بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه
خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغی است نامش نفس؟
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید
دگر ره نگردد به سعی تو صید
نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت
میسر نبودش کز او عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی
برفتند و هر کس درود آنچه کشت
نماند به جز نام نیکو و زشت
چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟
که یاران برفتند و ما بر رهیم
پس از ما همین گل دمد بوستان
نشینند با یکدگر دوستان
دل اندر دلارام دنیا مبند
که ننشست با کس که دل بر نکند
چو در خاکدان لحد خفت مرد
قیامت بیفشاند از موی گرد
سر از جیب غفلت برآور کنون
که فردا نماند به حسرت نگون
نه چون خواهی آمد به شیراز در
سر و تن بشویی ز گرد سفر
پس ای خاکسار گنه عن قریب
سفر کرد خواهی به شهری غریب
بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغی است نامش نفس؟
هوش مصنوعی: آیا تو میدانی ای بدن بیروح که جان تو مانند پرندهای است که نامش نفس است؟
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید
دگر ره نگردد به سعی تو صید
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای از قفس خارج میشود و بندهایش پاره میشود، دیگر هرگز به دنبال صید و تلاش تو برنمیگردد.
نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
هوش مصنوعی: فرصتها را غنیمت بشمار، چرا که زندگی لحظهای است. لحظهای که در آن از دانایی بهرهمند شو بهتر از تمام عمر است.
سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت
هوش مصنوعی: اسکندر که بر سرزمینهای زیادی سلطه داشت، در لحظهای که از دنیا رفت و زندگی را ترک کرد، هیچ چیزی را با خود نبرد.
میسر نبودش کز او عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی
هوش مصنوعی: او نتوانست که از آن شخص جهانی بگیرد و فرصتی برایش فراهم نکنند تا یک لحظه استراحت کند.
برفتند و هر کس درود آنچه کشت
نماند به جز نام نیکو و زشت
هوش مصنوعی: همه رفتند و هر کسی چیزی که در زندگی به جا گذاشت، جز نام خوب یا بد او باقی نماند.
چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟
که یاران برفتند و ما بر رهیم
هوش مصنوعی: چرا دل خود را در این مکان بگذاریم در حالی که دوستان و همراهان ما رفتهاند و ما هنوز در راه هستیم؟
پس از ما همین گل دمد بوستان
نشینند با یکدگر دوستان
هوش مصنوعی: پس از ما، همین گلها در باغ خواهند شکفت و دوستانی همگی با هم خواهند بود.
دل اندر دلارام دنیا مبند
که ننشست با کس که دل بر نکند
هوش مصنوعی: دل خود را به آرامش و زیباییهای دنیایی که فانی است معطوف نکن؛ زیرا هیچکس در این دنیا نمیماند و دلش را نخواهد گرفت.
چو در خاکدان لحد خفت مرد
قیامت بیفشاند از موی گرد
هوش مصنوعی: وقتی که انسان در خاک آرام گیرد، روز قیامت از موی او گرد و غبار برمیخیزد.
سر از جیب غفلت برآور کنون
که فردا نماند به حسرت نگون
هوش مصنوعی: اکنون که فردا ممکن است برایت فرصتی نماند، از خواب غفلت بیدار شو و توجه کن.
نه چون خواهی آمد به شیراز در
سر و تن بشویی ز گرد سفر
هوش مصنوعی: وقتی به شیراز آمدی، از زحمت سفر پاکیزه شو و خود را تازه کن.
پس ای خاکسار گنه عن قریب
سفر کرد خواهی به شهری غریب
هوش مصنوعی: پس ای فرد فروتن، به زودی به سفری خواهی رفت و به شهری ناآشنا خواهی رسید.
بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی
هوش مصنوعی: از دو چشمت همچون جوی آب بران ، و اگر زشتی داری، آن را از خود دور کن و پاک کن.
خوانش ها
بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه به خوانش حمیدرضا محمدی
بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه به خوانش عندلیب
بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه به خوانش فاطمه زندی
بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه به خوانش بهزاد مهردادی
حاشیه ها
1391/10/08 14:01
پیمانه
شعر بسیار زیبایی است. خواندنش را حتی برای یکبار به همه توصیه می کنم. ممنون
1391/10/14 12:01
سعید
میسرم نشد که این شعر را بخوانم و سخت نگریم. عجب غافلیم ما!