مگرد
که دشمن نیارد نگه در تو کرد
هوش مصنوعی: اگر با دوستی عاقل هستی، به او پشت نکن، زیرا دشمنان نمی‌توانند به خوبی او به تو توجه کنند.
تو با دوست یکدل شو و یک سخن
که خود بیخ دشمن برآید ز بن
هوش مصنوعی: با دوستت بدین شکل صمیمی و با یک زبان سخن بگو که این اتحاد و دوستی می‌تواند ریشه‌های بدی‌ها و دشمنی‌ها را از بین ببرد.
نپندارم این زشت نامی نکوست
به خشنودی دشمن آزار دوست
هوش مصنوعی: من فکر نمی‌کنم که این نام زشت به خوبی می‌آید، وقتی که برای خشنودی دشمن و آزار دوست است.

خوانش ها

بخش ۱۳ - حکایت به خوانش حمیدرضا محمدی
بخش ۱۳ - حکایت به خوانش عندلیب
بخش ۱۳ - حکایت به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1393/04/11 14:07
مهدی پژوهنده

بیت چهارم بدین صورت صحیح تر است:
بتا جور دشمن بدردش پوست
رفیقی که از وی بیازرد دوست

1393/12/09 16:03
رضا

به ناچار دشمن بدردش پوست
رفیقی که از خود بیازرد دوست

1397/06/03 07:09
مهرداد

معنی این مصراع چیست:
بتا جور دشمن به دردش پوست

1397/06/03 08:09
محسن ، ۲

به تا جور دشمن بدردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
به یک جفای دشمن جان خود از دست میدهد
آنکه دوست را بیازارد

1397/06/05 13:09
۷

بتا جور دشمن به دردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
بتا:بهل تا
بهل:بگذار از هلیدن و هشتن
بتا جور دشمن بدردش پوست
بگذار جور دشمن پوستش را بکند
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
آن نارفیق دوست آزار را
دلسوز نارفیق مباش
به جای بتا،بسا هم آمده است

1397/06/05 14:09
محسن ، ۲

7 گرامی
شما درست تر معنا کردید
ممنونم

1401/07/20 06:10
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)

با سلام

کلمه دوست طیفِ وسیعی شامل می شود! از انسان تا خداوند

دوست تجلیِ مادی و نمادِ خداوندی در روی زمین است. دوست پنجره و دریچه یِ آشنایی با خداوند است, امیدوارم هیچ کس در این عالم بی دوست نباشد.

به شَهرَم یکی مهربان دوست بود /  تو گفتی که با من به یک پوست بود

نه زو زنده بینم نه مُرده نشان/ بدست نهنگانِ مَردم کُشان