گنجور

بخش ۱ - سر آغاز

بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
که بازار چندان که آکنده‌تر
تهیدست را دل پراکنده‌تر
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
هوش مصنوعی: بیا ای کسی که عمرت به هفتاد سال رسید، آیا خواب بوده‌ای که این زمان از دست رفت؟
همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
هوش مصنوعی: تو همواره در حال ایجاد و ساختن به نظر می‌آیی، اما در حقیقت به تدبیر و برنامه‌ریزی خوبی برای رفتن و اقدام نکردی.
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
هوش مصنوعی: در روز قیامت، در بازار بهشت، مکان‌ها و منزلت‌ها به کسانی داده می‌شود که اعمال نیک و صالحی انجام داده‌اند.
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
هوش مصنوعی: اگر چیزی برای بخشش داری، با کمال میل آن را بده، اما اگر چیزی نداری، بهتر است خجالت نکشی و در نهان بمان.
که بازار چندان که آکنده‌تر
تهیدست را دل پراکنده‌تر
هوش مصنوعی: هر چه بازار پر رونق‌تر و شلوغ‌تر باشد، دل بی‌پول و تهیدست بیشتر آشفته و نگران می‌شود.
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
هوش مصنوعی: اگر از دستم پنج جا کم شود، دل تو با غم پر می‌شود و آسیب می‌بیند.
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
هوش مصنوعی: وقتی که پنجاه سال از عمرت گذشت، این پنج روزی که باقی مانده را غنیمت بشمار.
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
هوش مصنوعی: اگر مرده‌ی بیچاره زبان داشت و می‌توانست حرف بزند، حتماً از درد و عذابش فریاد و زاری می‌کرد.
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
هوش مصنوعی: ای زنده، چرا که امکان دارد صحبت کنی، زبانت را از یاد خداوند باز مدار، چون مرده‌ای که در سکوت خود چیزی را پنهان ندارد.
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار بر ما غفلت می‌ورزد، تو نیز بگذار مدتی را برای خودت در نظر بگیری و از آن بهره‌برداری کنی.

خوانش ها

بخش ۱ - سر آغاز به خوانش حمیدرضا محمدی
بخش ۱ - سر آغاز به خوانش عندلیب
بخش ۱ - سر آغاز به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1397/06/12 08:09
محمود سیاوش

سلام
بازار بازار آخرت است که فرموده بازار مینو .
که اگر بضاعت درخور بازار مینوبود بانوری از انوار خداوندی مشایعت شوی وگر تهیدست از اعمال نیکو باشی همچون تهیدستانی که دربازار شرمسارو همراه با دل شوره ای
الهی از پنجاه گذشتم و هنوز درپی افکارو اذکار پسندیده ام . پس وقل رب انزلنی منزلا مبارکا وانت خیرالمنزلین
یاعلی